کمک به افرادی که گرایش ناخواسته به همجنس خود دارند.

|صفحه اصلی سایت|   شناخت   |   بهبودی   |   حکایات    |موضوعات مهم|   مقالات   |   کتاب   منابع   | پشتیبانیدرباره ما

یک سفر چهار وجهی : مردانگی

خلاصه:

ما حس درونی مان را از مرد بودن رشد دادیم   هویت ما به عنوان یک مرد مانند دیگر مردان. ما دیدگاه زنانه خود را تغییر دادیم ، از هر آنچکه با "همجنسبازی" ما پذیرفته بودیم صرفنظر کردیم ، حالت فعل پذیری جنسی خود را طرد کردیم. به جای آن یک هویت مردانه را پذیرفتیم و به یک حس نو از قدرت  ، نیرومندی و شجاعت رسیدیم.

ما به جهان وسیعتر مردان دگرجنسگرا وصل شدیم. ما بر تعصبمان نسبت به مردان غلبه کردیم و آنها را به عنوان برادرانمان پذیرفتیم و جایگاه حقیقی مان را در بین مردان بازیافتیم. ما در دوستی و برادری با مردان رشد کردیم و دوستی بامعنی و نزدیک و روابط گروهی با آنها برقرار ساختیم که نیازهای واقعی ما را برای وصل شدن به مردانگی و پشتیبانی متقابل تشکیل می داد.

 

راهی برای رهایی از همجنسگرایی

منظور ما از تغییر چیست ؟

آیا تغییر واقعاً امکان پذیر است؟

چرا تغییر؟

موضوع شرم و حیا نمی باشد؟

علتهای ریشه ای ، پیامدهای همجنسگرایی

چرا این به کار نیامد؟

راه حل ما: یک سفر چهار وجهی

سئوالها و جوابها

یک سفر چهار وجهی

مردانگی

حقیقی بودن

تامین نیازها

تسلیم شدن

برای بسیار از ما هوسی که ما آن را به عنوان گرایش به همجنس شناختیم واقعاً مدتها قبلا از اینکه به شکل انگیخته شدن جنسی متوجه آن بشویم ، وجود داشت. این دقیقا یک خواسته لازم و طبیعی است که هر پسربچه دوست دارد احساس کند که توسط پدرش عشق به او ورزیده می شود و خواستنی است. اینکه احساس کند که او مثل یکی از مردها است و اینکه احساس مطمئنی نسبت به حالت مردی خود داشته باشد.

اگر میل شدید یک پسربچه برای پیوند با نرینگی برآورده نشود. این می تواند مثل یک زخم باز باقی بماند تا زمانیکه او وارد بلوغ می شود. گاهی اوقات ، با شروع به کار هورمونهای جنسی دوران بلوغ ، این زخم می تواند سهوا حالت جنسی به خود بگیرد. به دلیل اینکه ما به اندازه کافی عشق و تائید مردانگی را از پدر ، پدر-نماد و یا همسالان مذکر در طی سالهای رشد پیدا نکردیم ، ما مردان را چیزی متفاوت و متضاد با خود احساس کردیم حالت مردی که رمزگونه و متفاوت بود در حالیکه ما به سادگی خود را با خانمها به عنوان خواهرانمان می شناختیم.

اما رابط جنسی با مردان ارتباط عاشقانه با آنها فقط حس بیگانگی که ما از مردان و از هویت نرینه خود احساس کرده بودیم را زیاد می کرد. و این هیچوقت نمی توانست نیاز ما برای یک رابطه برادرانه با مردان و تجربه عشق برادرانه به عنوان یک مرد در بین مردان را برای ما ایجاد نماید.

ما در سفرمان دریافتیم که پیوند عمیق با مردانگی مان یک قسمت خیلی مهم از درمان بود که می بایستی در دو ناحیه مهم مورد بررسی قرار می گرفت: از درون و میان فردی

از درون ما احتیاج داشتیم که با مردانگی و قدرت نرینگی خودمان پیوند برقرار کنیم ، می بایستی خودمان را به عنوان مردانی توانا می دیدیم ، شبیه مردانی که ما تحسین می کردیم ، حسادت می ورزیدیم و حتی گرایش جنسی داشتیم. ما باید چشم انداز زنانه را از خود جدا می ساختیم تا اینکه بتوانیم دنیای مردان را تجربه کنیم. ما نیاز داشتیم تسلیم شویم به مردانگی واقعی که در درون ما وجود داشت. ما نیاز داشتیم که هر چیزی که مربوط به همجنسگرایی ، همجنسبازی می بود را رها می کردیم.

