کمک به افرادی که گرایش ناخواسته به همجنس خود دارند.

|صفحه اصلی سایت|   شناخت   |   بهبودی   |   حکایات    |موضوعات مهم|   مقالات   |   کتاب   منابع   | پشتیبانیدرباره ما

یک سفر چهار وجهی : تسلیم شدن

خلاصه :

ما مشتاق گشتیم که اراده و زندگیمان را به مشیت خداوند (روح یا قدرت برتر) بسپاریم ، و به اراده الهی تن در داده و اعتماد کنیم.

ما همه گونه رفتار همجنسگرایانه و همه گونه روابط زندگی همجنس خواهانه را تسلیم کردیم و اقداماتی را در جهت پس گرفتن ، تسلیم شدن و گریختن انجام دادیم.

ما هر گونه پدافند ، مانع یا مقاومت را که در سر راه تغییر چه آگاهانه و چه ناآگاهانه ، چه از روی قصد و چه به بدون عمد عمل میکردند را شناخته و تسلیم کردیم.

 

راهی برای رهایی از همجنسگرایی

منظور ما از تغییر چیست ؟

آیا تغییر واقعاً امکان پذیر است؟

چرا تغییر؟

موضوع شرم و حیا نمی باشد؟

علتهای ریشه ای ، پیامدهای همجنسگرایی

چرا این به کار نیامد؟

راه حل ما: یک سفر چهار وجهی

سئوالها و جوابها

یک سفر چهار وجهی

مردانگی

حقیقی بودن

تامین نیازها

تسلیم شدن

تسلیم شدن یک قسمت اساسی از سفر چهاروجهی رهایی از همجنسگرایی است. ما برای نمونه دریافتیم که :

         برای اینکه هویت مردانه خود را رشد داده و با دنیای مردان ارتباط برقرار کنیم ، ما مجبور بودیم که همه ترسها از مردان دگرجنسگرا و تبعیضها و استحکامات خود در برابر آنها را تسلیم بنمائیم.

         برای اینکه حقیقی بودن را در زندگیهای احساسیمان و در روابطمان با دیگران توسعه ببخشیم ، ما مجبور بودیم که همه شرم ، سریت ، انزوا ، منفعل بودن و هویت قربانی خود را تسلیم بنمائیم.

         برای اینکه نیازهای واقعی خود را تامین بنمائیم ما متوجه شدیم که باید عدم توانایی و امتناع خود را برای برآوردن نیازهای اصلی برای تائید ، توجه ، ارتباط و محبت با روشهای شفا دهنده و سازنده تسلیم بنمائیم.

اما تسلیم شدن بیشتر از یک بخشی برای توسعه مردانگی ، رشد حقیقی بودن احساسی و برآورده ساختن احتیاجات است. تسلیم شدن نه یک بخش ضروری بلکه یک بخش حیاتی برای هر مردی هست که میخواهد از گرایشات مداوم به همجنس رهایی یابد به این دلیل که یک مرد با گرایشات به همجنس معمولا باقی خواهد ماند مگر اینکه سعی کند آگاهانه آنها را تسلیم نماید. روان میتواند آنها را به یک نوع دیگر از زندگی سالم احساسی تبدیل نماید. بدون تسلیم این امکان وجود دارد که یک مرد از نظر احساسی پخته شود ، بر اساس اصول مردانگی ، حقیقی بودن و تامین نیازها زندگی کند و یک همجنسگرا باقی بماند. با تسلیم است که قلبش شروع به تغییر می کند.

منظور ما از تسلیم چیست؟ تسلیم امکان دارد در ابتدا با فهماندن آنچکه تسلیم نیست بهتر فهمانده شود. این نه قدرت اراده است و نه خود کنترلی. این نه جنگیدن است و نه قسم خوردن به اینکه دیگر این کار را انجام نخواهیم داد (این کار هر چیزی میتواند باشد) این نه به معنی پذیرفتن و نه معنی رها کردن است ( مگر اینکه این رها کردن ، رها کردن مقاومت ، اراده و مبارزه ای باشد که ترس و ناراحتی را بهمراه می آورد.)

تسلیم رها کردن است. تسلیم به معنی انتخاب رهایی از موانع خاص است ، هرآنچه که شما را عقب نگه داشته و می آزارد. این یک نگرش فکری ، احساسی و روحانی است که فرد با توجه به اعتماد متواضعانه ای که نسبت به خرد ، قدرت و نیکی خدا ( یا روح یا یک قدرت برتر) دارد. این موانع را به دست قدرت برتر می سپارد.

