کمک به افرادی که گرایش ناخواسته به همجنس خود دارند.

|صفحه اصلی سایت|   شناخت   |   بهبودی   |   حکایات    |موضوعات مهم|   مقالات   |   کتاب   منابع   | پشتیبانیدرباره ما

علتهای ریشه ای ، پی آمدهای همجنسگرایی

می گویند چیزهای مخالف همدیگر را جذب می کنند.

این قاعده کلی یکی از ساده ترین ضوابطی می باشد که آشکار می سازد شرایط همجنسگرایی سابق ما را و این مساله را که چگونه ما توانستیم مشکلات پنهانی را که باعث گرایش به همجنس شده بود را بیابیم.

مادامیکه ما فرض کردیم مردان با ما تفاوت دارند ، خود را با زنان به عنوان خواهرانمان برابر فرض کردیم ، و در عین حال مجذوب آنچکه با ما متفاوت بود باقی ماندیم حالت مردی ناشناخته و مرموز. ما اغلب می پنداشتیم که مردان جنس مخالف ما هستند بنابراین جذب شدن جنسی به آنها را طبیعی یافتیم . در ابتدا ما احساس همجنسگرایی نمی کردیم بلکه یک حالت بدون جنسیتی خود را می پنداشتیم ، به این علت که به اندازه کافی احساس حالت مردی نمی کردیم جذب چیزی شدیم که احساس می کردیم به ما حالت مردی و تکامل می بخشد.

هر مردی نیاز به جنس مذکر دارد. در مورد ما این نیاز سهوا به شکل جنسی درآمد. اما ما متوجه شدیم که این گرایش جنسی می تواند از بین برود هنگامیکه ما بتوانیم این نیاز به جنس مذکر را با نیازهای عمیق احساسی خود برطرف کنیم.

ما راه درمان را یافتیم همینکه ما فهمیدیم احساسات همجنسگرایانه ما مشکل اصلی ما نبود بلکه واقعاً نشانه ای از مشکلات نهفته و عمیق و زخمهای سربسته ای بودند که معمولا هیچ ربطی به میل جنسی ما نداشتند. بلکه آنها مربوط به خود-شناسی ، عزت نفس (خصوصا در مورد جنسیت ما) ، روابط و زندگی معنوی ما می شدند. همینکه ما رخمهای سربسته را یافتیم و درمان کردیم ، علائم همجنسگرایی ناپدید شدند.

راهی برای رهایی از همجنسگرایی

منظور ما از تغییر چیست ؟

آیا تغییر واقعاً امکان پذیر است؟

چرا تغییر؟

موضوع شرم و حیا نمی باشد؟

علتهای ریشه ای ، پیامدهای همجنسگرایی

چرا این به کار نیامد؟

راه حل ما: یک سفر چهار وجهی

سئوالها و جوابها

یک سفر چهار وجهی

مردانگی

حقیقی بودن

تامین نیازها

تسلیم شدن

مطالعه در مورد علل ریشه ای:

در سال 2004 ، "پی پی سی"  افراد گروه آنلاین خود را مورد یک همه پرسی قرار داد تا اینکه مشخص سازد چه چیزی علل عمده گرایش آنها به همجنس را باعث گردیده است. ما در این مطالعه در حدود 25 فاکتور ممکن را مطرح کردیم هر چیزی از زیست شناسی تا انتخاب شخصی . بیشتر از 200 مرد به ما جواب دادند.

(به یاد داشته باشید که این یک همه پرسی از جمعیت همجنسبازان نمی باشد کسانی که یک زندگی همجنسگرایانه را پذیرفته اند و به آن خرسند هستند. بلکه این یک همه پرسی در مورد کسانی است که در جستجوی راهی برای غلبه یا کاهش همجنس خواهی هستند میباشد. همجنسبازان ممکن است که به این سئوالات به گونه متفاوتی جواب بدهند.)

1-    مشکلات در روابط بین پدر و پسر : در این همه پرسی 97% از افراد مشکلات در برقراری ارتباط با پدرشان را ذکر کردند بطوریکه در حین رشد این مساله باعث شده بود که گرایش آنها به همجنس افزایش یابد . و مردان این عامل را به عنوان یکی از سه عامل مهم عنوان کردند.

به ندرت مردی پیدا می شود که مشکل گرایش به همجنس را داشته باشد و از طرفی احساس کند که او بطور کافی در حین رشد از طرف پدرش محبت دیده ، تائید شده و یا راهنمایی شده است و یا اینکه هویت او بر اساس الگو گرفتن از پدرش شکل گرفته است. اغلب روابط پدر و پسر به شکل غیر واقعی ، رها شده ، غیبت طولانی مدت ، خصومت و یا عدم علاقه بیان گردیده است.