میان فردی ، ما نیاز داشتیم که با دنیای مردان دگرجنسگرا وصل شویم و بر احساسات قدیمی خود که ما به اندازه کافی مرد نیستیم و با آنها یکی نمی شویم غلبه کنیم. ما نیاز داشتیم که بر تعصبات خود نسبت به مردان دگرجنسگرا غلبه کرده و یاد بگیریم که آنها را با وجود همه ضعفشان به عنوان برادرانمان بپذیریم. ما نیاز داشتیم که در یک جمع مردانه در شرایط مختلف احساس راحتی داشته باشیم.

منظور ما این نیست که یک مرد هم مردانه و هم گی (همجنسباز) نمی تواند باشد . بسیاری از مردان همجنسباز هستند که نرینگی مطمئنی از خود نشان می دهند که هم مردان گی و هم مردان عادی آنها را تحسین می کنند. به همین ترتیب ما نمی گوئیم که مردان دگرجنسگرا احساس ناامنی با نرینگی خود ندارند. آنها نیز دارند. ناامنی با نرینگی یک تجربه عمومی است که مردان با شخصیتهای متفاوت آن را احساس می کنند.

اما در زندگیمان ، ما دریافتیم که تلاش برای پیوند با مردانگی مان بوسیله رفتار و احساسات همجنسخواهانه مثل خوردن آب شوری می باشد که تشنگی را برطرف نمی کند. ما میل شدیدی به ارتباط با مردان (دگرجنسگرا) و یک هویت مردانگی مطمئن تر و قوی تر داشتیم. اما جهت گیری به سمت هویت و افکار همجنسبازانه (گی) باعث می شد که احساس متفاوت بودن ، تنها بودن و  مرد بودن کمتری داشته باشیم. تشنگی ما بیشتر شد بجای اینکه فروکش بکند.

در مورد ما ، عدم پیوند و میل شدید برای مردانگی یک نیاز نادیده بزرگ را برای نزدیک شدن و ارتباط با مردان بوجود آورد. نیازی که سهوا حالت جنسی به خود گرفت و به شکل جنسی در جستجوی ارضاء شدن بود وقتیکه ما راه دیگری نمی یافتیم. یا اینکه جرات نمی کردیم این نیاز را از راههای غیرنفسانی همانند مردان دگرجنسگرا برطرف کنیم. اما خنده دار است که بیشترین چیزهایی که ما احتیاج داشتیم ، آن چیزهایی بودند که بیشترین ترس را از آنها داشتیم. ما به این اعتقاد پیدا کرده بودیم که مردان دگرجنسگرا قادر نیستند نیازهای اصلی ما را برای محبت ، توجه و علاقه برآورده سازند. متاسفانه ما از چیزی فرار می کردیم که بیشترین نیاز را به آن داشتیم.

توسعه دادن هویت مذکر : درونی کردن نرینگی

در کتاب "رشد مردانگی" ، آلان مدینگر می نویسد: " برای بسیاری مردان میل شدید به مردانگی ، عامل اصلی در گرایش به همجنس می باشد ، همانطور که برای من بود." در حقیقت او اشاره می کند که اگر یک مردی هویت مذکر ناتمام داشته باشد این مساله میتواند مهمترین عاملی باشد که او را به همجنسخواهی و رفتار همجنسگرایی سوق دهد.

آلان مدینگر می نویسد " دیگر چاره اینکه که یک هویت مردانه داشته باشیم این است که هویت دیگری داشته باشیم. خوب ، آن هویت چیست؟" او می نویسد که بر اساس تجربیاتش مردانی که در جستجوی تغییر گرایش به همجنس می باشند در اولین مرحله آنها تمایل دارند که بر گرایشات و رفتارهایشان متمرکز بشوند ، چرا که اینها مهمترین چیزهایی هستند که برای آنها نگرانی ایجاد میکنند. اما او میگوید که این از همه مهمتر است که یک مرد اول از همه بر روی هویتش متمرکز شود خصوصا در ابتدای امر. مدینگر میگوید این امر به دو دلیل درست میباشد.