وقتیکه ما از تسلیم شدن صحبت می کنیم مهمتر از همه منظور ما این است که اراده خود را به یک قدرت برتر یا خوب بالاتر تسلیم کنیم. این یک تجربه ضروری در تسلیم شدن و اعتماد کردن به قدرت الهی می باشد اینکه برای چیزی بهتر و نیکتر از آنچه لذت شخصی است زندگی کنیم. یک بخش مهم از این تسلیم ، تسلیم شدن به کنترل است (و یا به عبارت دقیقتر خطای حسی کنترل) در حالیکه قدرت هدایت زندگی یک نفر را به دست الوهیت می سپاریم. تسلیم شدن به معنی جایگزین کردن مقاومت با پذیرش و سرکوبی با تسلیم است.

تسلیم شدن اصل بنیادی برنامه های معنوی 12 قدم معتادان مواد مخدر گمنام ، معتادین جنسی گمنام و دیگر برنامه های گمنام می باشد. البته همجنسگرایی اعتیاد نمی باشد و اعتیاد نیز همجنسگرایی نمی باشد (هر چند که بسیاری از افراد که رفتارهای همجنسگرایی را شروع میکنند بعد از یک مدت به این اعتیاد پیدا می کنند که نیازهای خود را از راههای همجنسگرایی ارضاء نمایند.) اما میلیونها انسان در سراسر دنیا دریافته اند که این اصول تسلیم ، تسلیم و واگذاری به الوهیت برای هر نوع مشکلی که شما فرض کنید کاربردی است.

برنامه 12 قدم بیان می دارد که:

         ما پذیرفتیم که ما ناتوان هستیم که زندگیمان غیرقابل کنترل شده است. ما به این امر اعتقاد پیدا کردیم که یک قدرت برتر میتواند سلامت روانی ما را به حالت اول برگرداند. (قدم اول و دوم)

         ما تصمیم گرفتیم که اراده خود و زندگیمان را به دست مشیت الهی بسپاریم ، همانگونه که ما او را می شناختیم. (قدم سوم)

         ما کاملا آماده شدیم برای اینکه خداوند تمام نقاط ضعف شخصیت ما را پاک گرداند. ما متواضعانه از او خواستیم که نقصهای ما را برطرف کنند (قدم ششم و هفتم)

         ما سعی کردیم به کمک دعا و مراقبه ارتباط آگاهانه خود را با خداوند افزایش دهیم همانگونه که او را درک میکردیم. از خداوند شناخت اراده اش را برای ما و قدرتی که بتوان از عهده انجامش برآئیم را می طلبیدیم. (قدم یازدهم)

تسلیم حقیقی احتیاج دارد که ما هر چیزی از زندگیمان که از ایجاد تغییر جلوگیری می کند رها کنیم. هر مکان ، شخص ، رابطه ، گروه ، تمرین ، عادت ، دفاع ، عقیده ، اعتقاد و هر چیز دیگری که از تغییر جلوگیری میکند. تسلیم شدن به معنی رها کردن اعتقادات ، پدافندها ، کینه های قدیمی و رفتارهایی است که تغییر را مانع شده بود.

این نگرش رهاسازی میتواند شبیه به این داستان باشد که چطور میمونها میتوانند در یک جنگل بوسیله یک دام خیلی ساده گرفته شوند. میوه در داخل قفس با یک حفره فقط به این اندازه که میمون بتواند دستش را به آن داخل کند ، قرار داده میشود. اما همینکه میمون میوه را میگرد دستش بزرگتر از آن میشود که بتواند از قفس خارج کند بدون اینکه بخواهد میوه را رها کند. همه آنچکه میمون احتیاج دارد این است که میوه را رها کند، و دستش به راحتی از قفس خارج خواهد شد. اما او خیلی مصمم و عصبانی است و با دام می جنگد و هر چه بیشتر سعی می کند که میوه را به همراه دستش آزاد کند. به خاطر لجاجتش او هر دو آنها را از دست می دهد.

کتاب معتادین جنسی گمنام توضیح میدهد که :

" همه مشکل ما عدم استفاده صحیح از قدرت اراده میباشد. ما سعی کرده بودیم که مشکلات خود را با آن به توپ ببندیم به جای اینکه سعی کنیم اراده خود را در راستای اراده الهی برای خود قرار دهیم."

در کتاب شکستن چرخه رفتارهای کنشی ، مولف مارتا نیبلی و جان سی بک مینویسد:

پدیده خیلی مرسوم در سرزنش کردن یک معتاد به خاطر نداشتن قدرت اراده کافی هم نادرست و هم مخرب میباشد. زیرا قدرت اراده یک عامل اجباری میباشد. همینطور ، این به تعارضات داخلی یک فرد شدت میدهد به جای اینکه او را از آنها رها سازد.

