کمک به افرادی که گرایش ناخواسته به همجنس خود دارند.

|صفحه اصلی سایت|   شناخت   |   بهبودی   |   حکایات    |موضوعات مهم|   مقالات   |   کتاب   منابع   | پشتیبانیدرباره ما

گرایش به همجنس

نویسنده: الدر دالین اچ. اکز از مراجع روحانی سطح بالای کلیسا

[ زمینه مقاله : اعتقادات مسیحیت علمی ]

مقالات

گرایش به همجنس

برداشتن لقب همجنسگرایی

غلبه کردن مردان بر هرزه نگاریهای همجنسگرایی

اوشو - همجنسگرایی خنثی ، دگرجنسگرایی خیلی مفید

برخی ادراکات اشتباه در مورد گرایش به همجنس

 التیام بخشیدن به زخمهای پدری

گرسنگی پدرانه

خدا ما را زن و مرد خلق فرمود. آنچه ما آن را جنسیت می نامیم یک خصوصیت ضروری از وجود ما قبل از خلق شدن ما بوده است.

هر معتقد به فرقه مذهبی مورمن می داند که خداوند همه نوع رابطه جنسی به غیر از ازدواج را حرام اعلام کرده است. بیشتر افراد آگاه هستند که تعالیم منجی مان این مساله را حرام اعلام نموده است که مرد به زن نگاه شهوت آمیز داشته و یا به دنبال شهوت رانی با یک زن باشد.

گرایش بین مرد و زن بوسیله خالق مان در ما به شکل تدریجی بوجود آمد تا اینکه زندگی فانی ما جاودان شود و اینکه مرد و زن به یکدیگر گرایش پیدا کرده و خانواده ایجاد کرده که خالقمان برای اهدافش در نظر گرفته بود که همانا شامل بزرگ کردن کودکان می شود. در مقابل ، انحراف از فرامین خداوند در استفاده از قدرتهای خلق شده همانا گناهان بزرگی هستند. نخستین ولی مان - ژوزف اف اسمیت - چنین به ما یاد داد که :

"ارتباط جنسی در حالت ازدواج قانونی است و اگر با نیت صحیح بکار گرفته شود افتخار آمیز و مقدس نیز است. اما در خارج از ازدواج ، افراط در مسائل جنسی یک گناه خوار کننده است ، که از نظر خداوند زشت و ناپسند است. "

بعضی روحانیون مورمنی با یکجور سرگشتگی و رنجی مواجه میشوند وقتیکه یک مرد یا یک زن مرتکب یک رفتار جنسی با جنس موافق خود میشود ، یا حتی وقتی یک شخصی چنین احساسات شهوانی دارد که میتواند به چنین رفتارهایی منجر شود. مسئولین کلیسا ، والدین و دیگر اعضاء کلیسا چطور باید رفتار کنند وقتیکه با چالشهای خانوادگی ، احساسی و مذهبی روبرو میشوند که چنین رفتارها و یا احساساتی را به همراه داد؟ چه چیزی ما باید به فرد جوانی بگوئیم که اینگونه گرایشات را دارد و یا افکار و احساسات شهوانی نسبت به افراد همجنس خود دارد؟چگونه ما باید پاسخ بدهیم وقتیکه یک فردی اعلام میدارد که همجنسگرا است و شواهد علمی ثابت می کند که اون پسر یا اون دختر اینگونه متولد شده است؟ چطور ما باید با افرادی که اعتقادات ما را ندارند و ما را متهم می کنند که ناشکیبا و بی رحم هستیم مواجه بشویم وقتیکه ما اصرار میکنیم که احساسات شهوانی نسبت به همجنس غیر معمول هستند و رفتارهای جنسی از آن گونه گناه آلود هستند.

تعالیم انجیل

نگرش ما نسبت به این سئوالات برگفته از تعالیم انجیل است که ما میدانیم حقیقت دارد.

1- خداوند ما را مرد و زن آفرید. آنچه ما آن را جنسیت می نامیم یک خصوصیت ضروری از وجود ما قبل از خلق شدن ما بوده است.

2- هدف زندگی فانی و ماموریت کلیسای مورمنی حضرت مسیح این است که پسران و دختران خداوند را برای سرنوشتشان آماده کند تا اینکه شبیه والدین آسمانی مان شوند.

3- هدف نهایی ما سرافرازی در مجموعه آسمانی فقط بوسیله جبران عیسی مسیح امکان پذیر است (که بوسیله آن ما در نظر خداوند بی گناه شده و باقی ماندیم.) و فقط در دسترس مرد و زنی است که به عقد ازدواج در یکی از پرستشگاه های خداوندی درآمده و معتقد باقی مانده اند.

4- در نتیجه برنامه رحیمانه پدر آسمانیمان ، افرادی که آرزو دارند به شکل صحیحی عمل کنند اما بدون هیچ تقصیری قادر نیستند که یک ازدواج ابدی در این زندگی فناپذیر داشته باشند این امکان را خواهند داشت که خود را برای زندگی ابدی آماده بکنند که بعد از این زندگی فانی می باشد. اگر آنها فرامین خداوند را اطاعت کنند و با تعمیدشان و دیگر معاهدات الهی حقیقی باشند.

5- علاوه بر پاکسازی تاثیر جبران (در آئین مسیحیت آشتی بین خداوند و انسان بواسطه مرگ عیسی مسیح) ، خداوند به ما عاملیت داده است که بین خوب (راه زندگی) و شیطان (راهی که مرگ و نابودی روحانی را به همراه دارد) انتخاب داشته باشیم. هر چند که شرایط این دنیای فانی این آزادی ما را محدود می کند (همانند محدود کردن قوای حرکتی ما یا توان ما برای اینکه انتخابهای خاصی را داشته باشیم) ولی وقتیکه ما به سن و یا شرایط مسئول بودن میرسیم ، هیچگونه نیروی معنوی یا فانی نمیتواند ما را از عامل بودنمان محروم گرداند.