" اول اینکه ، هویت نسبت به رفتار و گرایشات رام شدنی تر است ... هویت می تواند به شکل مشخصی بوسیله یک برنامه ای از انتخابهای آگاهانه و رفتارهای خاص تغییر کند ... دوم اینکه ، نقصان هویت مذکر یک مرد است که او را به سمت گرایشات و رفتارهای همجنسگرایانه سوق می دهد. "

به عبارت دیگر یک مرد با تاکید بیشتر بر هویت نسبت به گرایشات و رفتار علل ریشه ای را مورد بررسی قرار می دهد تا اینکه نشانه های حاصله را هدف گیری کند.

هویت ممکن است اینگونه تعریف شود که گونه ای که یک مرد خودش را میبینه ، بخصوص داوریها و اعتقاداتی که اون در مورد روابطش با بقیه داره. همینطور گروهها و تیپ اشخاصی که فرد خودش را با آنها میشناسد بطوریکه به آنها تعلق دارد یا فصل مشترکش با آنها زیاد است. خوب اگر هویت بر اساس اعتقادات پذیرفته شده و روابط انتخاب شده است در نظر بگیرید که چقدر نرم و قابل انعطاف و از طرفی چقدر مستعد پذیرش دستکاری عمدی است.

یک مردی که بر همجنسگرایی غلبه کرده مینویسد:

" در طی دوران زندگیم در زمانهای مختلف من هویتهای مختلفی رو پذیرفتم مثل : یک پسر خوب ، یک سرکش ، یک هنرمند ، یک مرد نیکوکار ، یک مرد ناتمام ، یک مرد شجاع و قوی ، یک معتاد سکس ، یک مرد همجنسباز ، یک مرد عادی ، یک مرد اهل بیرون ، یک شهرنشین ، یک مجرد ، یک موفق ، یک شکست خورده بدبخت و خیلی چیزهای دیگه ."

"وقتیکه فکر میکنم من چقدر جورواجور خودمون در زمانهای مختلف زندگیم دیدم به این نتیجه می رسم که شخصیت چقدر میتونه نرم و قابل انعطاف باشه. بعضی از این هویتها فقط آمده و رفته به محض اینکه من دیدگاه و نگرشم رو نسبت به آن شرایط تغییر دادم. بعضی از اونها تغییر کرده دقیقا با تغییر دادن کسی که من باهاش ارتباط داشتم و یا اینکه تغییر کرده آنجوری که من خودم رو شبیه دیدم یا خواستم شبیه بشم. بعضی از تغییر هویتها از روی قصد و عمد انجام گرفت در حالیکه خیلی های دیگه اونها بیشتر تصادفی و مربوط به موقعیت من بودن."

هر چند بعضی از شخصیتها پی آمدهای احساسی مشخصی بودند. ولی یک هویت جنسی مرد (و قبل ا ز آن یک پسر) کاملا عامل اصلی این مساله است که او چه احساسی از خودش دارد و چگونه خودش را با دنیای اطرافش مرتبط می کند. این امر بر این مساله تاثیر می گذارد که آیا او خودش را مانند دیگر مردان می بیند یا مانند زنان. این مساله بر احساس او نسبت به انزوا یا متعلق بودن به یک گروه ، بر احساس او نسبت به کامل بودن و یا تهی بودن ، بر احساس او نسبت به ارتباط یا عدم ارتباط تاثیر میگذارد.

به طور واضحتر این مساله بر اینکه فرد کدام هویت جنسی را در مقابل خود می بیند و در نهایت به کدام جنس ، گرایش جنسی پیدا می کند تاثیر میگذارد.

آلان مدینگر می نویسد:

"لازمه گرایش جنسی ظاهرا تفاوت و بیگانگی است ... حالا چه اتفاقی می افتد اگر یک مرد احساس نکند که او یک مرد است؟ آیا او به زنان گرایش پیدا می کند؟ آیا آن زن برای او بیگانه است؟ خیر و بحران اینجاست. اگر او فکر کند که به عنوان یک مرد کامل نمی باشد ، اولین گرایش او به زنان نمی باشد بلکه او به سمت مردانگی کامل گرایش پیدا می کند. او به دنبال نرینگی در مردهای دیگر می گردد. این برای او بیگانه است. این گمگشته او می باشد.  حال در توسعه مردانگیمان اگر ما بتوانیم تکامل را در خود بیابیم در اینصورت هم گرایشمان به همجنس کاهش خواهد یافت و هم متعاقبا زمینه ای برای گرایش به زنان پدید خواهد آمد.

