کمک به افرادی که گرایش ناخواسته به همجنس خود دارند.

|صفحه اصلی سایت|   شناخت   |   بهبودی   |   حکایات    |موضوعات مهم|   مقالات   |   کتاب   منابع   | پشتیبانیدرباره ما

اوشو همجنسگرایی نه مضر و نه مفید است. دگرجنسگرایی خیلی مفید است.

نویسنده: اوشو            [زمینه مقاله: معنویت عصر جدید]

 

مقالات

گرایش به همجنس

برداشتن لقب همجنسگرایی

غلبه کردن مردان بر هرزه نگاریهای همجنسگرایی

اوشو - همجنسگرایی خنثی ، دگرجنسگرایی خیلی مفید

برخی ادراکات اشتباه در مورد گرایش به همجنس

 التیام بخشیدن به زخمهای پدری

گرسنگی پدرانه

سئوال : وقتیکه دو زن و یا دو مرد در حال عشق بازی با یکدیگر هستند. آیا این مساله ضرری به انرژیهای آنها میرساند؟

اوشو عشق همیشه بر بی عشق بودن ترجیح داشته که این اولین چیزی است که باید به خاطر بسپاریم. عشق در هر شکل و فرمی بر بی عشقی ترجیح دارد. که این یک فرض اساسی من است. اما آنجا سه گونه از عشق وجود داره که آنها باید درک بشه.

اولین آنها وابسته به خود ، دومی وابسته به همجنس و سومی وابسته به جنس دیگر است. یک نفر میتواند خیلی خودپرست باشد. خودپرستی با استمناء همراه است. که خیلی ابعاد در آن وجود دارد. این اولین نوع عشق است که ابتدایی ترین نوع اون است. هر کودکی از این مرحله خود پرستی عبور میکنه. او فقط خودش را دوست داره ، او دنیای خودشه. این مرحله خوبه تا آنجا که ازش عبور بشه. یک نفر باید به خودش عشق بورزه. این باید اساس کار باشه. اگر شما به خودت عشق نورزی شما نمی تونی به کس دیگری عشق بورزی. اگر شما حتی نتوانی به خودت عشق بورزی ، چطور شما میتونی به دیگری عشق بورزی؟

بنابراین اساس کار عشق شهوانی نسبت به خود است. هر بچه ای باید خودش را دوست داشته باشد ، و والدین در تمام قرون از این مساله جلوگیری کرده اند. این اشتباه است. بچه ها باید بهشون اجازه داده بشه که تفریح داشته باشند. هیچ چیز اشتباهی در این وجود نداره. در حقیقت آنها دارن اولین درس عشق را یاد میگیرن ، و آنها فقط میتونن به خودشون عشق بورزن. آگاهی آنها خیلی رشد نکرده که آنها به فرد دیگه ای متصل بشن. آنها یک چرخه کوچیکی از انرژی دارن ، که درونشون حرکت میکنه.

بنابراین اولین مرحله که عشق به خود است که طبیعی است. اما اون مختل شده ، اون به گونه ای مختل شده که این اختلال در همه عمر پابرجا مونده. بنابراین دیگر انواع و طرحهای عشق هرگز به رضایتی که میتونستند برسند ، نرسیدند. فقط در این قرن بوده است که تحقیقات روانشناسان ثابت کرده است که عشق به خود کاملا طبیعی ، عادی است و هر بچه نرمالی به آن علاقه مند خواهد شد و بچه نباید از آن منع بشه.

هر بچه ای مجبور است که با بدن خودش بازی کنه بدین منظور که یاد بگیره که به بدن خودش عشق بورزه بدین منظور که نسبت به لذت جسمانی بدنش حساس بشه ، بدین منظور که اون بیشتر و بیشتر نسبت به بدنش حساس بشه. بدین منظور که اون یک لذت کامل داشته باشه فقط به خاطر اینکه در بدن خودش است. این لذت ناپیداست.