6- برای اینکه به یکی از اهداف این زندگی فانی نائل شویم این برای ما ضروری است که با مخالف آن مورد آزمایش قرار بگیریم تا اینکه ببینیم آیا ما فرامین خداوند را اطاعت می کنیم. برای اینکه این مخالفت برای ما فراهم بشود ، شیطان و رهروانش اجازه یافته اند که ما را فریفته تا اینکه از عاملیت و آزادی خودمان استفاده شیطانی کرده و مرتکب گناه شویم.

7- به خاطر اینکه شیطان آرزو دارد که همه مردم بدبخت بشوند همانگونه که خودش شد ، بیشترین تلاشش را برای تشویق مردم به انتخاب و عمل به مواردی صرف میکند که مخالف با برنامه خداوند برای فرزندانش است. او می جوید تا اینکه اصول مسئولیت پذیری شخصی را در ما کم اهمیت جلوه داده و ما را متقاعد کند تا اینکه از نیروی مقدسی که برای تولید مثل در ما نهاده شده سوء استفاده کنیم ، تا اینکه ازدواج و بچه آوری بوسیله مردان و زنان لایق را دلسرد کننده جلوه دهد و اینکه انسانها را سرگشته سازد در اینکه معنی مرد و زن چه می باشد.

8- در همه اینها ، شیطان که هیچ جسمی ندارد میکوشد تا اینکه انسانها را متقاعد کند به اینکه بدنهایشان را فاسد و تباه کنند با انتخاب مرگ ابدی و طبق اراده نفسانی انسان ، ... ، که به روح شیطانی اجازه می دهد تا آن را اسیر کند و آن را به جهنم ببرد تا اینکه او (شیطان) بتواند در آن قلمرو خودش (جهنم) بر آنها حکمرانی کند.

9- نخستین ولی ما اعلام کرده است که تفاوتی وجود دارد بین [1] افکار و احساسات غیر اخلاقی و [2] عمل کردن به هر گونه رفتار غیر اخلاقی دگرجنسگرایانه و یا عمل به همجنسگرایی. هر چند که افکار غیر اخلاقی به جدیت رفتار غیر اخلاقی نیستند ، اما اینچنین افکاری همچنین باید در برابر آنها مقاومت شده و توبه شود به خاطر اینکه ما می دانیم که افکار ما همچنین ما را محکوم خواهند کرد. افکار غیر اخلاقی (و احساسات ضعیفتری که به آنها منجر میشوند) میتواند به رفتاری منجر گردد که گناه آلود است.

10- به خاطر عشق عظیم خداوند به بندگانش ، حتی بدترین گناه کاران (و حتی همه آنها ) در نهایت پاداش یافته و به قلمرو الهی پذیرفته میشوند. افرادی که یک زندگی خوبی داشته اند و بیشترین فرامین رستگاری را دریافت کرده اند اما موفق به سرخوشی با ازدواج ابدی نشده اند در یک جایگاه پایینتری از قلمرو الهی قرار میگیرند جائیکه آنجا هیچ افزایش ازلی وجود ندارد.

11- در میان چالشها و انتخابات این زندگی فانی ، ما همه تحت فرمان منجی خود هستیم تا به دیگری عشق بورزیم. همانطور که نخستین ولی ما در یک پیام اینچنین گفت:

"از ما خواسته شده که با دیگری مهربانتر باشیم ، ملایم تر و بخشنده تر. از ما خواسته شده که کمتر عصبانی باشیم و بیشتر کمک کنیم. از ما خواسته شده که دستمان را برای دوستی دراز کنیم و در مقابل تلافی کردن و کینه توزی مقاومت کنیم. از ما خواسته شده که شاگردان حقیقی مسیح باشیم ، تا اینکه به دیگری با مهربانی حقیقی عشق بورزیم ، به این خاطر که این راهی است که در آن مسیح به ما عشق می ورزد.

مهربانی ، عطوفت و عشق ابزار قدرتمندی هستند که به ما یاری می دهند تا اینکه بارهای سنگینی که بدون هیچ تقصیری با ما همراه شده را بتوانیم حمل کنیم و تا اینکه عمل کنیم به آنچکه میدانیم درست است. "

کاربرد تعالیم انجیل و مسئولیتها

این تعالیم ، فرامین و مسئولیتها به ما کمک می کند که بتوانیم به سئوالاتی که پیشتر در این مقاله مطرح شد جواب بدهیم.

تعالیم ما آشکارا افرادی را که در فعالیتهایی مثل "گی آزاری" شرکت میکنند و در آن حمله های لفظی و یا فیزیکی به افرادی با رفتار همجنسگرایانه نشان می دهند را محکوم میکند.

ما باید با افرادی که از سلامت به جهت بیماری برخوردار نیستند مهربان باشیم که این شامل افرادی میشود که به ویروس HIV آلوده هستند و یا گرفتار AIDS شده اند( چه بیماری خود را از رابطه جنسی گرفته باشد و چه از راههای دیگر) ما باید اینچنین افرادی را تشویق کنیم تا در فعالیتهای کلیسا شرکت کنند.

برای بکارگیری گفتار نخستین ولی مان (شخصی با بالاترین رتبه معنوی در اعتقاد مورمنی) در خصوص سئوال روابط با همجنس ما باید بین "افکار و احساسات" همجنسگرایی (که باید در برابر آنها مقاومت بعمل بیاید و جهتشان عوض شود) و رفتار همجنسگرایی(که یک گناه بزرگ است) تفاوت قائل شویم.

ما باید توجه کنیم که واژه های همجنسگرا ، لزبین و گی صفاتی هستند که افکار ، احساسات و رفتارهای ویژه ای را شرح می دهند. ما باید از استفاده این واژه ها بشکل اسم که شرایط خاص و یا افراد خاصی را شناسایی کند برحذر باشیم. تعالیم مذهبی ما این استفاده را دیکته می کنند. این اشتباه است که این واژه ها را برای تفکیک کردن شرایط استفاده کنیم ، زیرا این نام گذاری این مطلب را می رساند که فرد از زمان تولد در شرایطی بوده است که هیچ انتخابی را در مورد موضوع مهم رفتار جنسی نداشته است.