مانند تمامی مسائل انسانی ، این یک مساله عالمگیر نمی باشد. و گاهی اوقات امکان دارد روابط پدر-پسر مشکل اصلی نباشد. بلکه روابط با برادران ، هم سالان مذکر و سوء استفاده کنندگان مذکر ممکن است که زخمهای عمیقی ایجاد کرده باشد. هر آنچکه منبع این بیگانگی باشد در نهایت بسیاری از ما یک نیاز شدید به این مساله داشته ایم که توسط یک پدر-نماد نگهداری شده و مورد محبت قرار بگیریم، تا اینکه در دنیای مردان مورد نصیحت قرار گرفته و تا اینکه حالت مردی ما توسط دیگر مردان مورد تائید قرار گیرد.

2-     اختلاف با همسالان مذکر : به همان نسبت مردانی که اختلاف در روابط پدر-پسر را عامل اصلی میدانستند یعنی 97% از افراد بیان داشتند که مشکلاتشان در روابط بین همسالان مذکر یکی از عوامل اصلی بوده است. و نیمی از عده این عامل را یکی از سه عامل اصلی می دانستند.

گاهی اوقات ما به عنوان یک پسر ، یا یک نوجوان جوان هیچگاه احساس یک مرد کامل را نداشتیم. ما احساس کردیم که مثل یک مرد ایده ال زندگی نمی کنیم. ما خودمان به شکل بسیار چاق یا بسیار لاغر ، بسیار کوتاه ، بسیار نپخته ، نه به اندازه کافی ورزشکار و سرسخت یا قوی یا خوش چهره به اندازه کافی می پنداشتیم یا هر آن خصوصیتی که در مردان دیگر تحسین می کردیم در خود یک نقصان از آن را می یافتیم. این مساله مهمتر از کمبود عزت نفس بود این کمبود عزت جنسیت بود. بقیه مردان به طور طبیعی مردانه به نظر می رسیدند، اما حالت مردی هرگز به شکل طبیعی به سراغ ما نمی آید. ما با اشتیاق به دنبال آن بودیم ولی مسیر دستیابی به آن را گم کردیم. در میان دیگر مردان ، ما احساس تفاوت و تنهایی می کردیم.

در اثر احساس کمبود داشتن در حالت مردی ، این شوق در ما بوجود آمد که توسط دیگران پذیرفته و تائید بشویم خصوصا آن دسته افراد که حالت مردیشان بیشترین تائید را یافته بود . ما شروع کردیم از کیفیاتی که در دیگران مردان وجود داشت و در خود کم می دیدیم یک بت بسازیم. بت ساختن از این مردان فاصله ای را که با آنها به عنوان مرد واقعی در نظر گرفته بودیم عمیق تر و زیاد تر میکرد. در بت ساختن از آنها ما حس کمبود حالت مردی در خود را افزایش می دادیم.

همزمان که ما خصوصیات نرینه خاص یا به طور کلی حالت مردی را بت ساختیم ، بسیاری از ما از پسرها و مردان دیگر ترسیدیم. در حینی که با حساسیت غیرمعمول و ویژگیهای شخصیتی لطیف رشد یافته بودیم برای بسیاری از ما آسان بود که خود را از دیگران متفاوت احساس کرده و بوسیله هم سالان سخت و قلدر خودمان طرد بشویم. ما از استهزاء آنها ترسیدیم و گمان کردیم که هرگز نمی تونیم به آنها تعلق داشته باشیم. بسیاری از ما از میادین ورزشی ترسیدیم و فکر کردیم که هرگز نمی تونیم رقابت بکنیم. بسیاری از ما توسط پدرانمان طرد شدیم و گمان کردیم که هرگز نمی تونیم به چشم آنها بیایم و یا هرگز نمی تونیم برای آنها مهم باشیم.

بنابراین این مساله کجا ما را به عنوان مرد رها می سازد؟ این ما را در ناکجاآباد مردانگی رها میسازد ، نه کاملا مردانه و نه کاملا زنانه. ما نه تنها خود را از مردان خاصی که امکان داشت به ما آسیب برسانند جدا کرده بودیم بلکه خود را از تمام مردان دگرجنسگرا جدا ساخته بودیم. بعضی از ما حتی از خصوصیات مردانه ای که داشتیم به عنوان چیزی شرم آور و پست سعی کردیم دور شویم.

3-     روابط مادر و پسر : ( و سندروم "مادر خفه کننده"): هر نه از ده پاسخ دهنده اعلام داشتند که جنبه هایی از رابطه با مادرشان به گرایش به همجنس منجر گردید.

در عین حال که ما پدران خود را بی خیال ، بی اعتنا و متخاصم نسبت به خود تصور کردیم ، این یک تجربه عادی برای ما بود که خود را بسیار نزدیک و یا وابسته به مادرانمان بشناسیم. اغلب اوقات ما هرگز به شکل کامل نخهای پیش بند آشپزخانه رو که ما رو به اون وصل کرده بود پاره نکرده بودیم. اغلب اوقات مامان به جای بابا مرشد و پشتیبان ما شد. اما مامان هرگز نمی تونست به ما یاد بده که چطور مثل یک مرد رفتار کنیم یا فکر کنیم. بنابراین برای ما عادی شد که حالت مردی رو از دیدگاه یک زن به جای یک مرد یاد بگیریم. ما سهوا یک دیدگاه زنانه نسبت به دنیا پیدا کردیم. شکاف بین ما و دنیای مردانه عمیقتر شد و استحکام بیشتری پیدا کرد.