اگر شما عشق به بدن خودتون را تجربه نکرده باشید وقتیکه فرد دیگری به بدن شما عشق میورزه شما عقب میکشید ، به این خاطر که شما نمیدونید چطور گشاده برخورد کنید. و اگر شما هرگز به بدنتون عشق نورزیده و حتی یاد گرفته باشید که از اون متنفر باشید ، اون را خوار بشمارید ، اون را محکوم کنید ، در این حالت وقتیکه شخص دیگه ای به بدن شما عشق میورزه شما احساس میکنید ، " چقدر احمقانه ، چطور این ممکن است؟ چطور کسی میتواند به بدن من عشق بورزد؟ و شما نیز نمیتوانید به بدن شخص دیگه ای عشق بورزید ، به خاطر اینکه بدنها ، بدن هستند بدن شما یا شخص دیگه فرقی نمیکنه . بدن ، بدن است.

اول از همه به بدن باید با یک احترام عمیقی عشق ورزیده بشه. وقتیکه بچه ها فکرشون روشنتر میشه بهشون یاد میدهند که به بدنهاشون با احترام و تکریم عشق بورزن به خاطر اینکه بدن معبد خداوند است. و از آنجاست که عشق آنها گل میده و یک جهت درستی را به خودش میگیره.

دومین نوع عشق به همجنس است. این نوع نیز عادی و طبیعی است. در ابتدا بچه به خودش عشق میورزه بعد طبیعتا به کسی عشق میورزه که شبیه به خودش است. این یک رشد طبیعی است. یک پسر نمیتواند به شکل ناگهانی عاشق یک دختر بشه ، این خیلی مشکل است. دختر خیلی متفاوت است اون یک جاندار دیگر است. دختر نمیتواند به پسر فورا عشق بورزه ، یک پلی مورد نیاز است. برای اینکه فردی به قطب مخالف بره ، اون فرد مجبور است که از شخصی مثل خودش بگذره. بنابراین از مرحله عشق خود ارضائی  به مرحله عشق به همجنس میرسیم. پسر به پسر عشق میورزه. دختر به دختر عشق میورزه. این کاملا طبیعی است. هیچگونه آسیبی در این رفتار وجود نداره.

آسیب شناسی فقط وقتی بوجود میاد که یک نفر در یک مرحله گیر کنه. اگر کسی در مرحله اول گیر کنه و نتونه به کسی عشق بورزه ، در این حالت یک آسیب روانی وجود داره. بنابراین کسی میتونه در مرحله دوم گیر کنه ، مرحله دوم از مرحله اول بهتره اما از مرحله سوم پائین تره. فرد باید پرش کنه و مرد باید بتونه به زن عشق بورزه و زن باید بتونه به مرد عشق بورزه. این مرحله دیگر جنس یا قطب مخالف است. این یک فرایند طبیعی است.

و بعد مرحله چهارم وجود داره ، مرحله تعالی. وقتیکه شما همه این سه مرحله را به شکل طبیعی و کامل گذروندید ، یک لحظه ای بوجود میاد که شما به ورای تمایلات جنسی می روید. دیگر شما به رابطه جنسی تمایلی ندارید ، رابطه جنسی که شامل بدن خودتون و بدن شخص دیگه ای میشه. بدنهای مردان یا زنان شما را جذب نمیکنه. نه اینکه شما بدن را محکوم میکنید. در حقیقت بدنها ناپدید میشن ، فقط روحها وجود دارن. بدن فقط خارجی ترین نقطه از روح شماست. این یک تغییر بزرگ در آگاهی شماست. این مرحله چهارم است ،مرحله های از "سیدها". در هندوستان ما به مرحله چهارم "براهماچاریا" میگیم ، یعنی مرحله الهی شدن.

اما این مرحله نه با انکار مرحله سوم و نه با انکار مرحله دوم و نه با انکار اولین مرحله بوجود نمیاد. این فقط وقتی بوجود میاد که شما هر سه مرحله را به شکلی صحیحی پشت سر بگذارید.

حالا چند چیز وجود داره که باید درک بشه. رابطه با دگرجنس سخت ترین نوع رابطه است. ناجورترین و مشکلترین مرحله است به این خاطر که دو قطب متضاد در اون وجود دارند ، مرد و زن. آنها به شکل متفاوتی وجود دارند ، و به این خاطر است که اصلا به همدیگه جذب میشند ... به این خاطر که آنها خیلی از هم متفاوت اند ، خیلی برای همدیگه عجیب و غریب هستند.