همینکه ما متوجه بشویم که احساسات همجنسگرایانه ما ناشی از میل زیاد یک پسربچه است برای اینکه با دنیای مردان و با مردانگی خودش پیوند بخورد ، مسیر درمان آشکار خواهد شد. ممکن است ترسناک به نظر برسد اما واضح است. ما مجبور هستیم به عقب برگردیم و زخمهای این پسربچه را در عشق ورزیدن ، اعتماد کردن و همانند ساختن خود با مردان به عنوان برادرانمان التیام بخشیم. ما دیگر در مورد این انگیزشهای که برای جبران زخمها می باشد مقاومت نمی کنیم ، بلکه سعی می کنیم نیازهای خود را برای گرفتن تائید مردان و ارتباط با آنها برقرار کنیم.

مطالبه کردن جایگاه خودمان در جمع مردان

 آلان مدینگر می نویسد که هرگز اینطور نمی باشد که یک فرد مردانگی خود را توسعه ببخشد و سپس جایگاه خود را در بین مردان مطالبه کند. تست شدن و تائید گشتن مردانگی می تواند در هر زمانی در زندگی یک مرد اتفاق بیفتد ، اما این باید به شکلی که برای پسرها اتفاق می افتد ، اتفاق بیفتد.

" ما باید به وسیله مردان تائید بشویم ، آنها هنوز تنها افرادی هستند که ما فکر می کنیم صلاحیت تائید را دارند ... مردانگی در همنشینی با مردان شکل می گیرد فلذا تائید نیز باید در کلمات آنها جستجو شود ... و دوست داشته باشید یا خیر ، تائید باید از آنچه ما انجام می دهیم حاصل شود "

مدینگر دو اصل اساسی را راجع به رشد مردانگی معرفی میکند.

1-     " اول اینکه هر مردی باید در مراحل رشد خاصی قرار بگیرد. هیچ راه میانبری برای آن وجود ندارد. اگر ما آن مراحل را به عنوان پسران نگذرانده ایم ، حال ما مجبور هستیم که آنها را بگذرانیم. "

2-     " نکته دوم این است که مردانگی بیشتر مربوط به انجام دادن و عمل کردن است ، مردانگی ما رشد می کند وقتیکه کارهای را انجام بدهیم که مردها انجام میدهند. "

مدینگر دریافت که همجنسگرایی او غالبا از مشکل او در مردانگی رشد نیافته ، نیازهای عاطفی و عدم هویت مطمئن او ناشی می شد. او می نویسد.

"حال اگر شما 15 ، 20 یا 40 ساله هستید ، اگر شما می خواهید که رشد خود را ادامه دهید باید که به مانند پسران به دنیای مردان برگردید. خصوصا اینکه شما دارید مردانگی خود را مانند پسران بدست می آورید ، که در آن شما یاد می گیرید ، امتحان می کنید ، شکست می خوردید ، بر میگردید و دوباره امتحان می کنید و بالاخره موفق می شوید. ما در مردانگی کامل می شویم بواسطه کارهایی که مردان انجام می دهند."

" همینکه شما در این فرآیند قرار گیرد و چند موفقیت کوچک داشته باشید بی توجه به شکستهای بین راه یک فرآیند تقویت کننده آغاز به کار می کند شما متوجه می شوید که توسط دیگر مردان تائید می شوید. شما شروع می کنید که با حس درونی خود در مورد اینکه یک مرد چیست هماهنگ شوید. شما حس می کنید که شما در حین تبدیل شدن به مردی هستید که خداوند در شما ایجاد کرده است ... اینکه شما هدف خداوند را برای خودتان به عنوان یک مرد کامل می کنید. "

ما چه کردیم که بر تغییر تاثیر داشتیم.

اینجا چندین تغییر وجود دارد که ما در خود ایجاد کردیم تا اینکه حس مردانگی خود و تعلق به دنیای مردان را در خود بوجود آوریم.

