کمک به افرادی که گرایش ناخواسته به همجنس خود دارند.

|صفحه اصلی سایت|   شناخت   |   بهبودی   |   حکایات    |موضوعات مهم|   مقالات   |   کتاب   منابع   | پشتیبانیدرباره ما

شروع های اشتباه : چرا این به کار نیامد ؟

 

انکار کردن و سرکوب کردن

اینکه به شکل دروغین وانمود بکنیم که هیچ چیز منحرفی در زندگی ما وجود نداره مثل این است که ما یک غده سرطانی رو که در حال بزرگ شدن انکار بکنیم. رد کردن این مساله که باید با مشکل همجنسگرایی خود مقابله بکنیم این تضمین رو میداد که به بقاء و بزرگ شدنش ادامه بده. ما میتونستیم برای یه مدتی مقاومت بکنیم. ما می تونستیم به طرف دیگه نگاه بکنیم. اما اون فقط به مشکلات ما فرصت می داد که چرکی بشه و بزرگتر بشه. ما میتونستیم خودمون رو از همجنسبازی دور نگه داریم ولی این مشکل ما رو حل نمی کرد. اجتناب کردن از مشکلات آنها رو حل نمی کنه .

 

استفاده از قدرت اراده

ما مطمئنا انتخاب نکردیم که گرایش جنسی به مردان داشته باشیم همینطور به سادگی نمی تونیم انتخاب بکنیم که این گرایشات ما تغییر بکنه و به سمت زنها گرایش جنسی پیدا بکنیم. در بهترین حالت ، قدرت اراده میتونه به ما کمک بکنه که در مقابل هوسهای جنسی که فورا به ما القا میشه مقاومت بکنیم. این یک درمان بلند مدت رو برای ما به ارمغان نمیاره.

ما دریافتیم که به جای کار کردن بر روی اراده یا کنترل ذهنمان ، بهتر است بر روی چیزهای موثرتری مثل قلبمان ، احساساتمان و خواستهای روحیمان کار بکنیم.

راهی برای رهایی از همجنسگرایی

منظور ما از تغییر چیست ؟

آیا تغییر واقعاً امکان پذیر است؟

چرا تغییر؟

موضوع شرم و حیا نمی باشد؟

علتهای ریشه ای ، پیامدهای همجنسگرایی

چرا این به کار نیامد؟

راه حل ما: یک سفر چهار وجهی

سئوالها و جوابها

یک سفر چهار وجهی

مردانگی

حقیقی بودن

تامین نیازها

تسلیم شدن

سعی در دعا برای دور کردن این گرایش ناخواسته

تقریبا همه ما در زمانی امیدوار شدیم و به درگاه خداوند دعا کردیم که به شکل ناگهانی ما را تغییر بدهد ، که اگر ما به اندازه کافی ایمان داشتیم می تونستیم یک روز صبح از خواب بلند بشیم و ببینیم که همجنس خواهی ما به مشکل معجزه آسایی از بین رفته. بله ، افرادی وجود دارند که چنین درمانهای ناگهانی و معجزه آسایی رو تصدیق کردن ، اما مطمئنا این مساله یک چیز معمول نمی باشد. و مطمئنا بدون مقدار زیادی کار شخصی و معنوی سخت هیچگاه بهبودی یک شبه حاصل نمی شود.

در حقیقت ما متوجه شدیم که بسیاری از ما مدت زیادی به اشتباه دعا می کردیم. به جای اینکه از خداوند بخواهیم که ما را تغییر بدهد ، ما احتیاج داشتیم که از او بخواهیم قدمهایی را به ما نشان بدهد که برای تغییر لازم بود برداریم و سپس در برداشتن مهمترین قدمها به او توکل کنیم. ما احتیاج داشتیم که به اندازه کافی متواضع باشیم که درسها رو یاد بگیریم. یاد بگیریم که این مشکل ایجاد شده بود که به ما درس بدهد و سپس به سمت جلو حرکت کنیم.

همانطور که بن می نویسد:

مانند بسیاری از مردم من یکبار از خدا خواستم که من را شفا دهد همانطور که یک فرد کور را شفا می دهد. من دعا کردم و سپس کتاب مقدس را خواندم به امید اینکه تغییر حاصل شود ، اما مثل همیشه در تنهایی و شرم باقی ماندم. در نهایت من دریافتم که سعی برای درمان زخمهای احساسی ام تنها مثل گچ گرفتن بازویم است هنگامی که سرماخورده ام. من مشکل را به اشتباه درمان می کردم. من از نظر احساسی شکسته و ضعیف بودم ولی از جهت معنوی و روحانی پیشرفت داشتم. سعی در بالا بردن معنویت به تنهایی در یک اتاق با توسل و دعا نمی توانست انزوایی را که من در دنیای مردان تجربه کرده بودم التیام ببخشه. من شروع به تغییر کردم وقتیکه مولایم مرا به سفر التیام بخشی راهنمایی کرد آنگونه که او معین کرده بود ، نه من.