مرد هرگز نتونسته بفهمه که ذهن زن چگونه عمل میکنه ، و این مورد در مورد زن هم همینطوره. آنها آنچنان ابعاد متفاوتی از همدیگه هستند که به این جهت گرایش دارند که همدیگر را کشف کنند. اما سختی کار هم همینجاست. مرد و زن به همدیگه عشق میورزن و از همدیگر نفرت دارن. آنها با همدیگه هستند و به شکل مرتب غر می زنند ، با همدیگه میجنگند و با هم کشمکش دارن. یک تلاش مداوم در آنها وجود داره برای اینکه بر دیگری حکفرما بشند.

بنابراین روابط دگرجنسگرایانه مشکل زا ترین روابط است ، هر چند که رضایت آور ترین روابط نیز است. بنابراین یک خطری است اما یک هیجانی هم وجود داره. خطر این است که درگیری وجود داره ، جنگ مداوم وجود داره. اما فقط با اون جنگ است که یک نفر راضی میشه ، و فقط بواسطه اون جنگ است که یک نفر به ورای میل جنسی میره.

مرحله دوم همجنسی - تا آنجا که راحتی اهمیت داشته باشه ، مرحله بهتری است. دو مرد و یا دون زن کاملا با همدیگه راحت اند. آنها به یک نوع ذهن و انرژی با کیفیت مشابه تعلق دارند. آنها شبیه به هم هستند. رابطه با همجنس کمتر مشکل زا میشه. این بدین خاطر است که همجنسگراها خوشحال و دگرجنسگراها ناراحت به نظر میاند. آنها خوشحال هستند به خاطر اینکه آنها به شکل مداوم با هم جنگ و بحث و غر غر ندارند. آنها همدیگه را می فهمند. لزبینها نیز زنهای شادتری هستند به خاطر اینکه آنجا مشکلی وجود نداره ، آنها با طول موج مشابه عمل میکنند ، بنابراین چیزها با هم جور درمیاد ، یک ریتمی وجود داره ، یک جور هماهنگی. اما از  طرف دیگه رضایت هم کمتر وجود داره.  

همیشه به خاطر داشته باش: برای چیز برتر شما مجبور هستید که بیشتر بپردازید. اگر شما رضایت عمیقی را بخواهید شما مجبور هستید که خود را به زحمت انداخته و شما مجبور هستید که زندگی خود را در قمار بگذارید. این پرمخاطره است.

به خاطر این همه خطر ، تعدادی زیادی از افراد در کل دنیا به همجنسگرایی روی آورده اند. در این دنیا و خصوصا در این قرن. افراد در مورد روابط دگرجنسگرایی هوشیار شدن به طوریکه این روابط زشت به نظر میان. جنگ مداوم ... کی حالش رو داره؟ همه زندگی خیلی مشکل زا است. فرد میخواد که حداقل یکجایی خوشحال باشه. و حتی در عشق هم زحمت مشابه و درگیری مشابه و خود درگیری مشابهی وجود داره. مردم دارن به همجنسگرایی رو میارن. این پس رفت کردن است. این خوب نیست.

اولین مرحله ، روابط خود ارضائی ، روابط با خودتان ، سکس خود ارضاء راحتترین مرحله است ، اما رضایتی در اون وجود نداره. با اولین مرحله هیچ ناراحتی وجود نداره اما هیچ کامل شدنی هم وجود نداره ، در نهایت رهایی جنسی است. با دومی یک مقدار کمی زحمت و یک مقدار کمی رضایت هست. اما با سومی یک امکان زیادی از هر دو وجود داره ، زحمت و رضایت. آنها به یک نسبت رشد میکنند. و هر فردی باید هوشیار باشه که از مرحله اول به مرحله دوم و از مرحله دوم به مرحله سوم حرکت کنه. فقط در این حالت که شما میتوانید به مرحله چهارم حرکت کنید. برهماچاریا (تجرد).

حالا ، در سراسر دنیا افراد مذهبی برای تجرد آزموده شده اند. اما آنها به شکل علمی آزموده نشده اند. شخصی به سادگی از کودکیش به تجرد میپره. بنابراین راهبین کذایی در مرحله خود ارضائی  باقی میمانند. این یک گمان روانکاوی است و من فکر میکنم که درست باشه. اینکه راهبین بودایی ، راهبین کاتولیک و همه انواع مردان و زنان تارک دنیا در یک مرحله خود ارضائی  باقی میمانند. یا اینکه امکان دومی وجود داره که آنها به همجنسگرایی گرایش پیدا کنند. به خاطر اینکه راهبه های زن و مرد اجازه ندارند که با همدیگه مخلوط باشند. امکان زیادی وجود داره برای اینکه آنها به همجنسگرایی رو بیارند. این چیزی است که در مدارس ، دانشگاه ها ، دانشکده های شبانه روزی ، و در ارتش اتفاق میفته. آنجا فقط یک نوع جنسیت وجود داره. مردم تمایل به همجنسگرا شدن پیدا میکنند. افراد ارتشی همجنسگرا هستند.