1- ما بر روی خود کار کردیم تا اینکه حس ترس و تبعیض را نسبت به مردان دگرجنسگرا از یک طرف و مردان آرمانیمان که نسبت به آن غبطه می خوریم و یا گرایش جنسی داشتیم را از طرف دیگر از بین ببریم. به سادگی ما شروع کردیم که به نقاط مشترک خود با دیگر مردان توجه بکنیم ، و از تائید و اغراق در مورد تفاوتهای خود با دیگران اجتناب کردیم. 

-         ما به شکل آگاهانه و عمدی سعی کردیم با مردانی که دارای برخی ویژگیهایی بودند که ما به آن حسرت می بردیم رفتار دوستانه داشته باشیم. در این فرایند ما ضعفهای آنها به همراه نقاط قوتشان را شناختیم ، چالشها و ترسهایشان را به خوبی استعدادها و مهارتهایشان شناختیم. و این برای ما جای تعجب داشت که در این فرایند آنها ویژگیهایی را در ما دیدند که تحسین کردند.

-         ما سعی کردیم در خود ویژگیهایی را بسازیم که در دیگران تحسین می کردیم. (چیزهایی مثل تناسب اندام ، اعتماد به نفس و یک شخصیت مردم دار و دوستانه ) و اینکه ویژگیهای را که دیگران در ما می دیدند و تحسین می کردند را بشناسیم (اغلب چیزهایی مثل شجاعت ، مهربانی و استعدادها ) و همینطور چیزهایی را در مورد خودمان بپذیریم که ما قادر به تغییرش نبودیم (مثل قد ، سنخ بدنی ، قومیت و وراثت)

-         ما از انتقاد کردن درباره خودمان و مقایسه کردن خودمان با دیگران دست برداشتیم. به جای آن سعی کردیم ویژگیهای خوب خود را ببینیم و آنها را تائید کنیم ، استقامت و شجاعت مان و حالت مردیمان را. هر چه بیشتر ما متوجه شباهت خود با دیگر مردان می شدیم و تفاوتهای خود را با آنها تخفیف میدادیم ، نزدیک شدن به آنها برای ما ساده تر می شد، و در عین حال بیشتر و بیشتر آنها را به عنوان برادران خود می دیدم تا شریک عشقی خودمان .

2-  ما خود را از هویت همجنسباز (گی) ، ارتباطات و فرهنگ همجنسبازان جدا ساختیم ، ما خود را از فعالیتها و روابطی که باعث می شد خود را بیش از حد به عنوان زنان بشناسیم دور کردیم . و آگاهانه یک هویت جدید برای خود پذیرفتیم به شکلی که در آن یک مرد قوی در حین رشد مردانگی کامل خود است.

-         ما این را تشخیص دادیم که در بسیاری اوقات یک فرد همان چیزی خواهد شد که او فکر می کند ، ما هر گونه ویژگی ، ظاهر ، کلام ، رفتار و علاقه ای که مربوط به همجنسگرایی می شد را با علاقه ها و کیفیتهای مردان دگرجنسگرا عوض کردیم. ما خود را از فعالیتها ، مکانها ، وقایع و افرادی که ما را به هویت همجنسگرا نزدیک می کرد دور ساختیم.

-         ما خود را از هر فکر ، عمل و رابطه ای که باعث می شد خود را همانند یکی از دختران احساس کنیم دور ساختیم. انگار که ما قبلا به جای جمع مردان به جمع زنان تعلق داشتیم. ما خود را از هر چه مربوط به جمع زنانه می شد دور ساختیم و آگاهانه بر روی خود کار کردیم تا اینکه هویت خود را با زنان نشناخته و بلکه هویت خود را با مردان بشناسیم.

-         برای بعضی از ما این مانند این بود که بخواهیم خود را از نخ پیشبند مادرمان جدا بکنیم. اگر ما به شدت وابسته به رابطه با مادرمان و نگران درباره ناراحتیها و علایقش بودیم به شکل آگاهانه سعی کردیم که حضور او را در زندگی خود کمرنگ کنیم.

-         ما یک هویت جدید را برای خود پذیرفته و پرورش دادیم که اصلا نه بر اساس رابطه جنسی نبود و نه بر اساس ضعفها و  مشکلات ما ، بلکه بر اساس نقاط قوت و اعتماد به نفس در حال رشد ما در مردانگی بود.