احساسات مساله دیگری هستند. بعضی از آنها مادرزادی به نظر میاند. بعضی از آنها قابل ردیابی در تجربیات دنیوی هستند. هنوز بعضی دیگر از احساسات وجود دارند که بنظر میرسند در نتیجه یک تعامل پیچیده بین طبیعت و تربیت بوجود آمده اند. همه ما بعضی احساساتی داریم که ما آنها را انتخاب نکردیم ، اما انجیل عیسی مسیح به ما یاد میده که ما هنوز قدرتش را داریم که در برابر آنها مقاومت کرده و حتی آنها را به شکل دیگه ای دربیاریم (همانطور که مورد نیاز میباشد.) و مطمئن شویم که آنها ما را با افکار نامناسب مشغول نمیکنند و یا اینکه ما را به رفتار گناهکارانه آلوده نمیکنند.

افراد مختلف خصوصیات فیزیکی و آسیب پذیریهای متفاوتی دارند که ممکن است در دوران کودکی و یا محیط بزرگسالی با فشارهای فیزیکی و احساسی متفاوتی هم روبرو بشوند. ما این آسیب پذیریهای شخصی را انتخاب نمی کنیم ، اما ما انتخاب میکنیم و مسئول خواهیم بود برای نگرش ، اولویتها ، رفتار و سبک زندگی که آنها را تحت تاثیر قرار میده.

مساله ضروری در مورد موقعیت تعالیم ما با این موارد تفاوت بین آزادی ما و عاملیت ما میباشد. آزادی ما میتواند با شرایط متفاوتی در این دنیای فانی محدود شود اما لطف خداوند در مورد عامل قرار دادن ما در زمین نمی تواند توسط نیروهای بیرونی توقیف شود، زیرا این اساس مسئولیت پذیر بودن ما نسبت به اوست. مقایسه بین آزادی و عاملیت میتواند با یک مفهوم پیشرفت فرضی از احساسات به افکار و بعد به رفتار و درنهایت به عادت به تصویر کشیده بشه. این پیشرفت در موضوعات مختلفی میتونه دیده بشه ، از قبیل قمار بازی ، استفاده از تنباکو و الکل.

دقیقا همانطور که بعضی از افراد احساسات متفاوتی نسبت به دیگر افراد دارند ، بعضی از افراد به نظر میرسند که به شکل غیر معمولی در معرض آسیب از جانب برخی اعمال ، عکس العملها و عادتها هستند. شاید چنین مستعد بودن هایی مادرزادی بوده و بدون هیچگونه انتخاب و یا خطای شخصی بوجود آمده باشند ، همانند ناراحتی مزمن بی نامی که پیامبر پاول در مورد آن چنین گفت: "یک پیام آور شیطان یک "خاری در گوشت" (ناراحتی و مشکلی که با انسان وجود دارد) در من فرو کرد شاید که من بایستی بوسیله این آزمایش تعالی پیدا کنم." یک شخص ممکن است احساساتی داشته باشد که او را به سمت قمار بازی سوق بدهد ، اما برخلاف آنهایی که اینکار را به صورت تفریحی انجام میدهند او یک معتاد به قمار بشه. شخص دیگه ای ممکن است که علاقه به تنباکو داشته باشه و یک استعداد نسبت به اینکه معتاد به مواد مخدر بشه. و حتی دیگری امکان دارد که یک گرایش غیر معمول به الکل داشته باشه و این مستعد بودن اون را به سمت الکی شدن سوق بده. برخی مثالهای دیگه میتونه یک خلق آتشی مزاج ، یک رفتار ستیزه جویانه ، یک نگرش آزمندانه و دیگر موارد باشد.

در هر موردی (و در مثالهای دیگری که میتونه زده بشه) احساسات و دیگر خصوصیاتی که مستعد بودن به رفتار خاصی را افزایش میدهد ، ممکن است که رابطه ای با وراثت داشته باشد. اما این رابطه شاید خیلی پیچیده است. عنصر موروثی ممکن است که چیزی بیشتر از این نباشد که فردی به احتمال زیاد اگر با تاثیرات خاصی در طی دوران رشد روبرو بشود احساسات ویژه ای را پیدا می کند. اما بدون توجه به مستعد بودن و آسیب پذیر بودن های متفاوت ما که نشانه ای از گوناگونی در آزادیهای ما در این دنیاست ، ما نسبت به عاملیت مان در اینکه چه فکری را در ذهن می پرورانیم و اینکه چه رفتاری را انتخاب میکنیم ، مسئول باقی می مانیم. من در مورد این مغایرت در صحبتی که چندین سال پیش در دانشگاه بریگهام یونگ داشتم ، بحث کردم:

بیشتر ما "خاری در گوشت" (کنایه از مشکل و ناراحتی پیوسته همراه ما ) از زمان کودکی داشته و یا اینکه حین رشد آن را بدست میاریم ، بعضی از این مشکلات جدیتر از دیگری هستند. همه ما به نظر می رسه که مستعد یک نوع اختلال هستیم. اما هر آنچکه آسیب پذیری ماست ما اراده و قدرتی داریم که افکار و اعمالمان را کنترل بکنیم. که باید اینچنین باشد. خدواند به ما فرموده است که ما را مسئول آنچه انجام می دهیم و آنچه به آن فکر میکنیم قرار میدهد ، بنابراین افکار ما و اعمال ما بایستی که بواسطه عاملیت ما قابل کنترل باشد. وقتیکه ما به سن و یا شرایط حساب پذیر بودن میرسیم ، این ادعا که " من اینجوری متولد شدم" اعمال و رفتاری که با فرامین خداوند منطبق نبودند را توجیه نمیکنه. ما نیاز داریم به گونه ای زندگی کنیم که یک ضعف که فانی است ما را از رسیدن به هدفی که ابدی است باز ندارد.

خداوند قول داده است که رنجی را که ما متحمل میشویم را به منفعت ما تخصیص میدهد. تلاشی که ما برای غلبه بر هر ضعف موروثی و یا اکتسابی صرف میکنیم یک قدرت معنوی برای ما ایجاد میکند که ما را تا ابدیت همراهی میکند. بنابراین وقتیکه قدیس پاول سه مرتبه دعا کرد که "خاری در گوشت " او (کنایه از مشکل و ناراحتی پیوسته همراه کسی) از او دفع گردد ، خداوند پاسخ گفت " رحمت من برای تو به اندازه کافی است: که نیروی من در ضعف تمام و کامل میشود" پاول مطیع چنین برداشت کرد:

که بنابراین با شعف بیشتری من به ضعف هایم افتخار میکنم ، شاید که نیروی مسیح در من قرار گیرد.