برای بیشتر ما دعا کردن و ساختن یک زندگی معنوی نو ، همانند سوختی بود که به ما در این سفر نیرو و قدرت می داد و همانند نقشه ای بود که راه را به ما نشان میداد به ندرت این سفر ، سفر شخصی ما بود.

مخالفت نکردن با این گرایش جنسی

برای یکبار ، خیلی از ما متقاعد شدیم که مخالف نکردن با همجنس خواهی تنها راهی می باشد که ما بوسیله آن ارضاء شده و از عطش شدیدمان برای توجه و مهربانی جنس مذکر کاسته می شود. و در حقیقت این عمل برای ما رهایی آورد ولی فقط برای چند لحظه. اما آن عده از ما که با این امیال مخالف نکردند اغلب دریافتند که این درآغوش گرفتن لحظه ای و یا تجربه برانگیختگی بسیار زودگذر هستند و بعد از آن ما بیشتر احساس تنهایی و ناامیدی نسبت به قبل کردیم. حفره ای که ما دائما در روحمان سعی می کردیم که آن را پر نمائیم دائما عمیق تر و خالی تر می شد و ما نا امیدتر می شدیم. این برای ما آسان شد که معتاد و وابسته بمانیم.

حتی آن عده از ما که یک شریک رمانتیک پیدا کردیم که نظر می رسید برای همیشه با ما بماند اغلب دریافتیم که ما هرگز نمی توانیم به اندازه کافی از او بگیریم تا اینکه خلاء های درونی مان را پر کنیم. نیاز واقعی درونی ما یک پسر بچه کوچک بود که به عشق و پذیرش پدرش و همینطور پسرهای دیگر احتیاج داشت تا اینکه به شکل کامل و با افتخار حالت مردی اش را بپذیرد. رابطه جنسی با همجنس فقط ما را از پیدا کردن احتیاجات واقعی مان منحرف ساخت.

"افتخار به همجنسگرایی" یا "تائید همجنسگرایی"

برای بعضی از ما زمانی این اتفاق افتاد که ما تصور کردیم آنچه به دنبال آن هستیم این است که شخصیت همجنسگرای خود را بپذیریم و آن را برای دیگران فاش ساخته و حتی به آن افتخار نیز بکنیم. در حقیقت آن عده از ما که این کار را انجام دادند خیلی احساس نشاط و رهایی کردند اما به شکل موقتی . دیگر ما عاجز و دودل نبودیم. دیگر ما شرم را پنهان نمی کردیم. دیگر ما خودمان را با انتقاد از خود نمی رنجاندیم. در حقیقت ما وضعیت خود را آشکار و به آن افتخار می کردیم.

مساله این نبود که خود را از شرم ، خود کم بینی ، بیزاری از خود رها بکنیم و یا اینکه از حصارهایی که برای خود داشتیم رهایی پیدا کنیم و تصمیم نهایی را بگیریم مساله این بود که ما هنوز باور داشتیم که همجنسگرایی برای ما اشتباه بود. بعضی از ما سعی کردیم این مساله را امتناع کنیم ، اما ما نمی توانستیم دیگر به خود دروغ بگوییم. برای ما ، این دقیقا یک راه اشتباه بود. ما سعی کردیم که مشکلات همجنسگرایی خود را با زیر پا گذاشتن وجدان از بین ببریم ولی در حقیقت ما داشتیم روح خود را نابود می کردیم.

تقریبا به شکل کلی ما احساس کردیم که با خداوند و زندگی معنویمان بیگانه شده ایم . ما از درستی و اعتقادات و ارزشهای خود که همیشه در طول زندگیمان به آن تکیه کرده بودیم ، فاصله گرفته بودیم. ما احساس می کردیم که بیشتر از همیشه از دنیای مردان عادی فاصله گرفته بودیم.