3-     بعد از اینکه متوجه شدیم رشد استقامت شخصی و نیروی درونی مترادف ساختن یک حس درونی مردانه می باشد ما تصمیم گرفتیم که خود را از احساسات درماندگی ، نا امیدی و قربانی شدن رها کنیم. ما آن را با یک حس نو از مسئولیت پذیری و تعهد برای آنچه در زندگیمان انجام می دادیم جایگزین کردیم.

4-     ما جستجو کردیم و یک گروه مردانه را برای خود انتخاب کردیم (مثل گروه کلیسا ، تشکل افراد با علایق مشترک ، گروههای قدمهای 12 گانه ، تشکلهای خدمتگزار یا دیگر تشکل های مردانه ) جائیکه ما میتونستیم احساس امنی داشته باشیم در خانه یکدیگر در بین مردان دگرجنسگرایی که مردانگی ما را تائید می کردند.

5-     ما عادتهای قدیمی خود را شکستیم و با مردان دگرجنسگرایی که تحسین می کردیم رابطه دوستانه برقرار کردیم و زمان بیشتری را با مردان گذراندیم.

-         ما موقعیتهایی و زمان مناسبی ایجاد کردیم که مقداری کارهای مردونه را هر روز انجام بدهیم ، کاری که سالهای قبل اون رو انجام نداده بودیم.

-         ما بر روی خودمان کار کردیم تا اینکه مثل یکی از مردان بنظر برسیم ، عمل کنیم و از همه مهمتر مثل یکی از آنها خودمان را احساس کنیم. و در انجام این کارها بود که جایگاه خودمان را بین آنها طلب کردیم.

6- ما یاد گرفتیم که به مردان دیگر اعتماد بکنیم و با یک ریسک حساب شده خود پنهانمون رو با مردانی که با شناخت ما از آنها مورد اعتماد ، مهربان و کاملا دگرجنسگرا بودند در میان بگذاریم.

-         ما با آنها درد دل کردیم و از آنها خواستیم که به ما کمک کنند و ما رو بفهمند و اینکه به شکل معناداری در زندگی ما فعالانه درگیر بشند. ( ما مجبور بودیم که به آنها بگیم نیازهای ما چه بودند نه اینکه توقع داشته باشیم آنها نیازهای ما رو حدس بزنند!)

-         در این روند بود که ما به تدریج به شبکه ای از افراد خانواده ، دوستان ، مشاوران ، استادان و الگوهای شخصیتی و تربیتی را ایجاد کردیم که به توانایی ما در ایجاد تغییر ایمان داشتند و اینکه ما این کار را انجام خواهیم داد.

7- ما از پدر-نماد خودمان "بزرگترها" ، "مربیان" و "استادان تربیتی" خود خواستیم که نقش پدر را دوباره برای ما بازی کنند.

-         اگر ممکن بود ما سعی کردیم یک رابطه سالم پدر-پسر را با پدرمان ایجاد کنیم. اینکه با او وقت بگذرانیم و یاد بگیریم که به او اعتماد کنیم ، ببخشیم و درد دل کنیم.

-         ما همینطور مرشدانی برای خود یافتیم و از آنها نصیحت ، نقطه نظر ، دیدگاه ، دانایی ، راهنمایی و تائیدشان را خواستار شدیم. ما از آنها خواستیم که ما را در رشد مهارتهای خاص روحانی ، اعتماد به نفس در قرار ملاقات با خانمها ، پیشرفت روابط خانوادگی و یا دیگر مسائلی که به ما حس اینکه دوباره مورد توجه و محبت پدرانه قرار گرفته ایم و نصیحت و راهنمایی شده ایم قرار بدهند. ما خیلی راحت از آنها سئوالهایی در مورد اینکه مردان چگونه فکر می کنند ، عمل می کنند و یا احساس می کنند پرسیدیم.

-         وقتیکه مرشدین ما با ما همراه بودند ، ما خود را متعهد نسبت به آنها یافتیم و همینطور که بر روی هدفهای خاصی کار می کردیم موفقیتها و لغزشهای خود را به آنها گزارش می دادیم.