"بنابراین من لذت بیشتری در نقص ها ، سرزنش ها ، ضروریات ، احتیاط ها و پریشانی ها به خاطر مسیح خواهم داشت زیر وقتیکه من ضعیف هستم وقتی است که من میتوانم قوی باشم." (رساله کتاب مقدس)

هر آنچکه آسیب پذیر بودنها و مستعد بودنهای ما هستند ، آنها نمیتونند ما را وادار به عواقب ابدی اون بکنند مگر اینکه ما با عاملیت آزاد خودمون به شکلی فکر کرده و یا اعمالی را انجام دهیم که در خلاف فرامین خداوند است و ممنوع میباشد. برای مثال یک مستعد بودن نسبت به الکلی شدن ، آزادی قربانی اون را در استفاده از الکل بدون اعتیاد خراب میکنه ، اما عاملیت آزاد فرد به خودش اجازه میده که از تضعیف فیزیکی و زوال معنوی ناشی از اعتیاد به الکل امتناع کرده و از اون فرار کنه.

... از این بحث برحذر باشید که بخاطر اینکه یک فرد گرایش قوی نسبت به یک عمل ویژه داره بنابراین اون هیچ قدرتی برای انتخاب نداره و هیچ مسئولیتی برای اعمالش متوجه اون نمیشه. این مباحثه مخالف اساسی ترین مقدمات انجیل حضرت عیسی مسیح است.

شیطان دوست دارد که ما معتقد باشیم که ما در این زندگی مسئول نمی باشیم. این نتیجه ای است که اون سعی کرد با اعتراضش قبل از پیداش بشر به اون دست پیدا کنه. یک شخصی که اصرار میکنه که اون مسئول استفاده از عاملیت آزادش نمی باشد به خاطر اینکه "اون اونجوری متولد شده" سعی میکند تا پی آمد جنگ در بهشت را امتناع کند. (مربوط میشود به اعتقادات مسیحیت و دین یهود). ما مسئول هستیم ، و اگر ما بر خلاف این مساله بحث کنیم ، تلاشهای ما بخشی از تلاش تبلیغاتی خواهد شد که عناد و مخالفت را ترویج میدهد.  

مسئولیت شخصی یک قانون زندگی است. این هم با قانون انسان و هم با قانون خداوند سازگار است. جامعه افراد را مسئول میداند برای اینکه برانگیزشهای خودشون را بتوانند کنترل کنند تا اینکه ما بتوانیم در یک جامعه متمدن زندگی کنیم. خداوند فرزندان خود را مسئول کنترل انگیزشهای خودشون میدونه بدین منظور که آنها بتوانند بر طبق فرامین الهی رفتار کرده و سرنوشت ابدی خودشون را درک بکنند. قانون مرد تند خویی را که تسلیم انگیزش خودش برای چکاندن ماشه و یا کشیدن کارد میشه را معاف نمیکنه و یا همینطور مرد آزمندی را که تسلیم انگیزش خودش برای دزدی میشود را تبرئه نمیکنه. و همینطور مرد بچه بازی را که تسلیم انگیزه های ناگهانی اش برای امیال جنسی با کودکان میشه را تبرئه نمیکنه.

چیزهای زیادی وجود داره درباره وسعت آزادی ما در رابطه با خارهای مختلف در گوشت مان (مشکلات پیوسته همراه مان) که ما را در این دنیای فانی رنجور میکنه. اما همه آنها را ما نمی دونیم ، ما همه عاملیت آزادی داریم و خداوند ما را مسئول برای روشی که از این عاملیت استفاده میکنیم میدونه چه در فکر و چه در عمل.

بینش علمی

در مقایسه با روش اعتقادی ما ، بعضی از افراد به مشکلات گرایش به همجنس فقط از دیدگاه علم زمانه به آن نگاه می کنند. هر چند که من صلاحیت یک دانشمند را ندارم اما با کمک مکتوبات علمی در این زمینه و همینطور توصیه های دانشمندان و شاغلین صلاحیتدار در این زمینه سعی خواهم کرد تا کذب بودن این ادعا را که برخی دستاوردهای دانشمندان نشان می دهد که همجنسگرایان پذیرفته شده گی یا لزبین " آنگونه متولد شده اند" ، را ثابت نمایم.

ما در دوره ای زندگی میکنیم که دانشمندان به سرعت یافته های جدیدی در مورد بدن انسان پیدا میکنند. ما می دانیم که وراثت ما خیلی از خصوصیات فیزیکی ما را شرح میدهد. همزمان ما می دانیم که رفتار ما بطور عمیقی تحت تاثیر فاکتور روانی - اجتماعی قرار گرفته است که آنها عبارتند از والدین ، روابط با برادر و خواهر (خصوصا طی سالهای شکلگیری) و فرهنگی که در آن زندگی میکنیم. مباحثه در اینباره که آیا رفتار خاصی از ما به طبیعت نسبت داده میشود یا به تربیت ما و اینکه تا چه حدی به هر کدام از آنها مربوط میشود ، قدمتی دیرینه دارد. کاربرد این مساله در مورد احساسات و رفتار همجنسی دقیقا ظهور یک موضوع فوق العاده پیچیده است که دانش علمی تازه در ابتدای کشفیات در مورد آن است. 

برخی دانشمندان امتناع میکنند از اینکه این رفتار تحت تاثیر ژنتیک باشد. دیگران طرفدار این دلیل یا تئوریهایی هستند که پیشنهاد میکنه یک دلیل اساسی از تاثیر ژنتیکی بر گرایشات جنسی وجود دارد.