بعد از اینکه احساس کردیم از دنیای مردونه جدا شدیم حس کردیم که با مصاحبت با زنان احساس آسودگی می کنیم. بسیاری از ما زنانگی و زنها را برتر از حالت مردی و مردان فرض کردیم به خاطر اینکه ما زنان را بیشتر احساسی ، سازشگر و دوست داشتنی می پنداشتیم. ما احساس امن تری با آنها داشتیم برای اینکه احساسات رنجیده خودمون رو بیان کنیم. به جای مسخره کردن طبیعت لطیف ما ، آنها ما رو تحسین کردند.آنها از ما توقعی نداشتن که بهشون ثابت کنیم به اندازه کافی مرد هستیم حتی وقتیکه ما هنوز یک پسربچه بودیم. بسیاری از ما یاد گرفتیم که زنان و دختران را به عنوان خواهران خودمون فرض کنیم ، به عنوان دوستان خودمون و حتی سهوا به عنوان الگوی خودمون. حس ما از دختران به عنوان همجنس و از پسران به عنوان جنس مخالف شدت پیدا کرد.

4-     سوء استفاده جنسی: 48% از پاسخ دهنده ها گفتند که به عنوان کودک و یا جوان آنها توسط یک فرد بزرگتر یا قوی تر مورد سوء استفاده قرار گرفته بودند. معمولا این سوء استفاده با یک مرد بوده و در مورد آنها 96% اظهار داشتند که سوء استفاده به افزایش گرایش به همجنس آنها منجر شده.

5-     دیگر تجربه های جنسی: 93% از آنها گفتند که آنها تجربه های جنسی دیگه ای رو داشته بودند که شامل پرونوگرافی (نوشته یا عکس محرک احساسات جنسی) ، خیال پردازیهای جنسی و بازیهای جنسی با دیگر پسران در کودکی یا جوانی بوده است. و از بین این افراد 93% اعتقاد داشتند که چنین تجاربی به افزایش گرایش به همجنس در آنها منجر گردید.

6-     ویژگیهای شخصیتی: 87% از آنها باور داشتند که ویژگیهای شخصیتی یک عامل مهم در ایجاد گرایش به همجنس در آنها بوده است.

بسیاری از ما با یک حساسیت فطری و فزونی احساسات مادرزادی بدنیا آمدیم و یافتیم که این مساله میتونه هم باعث نعمت و برکت و هم باعث بدبختی و بلا بشه. از یک طرف ، حساسیت بالای ما باعث شد که ما بیشتر دوست داشتنی ، محترم ، مهربان و اغلب اوقات مستعد مسائل روحانی و معنوی باشیم.

از طرف دیگه ، این ویژگیهای شخصیتی عاملی شد که همسالان سخت و قلدر ما رو دست بیندازند و به ما متلک بگند ، دختران ما رو محرم اصرار خودشون بدونن ، مامانها ما رو بیشتر محافظت بکنن و باباها خودشون رو از ما دور بکنن. شاید حتی باعث مشکلات بیشتری در ما شد ، این در ما یک حساسیت پوست نازکی ایجاد کرد که فکر بکنیم آسیب دیدیم یا دفع شدیم بنابراین خیلی بارها طرد شدن و آزار واقعی رو که از دیگران دیدیم در نظرمون چند برابر کردیم. آنچکه درک می کردیم برای ما واقعی بود.

پی آمدهای همجنسگرایی :

این و دیگر زخمها اغلب مشکلاتی بودند که خودشون رو در زیر مخفی می کردند. در حالیکه پیچیده ، بهم گره خورده و دردناک بودند آنها ما رو به روابط با همجنس سوق می دادند به شکلی که التیامی برای زخمهامون پیدا بکنیم. اما ما یافتیم که همجنسبازی نه تنها مشکلات ما را کم نمی کنه بلکه واقعاً وضعیت ما رو خرابتر هم میکنه. همجنسگرایی مشکل ما نبود. این یک راه فراری برای حل کردن مشکلات واقعی بود که علائمش رو به ما نشون می داد.

زمان به تنهایی نمیتونه التیام بخش این زخمها باشه. ما بایستی به آنها برگشته ، آنها را بپذیریم ، بر آنها غصه بخوریم ، عصبانیت برحق خودمون رو نسبت به آنها ابراز بکنیم ، قدمهایی برای ترمیم زخمهایی که برای ما ایجاد کردند  برداریم (تا آنجا که میتونیم) و بالاخره ببخشیم و به جلو حرکت کنیم.

 

 

 

 

 

 

 

دانلود کتاب

 صفحه اصلی سایت

    عناوین توصیه شده :  

رشد مردانگی

به دنیای مردان دوباره وارد شوید!

 

درمان جبرانی همجنسگرایی مردانه  

ژوزف نیکولوسی

 

 

 

نهضت حقوق گی و طرفداری افراطی از گی

علتهای ریشه ای ، پیامدهای همجنسگرایی

راه حل ما: یک سفر چهار وجهی

چگونه بر رفتار همجنسگرایی غلبه کنید