8- بدون اینکه علایق واقعی خودمان را انکار کنیم ، این تصمیم را گرفتیم که بیشتر کارهایی را انجام دهیم که بیشتر مردان انجام می دهند و کمتر انجام دهیم کارهایی را که بیشتر مردان انجام نمی دهند. یا اینکه بیشتر کارهایی را انجام دهیم که به حس ما از مردانگی مان مربوط می شد. ما تائید و تحسین مردانی که مورد احترام مان بودند را با به دردسر انداختن خودمان به دست آوردیم. 

-         ما دنیای مردان را با شرکت کردن در فعالیتهایی با مردان که قبلا از امتحانشان می ترسیدیم کشف کردیم. به تدریج ما ظاهر ، مشرب و رفتار خود را از آنها الگو می گرفتیم مثل پسران جوان که از همسالان و بزرگترهایشان الگو می گیرند. (مرحله ای که ما در دوران پسر بچگی خود جا انداختیم.)

-         ما دریافتیم که تائید و تحسین واقعی از جانب مردان با مواجه شدن و غلبه کردن بر مشکلات به دست می آید. ما دریافتیم که مردان خودشان را به هزاران شکل به یکدیگر ثابت کرده و احترام دیگر مردان را به دست می آورند. این کار فقط در ورزش یا تعمیر خودرو نمی باشد. آنها این کار را با موفقیت در شغل ، موفقیت در روابط خانوادگی ، استعدادها ، قدرت فیزیکی ، طرحهای فیزیکی و هر چیزی که دل و جرات ، مصمم بودن و مهارت بطلبد انجام می دهند.

-         ما جستجو کردیم رقابتها و درگیریهایی را که ما را وادار کرد تا اینکه مهارتهایمان را در دنیای مردان ثابت کنیم.

9- ما ارتباط احساسی و فیزیکی خود را برای تحسین شدن توسط مردان افزایش دادیم و در حینی که با آنها در مسائل جدید رقابت می کردیم ، محدودیتهای آنها را پذیرفتیم.

-         بعضی از ما از بدنهای خود جدا شده بودیم ، بعضی از ما بدنهای خود را دشمن خود یا قسمت از مشکلات خود می دیدیم، ما بر روی خود کار کردیم تا اینکه بدنهای خود را به عنوان یک نعمت خداوند همانطور که بود بپذیریم. 

-         همزمان ، ما فعالیت بدنی خود را در هر راهی که فکر می کردیم ثمر بخش است به کار گرفتیم و دست به کارهای فیزیکی جدیدی زدیم. ما نیروی بدنی ، سلامتی و مهارتهای خود را افزایش دادیم و از قرار دادن بدنهای مردانه خود در محدودیتهای جدید لذت بردیم.

10- هر چه بیشتر ما هویتهای مردانه خود را لمس می کردیم و بیشتر مثل مردان احساس قدرت می کردیم ، بیشتر به زنان گرایش پیدا می کردیم.

-         هنگامیکه گرایش ما به مردان تبدیل به یک حس لذت بخش برادرانه شد و آنها رو مثل خودمون دونستیم ، گرایش ما نسبت به زنان عاشقانه و جنسی شد و بیشتر و بیشتر زنان برای ما غریبه شدند با خصوصیات و ویژگیهایی که کاملا  با ما متفاوت بود.

-         در نتیجه نیروی مردانه ، ما می توانستیم آغاز به گرایش عاشقانه و جنسی نسبت به خانمها را احساس کنیم که حس ما از مردانگی افزایش می داد. این در صورتی است که قبلا زنانگی یک زن اغلب برای ما بی تاثیر بود و به ما حالت اختگی دست می داد. روز به روز ما آماده تر شدیم برای اینکه سرشت مردانه خود را به عنوان یک فراهم کننده ، محافظ ، عاشق و شریک زندگی برای یک زن متعهد شویم.

 

دانلود کتاب

 صفحه اصلی سایت

    عناوین توصیه شده :  

رشد مردانگی

به دنیای مردان دوباره وارد شوید!

 

درمان جبرانی همجنسگرایی مردانه  

ژوزف نیکولوسی

 

 

 

نهضت حقوق گی و طرفداری افراطی از گی

علتهای ریشه ای ، پیامدهای همجنسگرایی

راه حل ما: یک سفر چهار وجهی

چگونه بر رفتار همجنسگرایی غلبه کنید