ما البته از این برهان آگاه هستیم که وراثت برخی مستعد بودنها نسبت به بیماریهای خاص مثل برخی سرطانها و برخی بیماریهای دیگه مثل دیابت را توصیف میکنه. همچنین تئوریها و برخی شواهدی وجود داره که وراثت یک عاملی برای برخی استعدادها در زمینه اختلالات رفتاری مثل پرخاشگری ، اعتیاد به الکل و چاقی است. این ساده است که فرضمان را بر این بگذاریم که وراثت یک نقشی در گرایشات جنسی بازی میکند. ولیکن این مهم است که بخاطر داشته باشیم همانطور که توسط دو نفر از طرفداران این رویه مطرح شد که "مفهوم وراثت ذاتی نباید با مفهوم وراثت چاره ناپذیر اشتباه گرفته شود. بیشتر مکانیزمها احتمالا شامل تعاملاتی بین زمینه های سرشتی و وقایع محیطی میباشد."

هر جایی که این مساله در یک طیفی بین طرد شدن کامل و پذیرش کامل جبرگرایی بیولوژیکی گرایش جنسی قرار بگیرند ، بیشتر دانشمندان بر این باورند که شواهد حال حاضر برای نتیجه گیری قاطع در این زمینه ناکافی است و باید منتظر مطالعات عملی بسیار بیشتری در این زمینه باشیم.

یک مطالعه بر روی پنجاه و شش جفت دوقلوهای یکسان مذکر که در آنها یک دوقلو خودش را به عنوان "گی" طبقه بندی کرده بود نشان داد که 52 درصد از برادرهای دوقلو آنها هم خودشون را به عنوان گی طبقه بندی کرده بودند. یک مطالعه بر دوقلوهای یکسان مونث تقریبا این موضوع را نشان داد که به نسبت مشابهی از خواهرهای دوقلو خودشون را به عنوان لزبین طبقه بندی کرده بودند.  (سی چهار جفت از هفتاد جفت یا 48 درصد از آنها). اگر این مطالعات نشان بدهند که برخی تاثیرات وراثتی باعث میشود یک مرد و یا زن خودش را به عنوان گی یا لزبین طبقه بندی کند ، با مساله ای که بیان شد این موضوع آشکار میشود که این تاثیر یک تاثیر تعیین کننده نمی باشد. همانطور که یک دانشمند بالا رتبه در این زمینه چنین میگوید که " حتی دوقلوی یکسان یک مرد گی یک شانس 50 درصد به بالا دارد که دگرجنسگرا شوند. باوجود اینکه او دقیقا ژنهای مشابه را دارد و با والدین یکسان پرورش یافته اند. ما همچنین باید خاطرنشان کنیم که نتایج این مطالعات (و همچنین آنهایی را در زیر آورده میشوند) بر اساس موضوعاتی با طبقه بندی شخصی است که زیربنایی بی ثبات برای نتیجه گیریهای علمی دارد وقتیکه آنجا هیچ تعریف پذیرفته شده ای برای همجنسگرایی بین کلینیکهای علمی وجود ندارد چه برسد به اینکه اتفاق آرائی در مورد خاستگاه آن وجود داشته باشد.

هر محدوده ای از علم که پدیدار میشود با همراه داشتن یک منبع جدید برای اثبات خیلی راضی کننده است. در جولای 1993 ، دکتر دین هامر یک تیتر خبری را در سطح روزنامه های جهان ایجاد کرد وقتیکه او اعلام کرد که یک ارتباط معین آماری بین وراثت نشانه های ژنتیکی [یک رشته دی.ان.ای همانند] در منطقه کروموزومی Xq28 یافته است که شامل ژنی است که باعث گرایشات همجنسخواهی در مردان میشود. دکتر هامر با قراردادن مثبت ترین تفاسیر از مطالعه اش ، در کتاب بعدی اش اینگونه نتیجه گیری کرد:

"ما فقط میتوانیم حدسهای علمی درباره اهمیت Xq28 به شکل کلان داشته باشیم. در بالاترین حالت ، این ناحیه نمی تواند بیش از 67 درصد از ویژگیهای مردان گی را تحت تاثیر قرار دهد که این نسبت مربوط به بالاترین گروه انتخابی ما از برادر و خواهران گی بود. در حالت پائینتر اگر بیشتر همجنسگرایی ناشی از فاکتورهای محیطی باشد یا بوسیله یک عده زیادی از ژنهای متقابل باشد ، Xq28 میتواند مسئول یک درصد کمی از تغییر در گرایش جنسی مردان باشد. رنج میانه ای که ما از ارتباط داده های خود از مطالعات بر روی دوقلوهای در دسترس و خانواده  ها انجام داده ایم پیشنهاد میکند که Xq28 یک نقشی بین 5 تا 30 درصد در مردان گی بازی میکند. بخش وسیعی از این تخمینها ثابت کننده این است که کار بسیار بیشتری برای انجام دادن باقی مانده است.

یک نقش بین 5 تا 30 درصد از مردان گی با دسته بندی شخصی به طور حتم نمی تواند این ادعا را توجیه کند که علم نشان داده است که همجنسگرایی با وراثت ژنتیکی باعث گردیده است. یک دانشمند برجسته دو تا از این عدم اطمینان ها را بیان کرد:

شواهد موجود تا بحال درباره ویژگیهای بیولوژیکی همجنسگرایی با کاستی مواجه شده اند. ... تائید اینکه تحقیقات ژنتیکی ادعا میکنند همجنسگرایی یک مسئله وراثتی است نه این مساله را روشن میکنه که چه چیزی به ارث برده شده و نه اینکه چطور آن بر گرایشات جنسی تاثیر میگذارد.

در ارزیابی تازه شان درباره تئوریهای بیولوژیک گرایش جنسی انسان دکتر بین و پارسونز از دانشگاه کلمبیا و دپارتمان روانپزشکی این پیش بینی و پیشنهادهای مهم را ارائه میکنند.

"این یک امر حیاتی است که متخصصین بالینی و دانشمندان رفتاری شروع به پذیرفتن پیچیدگی گرایش جنسی کنند و برحذر باشند از اینکه در جستجوی ساده ترین توضیح برای مسائل روانشناسی و بیولوژیکی گرایش جنسی باشند."