متاسفانه ، بیشتر ما بسیار کمتر از آنچه تصور می کردیم پذیرش ، عشق و التیام را در مردان همجنسباز یافتیم. یک تجربه عمومی بین ما این است که ما دریافتیم دنیای همجنسبازان پر از بی قیدی ، شهوت ، وسواس جوانی و ظاهر فیزیکی ، اعتیاد به سکس ، مشروب و شهوت است. ما پوچی ، تاریکی روح و شکست را تجربه کردیم. هر چند که مقدار کمی التیام در ابتدا برای ما حاصل شد ولی بطور کلی خلاء روحانی و احساسی درونی ما را عمیق تر کرد.

شرم ، خود کم بینی و بیزاری از خود

آن دسته از ما که یکبار تصمیم گرفتیم همجنسگرایی خود را آشکار سازیم و به آن افتخار کنیم در ابتدا به شکل عجیبی احساس رهایی یافتیم از شرم ، خود کم بینی و خود بیزاری که همیشه ما را عاجر کرده بود. در حقیقت رهایی از این احساسات خرد کننده یک بخش حیاتی از شفای ما بود . تا وقتیکه آنها را پنهان کرده بودیم ، آنها ما را در بند داشته ، فلج کرده و تغییر واقعی را مانع می شدند. اما ما فهمیدیم که این سودمند نبود که یک هویت و زندگی همجنسباز را برای رهایی از شرم و بیزاری در پیش بگیریم. زیرا برای این کار لازم بود که ما وجدان و ارزشهای خود را زیر پا بگذاریم. بجای این ما دریافتیم که شفای کامل در این بود که به شکل شجاعانه در حینی که هویت مردانه فطری خود ، عشق برادرانه برای دیگر مردان و ارتباط معنوی با خداوند را طلب می کنیم ، ظاهر شویم.

انزوا و رازداری

مادامیکه ما سعی می کردیم رازهای پنهان خود را کتمان کرده و به شکل محرمانه خود را درمان کنیم به این نتیجه می رسیدیم که هیچ پیشرفتی نداریم یا پیشرفت کمی داشتیم. تعجبی ندارد. مشکلاتی که به دیگران ربط پیدا می کند در انزوا بهبود نمی یابد. ترس از اعتماد کردن به دیگران بدون در نظر گرفتن ریسک حساب شده برای اعتماد کردن ، نمی تواند از بین برود.

به راستی ما دریافتیم که آنچکه ما بیشتر از همه چیز می خواستیم یعنی "ارتباط قابل اعتماد با جنس مذکر" به راستی همان چیزی بود که بیشترین وحشت را از آن داشتیم. صمیمیت احساسی بسیار خطرناکتر از صمیمیت جنسی به نظر می رسید. بنابراین ما از شهوت و رابطه جنسی استفاده کرده بودیم که این صمیمیت را هر چند به شکل توهم آمیز تجربه بکنیم بدون اینکه بخواهیم ریسک کنیم و دلمان را برای مردی باز کنیم ، خصوصا یک مرد عادی.

سعی در قوی ساختن گرایش به جنس مخالف

بعضی از بدترین ، اما از طرفی خوش نیت ترین نصیحتهایی که ما تا بحال شنیده ایم این بوده است که مشکلات همجنسگرایی خود را بوسیله قرار گذاشتن با خانمها و نگاه کردن به تصاویر سکس مونث برطرف نمائیم. ما در حال حاضر خانمها را مثل خواهرانمان دوست داشتیم ما خود را خیلی شبیه به آنها شناخته بودیم.

مشکل ما بطور کلی با خانمها نبود ، بلکه راه حل آن نیز در دست آنها نیست. مشکل ما با مردان دگرجنسگرا و مردانگی و مرد بودن خودمان بود. ما نیاز داشتیم که زمان بیشتری را با مردان دگرجنسگرا بگذرانیم نه با خانمها. قبل از اینکه بخواهیم نگران گرایش به سمت خانمها باشیم ، ما نیاز داشتیم که بیشتر مثل یک مرد احساس کنیم. ما نیاز داشتیم که خودمان را با یک هویت مردانه و در یک دنیای مردانه مستقر بکنیم. ما نیاز داشتیم که ترس از مردان عادی را کنار بگذاریم.

این جایی است که ما شفا را می یابیم.

 

دانلود کتاب

 صفحه اصلی سایت

    عناوین توصیه شده :  

رشد مردانگی

به دنیای مردان دوباره وارد شوید!

 

درمان جبرانی همجنسگرایی مردانه  

ژوزف نیکولوسی

 

 

 

نهضت حقوق گی و طرفداری افراطی از گی

علتهای ریشه ای ، پیامدهای همجنسگرایی

راه حل ما: یک سفر چهار وجهی

چگونه بر رفتار همجنسگرایی غلبه کنید