اگر شما می خواهید که از همجنسگرایی در دنیا جلوگیری کنید ارتش نباید همجنسگرا باشه. آنجا باید مردها و زنها با هم باشند. و دانشکده ها باید برای هر دو جنس باشند نه اینکه جدا باشند. به این ترتیب همجنسگرایی ناپدید میشه.

همجنسگرایی یک فعالیتی که باید در بچه رو به رشد تکمیل بشه. یکجایی بین سنین یکسالگی و هفت سالگی بچه به شکل خود ارضاء باقی میمونه. از هفت سالگی تا چهارده سالگی بچه همجنسگرا میشه. از چهارده سالگی به بعد ، اگر همه چیز طبیعی پیش رفته باشه ، اون باید دگرجنسگرا بشه. و با رسیدن به سن چهل و دو سالگی اون شروع میکنه که یک مجرد بشه. و این تجرد یک پدیده خود به خودی و طبیعی خواهد بود نه پدیده ای که با سرکوبی حاصل شده باشه. (منظور از تجرد اینجا بی علاقگی به ارتباط جنسی است و نه بدون همسر بودن)

شما می پرسید: آیا وقتیکه دو زن و یا دو مرد با هم عشق بازی میکنند ، آیا این مساله ضرری به انرژیهای آنها میروسنه؟ این مساله ضرری نمیرسونه اما از طرفی منفعتی هم بوجود نمیاره. این نه مضر و نه مفید است. خود ارضائی  مضر است ، بالاتر از یک حد خاصی مضر است ، ویرانگر است. یک فرد خود ارضاء همه تماسش را با دنیا از دست میده ، اون یک فرد نامرتبط میشه ، اون خیلی خودپرست میشه به این خاطر که اون حس میکنه که اون خودش برای خودش کافی است. هیچ نیازی نیست که به دیگری وابسته بشه. نه حتی برای عشق. این مضر است.

همجنسگرایی نه مضر و نه مفید است . دگرجنسگرایی خیلی مفید است.

من دوست دارم که یک حکایت برای شما تعریف کنم.

در حالیکه یک گروه از حضار در کلیسا بودند ، یک مبلغ مذهبی فریاد زد : کسانیکه گناه غیر قابل وصف بین یک مرد و یک زن را انجام داده اند ، برخیزند و توبه کنند! سه چهارم جمعیت به پا خاستند.

و حالا کسانی که گناه دو برابر بین یک مرد و یک مرد را انجام داده اند ، به پا خیزند! بقیه مردان بلند شدند.

مبلغ مذهبی گفت که من مطمئنا میدانم که افرادی هستند که گناه سه برابر یک زن با یک زن را انجام داده اند. بقیه زنان در حالیکه عصبی بودند و گریه میکردند به پا خاستند. هیچ کس نشسته نبود به غیر از یک پیرمرد.

مبلغ مذهبی گفت "ای مرد سالخورده ، چطور تو در دسته گناه شخص با خودش قرار میگیری؟"

چهار امکان وجود داره ،در حقیقت سه امکان برای انرژی جنسی شما وجود دراه، یا خود ارضائی  ، اما خود ارضائی  بسته خواهد بود ، شما یک جزیره میشوید. یا همجنسگرایی که شما یک پل میشوید ، اما شما پلی برای یک مرد با مرد و یک زن با یک زن میشوید. این بیشتر از یک پل نمیباشد به این خاطر که هر دو طرف یکسان هستند. تفاوت زیادی آنجا وجود نداره. یا اینکه دگرجنسگرایی ، یک قطب حقیقی ، قطبیت و یک پل واقعی. و وقتیکه شما انرژیهای جنسی خود را با یک قطبیت مرتبط کرده اید ، فقط در این حالت است که یکپارچگی در شما بر میخیزد. و آن یکپارچگی میتواند تبدیل به براهماچاریا شود یعنی اینکه بتوانید به تجرد برسید.