جدا از تئوریهایی که در زمینه گرایش جنسی و خاستگاه آنها وجود دارد این مساله آشکار است که افراد یک نقش فعال در ایجاد یک هویت برای خودشون دارند ... ما یک مدل تعاملی را پیشنهاد میکنیم که در آن ژنها و هورمونها به خودی خود گرایش جنسی را مشخص نمیکنند ، اما به جای آن ویژگیهای شخصیتی سمت و سو گرفته بر وضعیت فرد تاثیر میگذارند که در اون وضعیت فرد و محیط زندگی اش در رابطه متقابل با گرایش جنسی و دیگر ویژگیهای شخصیتی قرار میگرد که در طی فرایند رشد آشکار نشده اند.

این مشاهده که یکی از بیشترین توصیه هایی است که از طرف دانشمندان شده است به شکل خاصی متقاعد کننده است زیرا بر عامل اساسی انتخاب شخصی تکیه میکند که ما می دانیم یک اصل واقعی در وضعیت ما در این دنیای فانی است.

مسئولیت مامورین و اعضاء کلیسا

نخستین ولی مان (بلند مرتبه ترین فرد در اعتقاد مورمنی مسیحیت) در نامه ای در تاریخ 14 نوامبر 1991 در خصوص اهمیت قانون عفت و عصمت اینچنین اعلام کردند: "روابط جنسی فقط بین شوهر و زن که به شکل مناسب پیوند ازدواج را بسته اند مناسب است. هر گونه دیگری از روابط جنسی ، که شامل زنا ، زنای محصنه و رفتار همجنسگرایی گی و لزبین میباشد گناهکارانه میباشد.

جهت سازگاری با این اعلان ، مامورین کلیسا مسئول هستند که خطاکاران را به توبه فرا بخوانند و به آنها اصولی را که پیامبر ساموئل به نفیت گناهکار یاد داد را یاد آوری کنند : " تو همه روزهای زندگی ات را صرف بدست آوردن چیزی کرده ای که نمی توانی بدست بیاوری و تو با انجام دادن بی عدالتی در جستجوی شادی بوده ای ، که این چیزها بر خلاف تقوی ایست که در ذهن ابدی و بزرگ جای دارد."

افراد نمیتوانند گناهان کبیره انجام داده و هنوز اعضای کلیسا باقی بمانند. و مجازات میتونه به کسانی داده بشود که دلگرم به گناه هستند. هیچگونه مجازات کلیسایی برای افکار و احساسات نامناسب وجود نداره. (هر چند که افراد تشویق میشوند تا اینکه آنها را بهبود بدهند) اما عواقبی برای رفتار وجود دارد. در موعظه مشابهی که او به افراد یاد داد که شما نباید اخراج بشوید منجی مان به خدمتگزارانش فرمان داد که شما نباید کسی را عمدا عذاب دهید تا اینکه به شکل بی ارزشی عضوی از پیروان من شود ... از اینرو اگر شما می دانید که یک فردی بی ارزش است ... او را ممنوع گردانید. منجمی مان همچنین فرمان داد که "اما اگر او توبه کرد نباید او از بین مردم من اخراج گردد ، تا جائیکه او مردم مرا تباه و فاسد نگرداند." متعاقبا اگر خطاکاران به توبه روی نیاورند ، مامورین اعضای کلیسا باید اعمال مجازات برای برآوردن مسئولیتهای الهی شان بنمایند.

همزمان ما باید همیشه بین اعمال گناه و احساسات نامناسب یا مستعد بودنهای انجام اعمال خطرناک تفاوت قائل بشویم. ما باید با مهربانی دست افرادی که در برابر وسوسه مقاومت می کنند بگیریم. نخستین ولیّ این مساله را در نامه ای در 14 نوامبر 1991 بیان کرده است. بعد از اینکه ولی ما طبیعت گناهکارانه زنا ، زنای محصنه و رفتار همجنسگرایی گی یا لزبین را مورد تاکید قرار داد او افزود کرد که:

" افراد و خانواده هایی که محتاج کمک با اینگونه مسائلی هستند باید جویای مشاوره از اسقف ، ولی حوزه و یا ولی منطقه شان باشند. ما رهبران و اعضای کلیسا را تشویق می کنیم که با مهربانی و تفاهم دست کمک به سمت کسانی دراز کنند که با این موضوعات چالش دارند. خیلی افراد به عشق مسیح وار و مشاوره الهام بخش پاسخ میگویند بطوریکه آنها دعوتی را می پذیرند که دوباره بازگشته و تسکین و نیروی شفابخش منجمی مان را به کار ببندند. "

به طور مشابه در یک کنفرانسی که با موضوع مشابه ای بود ، ولی ما گردن بی. هینکلی چنین گفت: " من آرزو دارم که با تاکید این مطلب را بگویم که نگرانی ما برای میوه تلخ گناه مرتبط به همدلی مسیح وار با قربانیان گناه چه بی تقصیر و چه مقصر است. ما از مولایمان الگو برداری میکنیم که گناه را محکوم کرد اما گناهکاران را دوست می داشت. ما بایستی با مهربانی و تسلی دست خود را برای کمک به این محنت زدگان دراز کنیم در حالیکه به احتیاجات آنها توجه میکنیم و آنها را در مشکلاتشان یاری می دهیم.

علاوه بر چنین دعوتها و دلگرمیهایی ، کلیسا و اعضایش سوء تفاهم هایی را در مورد جایگاه ما با اینگونه موارد تجربه می کنند. پائیز گذشته در یک مصاحبه تلویزیونی با یک گزارشگر تلویزیونی از یکی از مامورین کلیسای مان سئوال شد که "چه کاری در کلیسا در حال انجام است تا اینکه از جو بیزاری نسبت به همجنسگرایان کاسته شود؟" نه سال قبل ، در طی یک مصاحبه تلویزیونی در اینباره ، من مورد سئوال قرار گرفتم درباره گزارشهایی که کلیسا یاد میدهد یا ضمنا می فهماند که " این افراد یکجوری منفور هستند ... و این افراد از خودشان متنفر هستند و اینکه این یک نگرشی است که بوسیله کلیسا ایجاد شده است."