فکر نکنید که اینها گناه هستند! آنها مراحل رشد طبیعی هستند. تنها چیزی که باید به خاطر داشته باشید این است که در یک مرحله گیر نکنید. هدف براهماچاریا است ، فرد باید به ماورای انرژی جنسی برود. این بدین معنی نیست که چیز اشتباهی در نیروی جنسی وجود دارد اما آن چیزی که شما به شکل نظر اجمالی در رابطه جنسی می بینید میتواند به شکل کامل بدست آید وقتیکه شما به ماوراء آن می روید. در یک لحظه عشق جنسی ، فقط در یک لحظه زمان محو میشود ، مکان ناپدید میشود. برای یک لحظه ایگو (نفس) ناپدید میشود. برای یک لحظه شما در گیتی و نظام عالم وجود غرق میشوید. این بدین خاطر است که چرا آنقدر در آن لحظه وجد و خوشی زیاد وجود دارد. اوج لذت جنسی این است. فرد در کل غرق میشود.

اما این فقط برای یک لحظه اتفاق میافتد ، و نه برای همیشه. بنابراین انرژی جنسی فقط یک پنجره را باز میکند و بعد آن را میبندد. شما مجبور هستید به ورای سکس بروید. رفتن به ماوراء سکس به معنی رفتن به ماوراء خانه و ماوراء زندان است ، به معنی رفتن به زیر خورشید است به معنی رفتن به آسمان است. در این هنگام اوج لذت مال شماست و این پیوسته در شماست. یک قدیس واقعی ، کسی که من او را قدیس می نامم، به شکل پیوسته در اوج لذت جنسی است. این تعریف من از یک قدیس است. اوج خوشی و حظ او یک پدیده طبیعی همانند نفس کشیدن است.

شما ممکن است که تابحال تعریفی همانند آن نشنیده باشد اما این تعریف من است. مسیح یا بودا یا محمد به شکل پیوسته در یک اوج لذت به سر می بردند. آنها به هیچ کس احتیاج نداشتند ، آنها احتیاج نداشتند که با کسی ارتباط برقرار کنند ، آنها به هیچ نوع رابطه جنسی احتیاج نداشتند. انرژیهای آنها به شکل مداوم به شکل اوج لذت است به این خاطر که آنها در کل گم شده اند. جزء دیگه وجود نداره ، و هیچ طلبی هم برای کل شدن وجود نداره. جزء تبدیل به کل شده است ، موج تبدیل به اقیانوس شده است. و این اوج لذت جنسی آنهاست . این وجد و خلسه آنها است.

به خاطر این وجد و اوج لذت آهنگ های بزرگی بوجود آمده اند مثل اوپانیشادها ، داماپادا و گفته های مسیح. آنها چیزی نیستند به غیر از تراوشات وجد و سرور ، بیانات به وجد آمده. آنها زیبایی و لطف شاعرانه شگرفی دارند.  

این را به خاطر داشته باش. این سه مرحله عادی هستند ، هیچ چیز در آنها وجود ندارد که سرکوب شود ، اما هیچ جا گیر نکن. همیشه به ورای آنها برو. شما مجبور هستید که به مافوق آنها بروید ، شما مجبور هستید که به ورای همه نوع رابطه جنسی بروید. سکس طبیعی و زیباست. اما گیر کردن در اون به معنی غیر فعال شدن است. نیروی جنسی به شما نظر اجمالی از خداوند میدهد. اون شما را از خداوند آگاه میکنه. سپس شما بایستی خداوند را باید به شکل خالصش جستجو کنید.

منبع: کتاب اوشو با عنوان "صوفیان : مردم اهل طریقت ، جلد اول"

دانلود کتاب

 صفحه اصلی سایت

    عناوین توصیه شده :  

رشد مردانگی

به دنیای مردان دوباره وارد شوید!

 

درمان جبرانی همجنسگرایی مردانه  

ژوزف نیکولوسی

 

 

 

نهضت حقوق گی و طرفداری افراطی از گی

علتهای ریشه ای ، پیامدهای همجنسگرایی

راه حل ما: یک سفر چهار وجهی

چگونه بر رفتار همجنسگرایی غلبه کنید