این مساله قابل توجه است که ما همچنین چنین سئوالاتی را از اعضای معتقد دریافت می کنیم.

یک نامه اخیر گویای این مطلب است:

" نگرانی دیگری که ما داریم روشی است که در آن پسران و دختران ما به عنوان افرادی که رفتاری شهوانی و منحرف را دارند طبقه بندی میشوند. شاید بعضی باشند ، اما بیشتر آنها نیستند. این مردان و زنان جوان فقط میخواهند که نجات یابند ، یک زندگی معنوی داشته باشند و و به خانواده و کلیسا نزدیکتر شوند. این به طور خاصی تخریب کننده است وقتیکه این ارجاعات منفی از کرسی خطابه گفته میشود. ما اعتقاد داریم که چنین صحبتهایی فقط پریشانی بیشتر و مقداری زیادی حس گناه ، شرم و کم ارزشی ایجاد میکند که آنها در تمام طول زندگیشان متحمل شده اند. واقعاً  گاهی اوقات خیلی کم یک عشق خالص مسیح وار برای کمک به این افراد در امتحانات سختشان ابراز میشود. ما از هر آنچکه شما بتوانید انجام دهید تا اینکه کمکی به گرفتاری این بچه های پدر آسمانیمان که مورد سوء تفاهم قرار گرفته اند ، بشود  قدرانی و تشکر می نمائیم. اگر برخی از اولیای امور بتوانند حساسیت بیشتری نسبت به این موضوع ابراز نمایند ، این مطمئنا از خیلی خودکشی ها و جدایی ها که در خانواده ها اتفاق افتاده است میتواند جلوگیری کند.  خیلی افراد به سادگی نمیتوانند این مساله را تحمل کنند که اعضاء کلیسا در مورد آنها به عنوان افرادی شیطانی قضاوت میکنند و آنها بنابراین تسلی را در یک سبک زندگی گی پیدا میکنند.

این ارتباطات مطمئنا نشان دهنده نیازی است که ما برای پیشرفت ارتباطاتمان با برادران و خواهرانی داریم که با مشکلاتی دست و پنجه نرم میکنند ، هر گونه مشکلی. هر عضو از کلیسای مسیح یک مسئولیت دینی روشن و واضح دارد که عشق خود را اعلان کرده و در جهت کمک و درک بربیاید. گناهکاران نیز همانند دیگرانی که با چنین احساسات نامناسبی چالش دارند ، افرادی نیستند که از کلیسا اخراج شوند بلکه افرادی هستند که باید مورد محبت قرار گرفته و به آنها کمک شود. همزمان ، رهبران کلیسا و اعضای خود نمی توانند از مسئولیتشان برای تعلیم اصول صحیح و رفتار پرهیزکارانه (در تمامی زمینه ها) اجتناب کنند ، هر چند که این مساله ناراحتی برای بعضی ایجاد نماید.

گاهی اوقات از رهبران کلیسا پرسیده میشود که آیا جایی در کلیسای مورمنی حضرت مسیح برای افرادی با احساسات و استعدادهای همجنسگرایی گی یا لزبین وجود دارد. درجه بندی مشکلات و طرح لازم برای چشم پوشی از رفتار و کنترل افکار برای اعضای متفاوت کلیسا ، متفاوت خواهد بود ، اما پیام آزادی و دست دوستی که کلیسا ارائه میکند برای همه کسانی که جد و جهد می کنند یکسان خواهد بود.

من سعی کردم تا تمایزات تعیین کننده را در جوابم به گزارشگر تلویزیونی که به شکل ضمنی فهماند که کلیسا یاد می دهد که " اینگونه افراد یکجوری منفور هستند " را شرح دهم. من گفتم:

"فردی که بر روی خود کار میکند تا اینکه در برابر اینگونه گرایشات مقاومت کند نباید خود را یک منفور بداند. حالا ، کاملا یک چیز متفاوت ، روابط جنسی خارج از ازدواج است. فردی که چنین رفتاری دارد باید به خوبی احساس گناه داشته باشد. آنها باید به خوبی خودشان را دور از خداوند احساس کنند ، که فرامینی بر علیه این نوع رفتار داده است. این برای من تعجب آور نیست که آنها خودشان را بیگانه از کلیسایشان حس کنند. آنچه برای من تعجب آور است این است که آنها احساس میکنند کلیسا میتواند فرامین خداوند را لغو گرداند.  ... با زنی که با نیرنگ مرتکب زنا شده بود ( که یک نمونه خوبی برای ماست) ...[مولایمان] بخشنده و مهربان بود ... اما او گفت ، راه خود را برو ولی دیگر گناه مکن. او گناهکار را دوست داشت ، او گناه را محکوم میکرد. من فکر میکنم که کلیسا نیز به گونه ای مشابه عمل میکند هر چند که شاید کاملا عالی نباشد. اما آن چیزی است که ما به اعضایمان یاد میدهیم: به گناهکار عشق بورز اما گناه را محکوم کن.

مشکلات کسانی که با گرایشات به همجنس نیز مشکل دارد منحصر به فرد نمی باشد. انواع متعددی از وسوسه های جنسی و دیگر اقسام وسوسه ها وجود دارند. وظیفه ما که مقاومت در برابر گناه است در مورد همه آنها کاربردی است.

مهمترین کمکی که کلیسا میتواند به اعضایی که تسلیم گناه شده و یا آنهایی که با مقاومت در برابر آن مشکل دارند بکند این است که ماموریت الهی اش را محقق سازد ، اینکه آئین حقیقی را به آنها یاد بدهد و فرامین الهی که در انجیل ارائه شده است را رهبری نماید. انجیل با یک پایه و اساس برای همه افراد کاربردی است. حقیقت مرکزی آن جبران حضرت مسیح و روز رستاخیز میباشد ، این حقیقت که ما نامیرا بوده و زندگی ابدی داریم. رسیدن به این سرنوشت که ازدواج ابدی یک امر الهی است و به عنوان هدف هر فرزند پروردگار در نظر گرفته شده است . علی رغم این ، این هدف مقدس باید با روش مولایمان مسیح انجام گیرد. برای مثال ، ولی مان گوردون بی هینکلی اعلام کرده است که " ازدواج نباید به عنوان یک قدم درمانی برای حل مشکلاتی از قبیل انحرافات و رفتارهای همجنسگرایی در نظر گرفته بشود. "

کسانی که دچار چالش در این قضیه هستند میتوانند از طریق مسیح و کلیسایش کمک دریافت کنند. این کمک بوسیله روزه داری و دعا حاصل میشود. بوسیله حقایق انجیل ، بوسیله شرکت در کلیسا و خدمتگزاری ، بوسیله مشاوره با رهبران الهام بخش و هر جا که ضروری باشد بوسیله رسیدگی حرفه ای به مشکلاتی که احتیاج به کمک دارد. یک منبع مهم دیگر برای کمک تقویت کردن تاثیر برادران و خواهران دوست داشتنی است. همه باید این مساله را بفهمند که اعضاء ( و افراد خانواده شان) که با مشکل گرایش به همجنس دست و پنجه نرم میکنند به شکل ویژه ای احتیاج به محبت و تشویق دارند که یک مسئولیت شفاف برای اعضای کلیسا میباشد ، که با میثاقشان اشتیاق خود را برای تحمل مشکلات دیگری پذیرفته اند که بدین ترتیب قانون مسیح را به اجرا در می آورند.

اولین اصل انجیل اعتقاد به مولایمان حضرت عیسی مسیح است ، که ما را روشن ساخته و به ما قدرتی را می دهد که بر موانع این دنیای فانی کنار آمده و از عاملیتی که خداوند به ما عنایت کرده استفاده کرده تا اینکه رفتاری را انتخاب کنیم که ما را به سرنوشت ابدیمان هدایت گرداند. " هیچ وسوسه ای بالاتر از آنچه برای فرد متعارف میباشد وجود ندارد: خداوند عادل است ،که شما را بیشتر از آنچه قادر به تحمل آن هستید برای آزمایش به رنج و زحمت نمی اندازد. اما اراده با آزمایش یک راهی را برای گریز بوجود می آورد که شما ممکن است قادر باشی آن را تحمل کنی. "

نتیجه گیری

دیدگاه های متفاوت شواهد علمی و اصول مذهبی میتواند با یکدیگر با اختلافی بدین شکل شبیه باشند که مطالعه یک اتومبیل با مشاهده عملکردش و جدا سازی قطعات و تحلیل قسمتهای مختلف آنها ممکن بوده و یا با خواندن دستور العمل استفاده کننده که بوسیله سازنده آن تهیه شده است انجام میشود. هر چه که بیشتر بواسطه مشاهده و تحلیل بتوان آموخت اما آن روش فقط دانش مقطعی در مورد عملکرد و پتانسیل یک ماشین ارائه میکند. بهترین و کاملترین دانش درباره عملکرد و پتانسیل یک ماشین بوسیله مطالعه راهنمای آن که بوسیله سازنده اش نوشته شده است امکان پذیر است. راهنمای استفاده کننده برای بدنها و روحمان همانا کتاب مقدس است که بوسیله خداوند نوشته شده که برای ما خلق کرد و آن را بوسیله پیامبرانش برایمان تفسیر کرد. آنجا بهترین منابع دانش درباره هدف زندگی و رفتار و افکاری است که ما باید در خود پرورش دهیم تا اینکه شادمانه زندگی کرده و به سرنوشت ابدی خودمان دست یابیم.

همه افرادی که با چالشهایی در این دنیای فانی روبرو هستند میتوانند با گریستن در سرود مذهبی نفی همدردی کنند.

" اه ، مرد بیچاره من هستم! به خاطر اینکه وسوسه ها و گناهان مرا به آسانی به ستوه آورد."

برای اینکه اراده و قدرت کافی برای مقاومت در برابر گناه را داشته باشیم ، ما باید به خدا اعتماد داشته و برای کمک او دعا نمائیم. نفی با مولایمان به خوشی رسید ، که او را در رنجهایش حمایت کرده و او را راهنمایی کرد. نفی پرسید که " چرا من باید تسلیم گناه شوم ، به خاطر نفسم؟" در حالیکه یک دعایی را میخواند که مولایمان روح او را رهایی بخشد " مرا پایدار بگردان که با رویت گناه بر خود نلرزم."

نفی چنین نتیجه گیری کرد که مستقیما برای کسانی مفید است که در این مقاله در جستجوی پیدا کردن راهشان در مشکلات هستند :

" اه مولای من ، من به تو اعتماد کرده ام ، و من تا ابد به تو اعتماد خواهم داشت ، من به خواهش نفسم اعتماد نخواهم کرد ، زیرا می دانم که لعنت و نفرین همراه کسی است که اعتمادش را در خواهش نفس خود قرار میدهد. بله نفرین همراه کسی است که اعتمادش را به آدمیزاد میگذارد و یا نفسش را اراده خود قرار میدهد. "

"بله ، من می دانم که خداوند سخاوتمندانه می دهد به کسی که تقاضا میکند. "

کسی که به ما فرمان داده است تا اینکه کامل باشیم زندگی را در ما جاری ساخته تا موقعیتی را برای ما فراهم کند تا اینکه به سرنوشت ابدیمان نائل شویم. اعتماد او به توانایی ما در رسیدن به زندگی ابدی یک ظهوری از دعوت باورنکردنی اوست: " چه نوع انسانی تو می بایستی باشی؟ همانا من به تو میگویم ، همانگونه که من هستم. "

منبع:

http://www.evergreeninternational.org/same-gender-attraction-dallin-oaks.htm

 

دانلود کتاب

 صفحه اصلی سایت

    عناوین توصیه شده :  

رشد مردانگی

به دنیای مردان دوباره وارد شوید!

 

درمان جبرانی همجنسگرایی مردانه  

ژوزف نیکولوسی

 

 

 

نهضت حقوق گی و طرفداری افراطی از گی

علتهای ریشه ای ، پیامدهای همجنسگرایی

راه حل ما: یک سفر چهار وجهی

چگونه بر رفتار همجنسگرایی غلبه کنید