نویسندگان دین بیرد و مارک چامبرلین در کتابشان با عنوان قدرت اراده کافی نمیباشد میگویند :

" اولین و آشکارترین مشکل در تکیه انحصاری بر قدرت اراده برای غلبه بر وسوسه ها این است که این امر اغلب به سادگی به شکست ما می انجامد. مورد دوم این است که این ممکن است فرایند وسوسه شدن را خرابتر نیز بکند ، جائیکه ما همیشه بین انکار-نفس و تن-آسائی مردد هستیم. شاید مضحک باشد که نیت پیوسته بازنو- شده ما میتواند واقعاً امیال ناخواسته ما را تحریک بکند. 

بنابراین راه حل قدرت اراده نمیباشد بلکه تسلیم شدن است:

"وقتیکه ما خارج از علاقه شخصی هدایت شده خود تسلیم شدیم ، این به یک کلید جادویی تبدیل شد که در زندان را برای ما باز کرد و ما را رها ساخت."

تسلیم ساختن رفتار همجنسگرایانه

" هر چیزی با پرهیز (جنسی) حاصل میشود. بدون پرهیز ، هیچ برنامه ای برای بهبودی وجود ندارد." (معتادین جنسی گمنام)

منتقدان و شکاک ها این بحث را می کنند که مطمئنا  هر کسی میتواند از درگیر شدن با رفتار جنسی بیرونی جلوگیری کند ، اما این امر به سختی باعث تغییر درونی میشود وقتیکه مرد هنوز احساس همجنس خواهی دارد و به سادگی آن را سرکوب میکند. آنها میگویند که پرهیز به تنهایی تغییر نمی باشد.

ما مخالف هستیم.

         اول اینکه با تجربیات ما تغییر الگوهای رفتاری دارای خوی دیرینه واقعاً یکی از مشکلترین تغییرات این گذر میباشد. این مساله به آسانی و ناچیزی که بعضی از منتقدین آن را متصور میشوند نمیباشد.

         دوم اینکه ، این رفتار همجنسگرایی بیرونی است که باعث بیشترین ناراحتیهای فرد میشود. او ممکن است مشکلات کوچکی در پذیرش و زندگی کردن با احساسات همجنسگرایی ناخواسته داشته باشد مادامیکه آن احساسات او را به سمت و سویی سوق ندهند که او را دچار حسرت و محنت بکند.

         سومین مساله و یا مهمترین مساله این است که وقتیکه رفتارهای بیرونی فرد تسلیم میشوند (به جای اینکه سرکوب شوند) تغییرات درونی اتفاق می افتد. تغییر رفتار باعث تغییر نگرش می گردد. این بر تغییر هویت نیز تاثیر میگذارد. این بر احساس یک مرد نسبت به خودش تاثیر میگذارد ، احساس تقصیر را برمیدارد و کمک میکند که او ارتباط با روحش تقویت گردد. و از همه بحرانی تر این است که وقتی یک مرد بدون تناقض شهوت همجنسخواهی خود را تسلیم میکند ، تجربه ما این است که در طول زمان احساسات همجنسگرایی هم در تناوب و هم در میزان کاهش پیدا میکند.

در کتاب آرزوهای متناقض ، جو دالاس مینویسد:

"بعضی از مردم بحث میکنند که تغییر رفتاری واقعاً تغییر نمیباشد. اما آنها اشتباه میکنند. وقتیکه رفتار یک فرد تغییر میکند زندگی او نیز تغییر میکند. اگر یک مرد برای مدت 20 سال الکی بوده است ، هنگامیکه به گروه الکلی های گمنام میپیوندد و هوشیار باقی میماند ، او واقعاً تغییر کرده است. هوشیاری او یک تاثیر بر تمام زندگی او خواهد داشت ، نگرش او ، روابط و عملکرد کاری او را ترقی میکند .آیا یک میل اتفاقی برای نوشیدن ادعای او را مبنی بر تغییر خنثی میکند؟ خیر. بنابراین همین قضیه در مورد شما نیز مصداق دارد. اگر شما به شکل یک همجنسگرا فعال بوده اید و به یک نقطه از پرهیز جنسی بطور بادوام رسیده اید ، شما تغییر کرده اید. وجدان ، اعتماد به نفس و خود کنترلی شما همه بواسطه پرهیز شما تاثیر دیده اند. هیچ جنبه ای از زندگی شما وجود ندارد که تاثیر آن را احساس نکند.

بعضی از ما فکر میکردیم که ادامه ندادن رفتارها و روابط همجنسگرایی ما یک قدم مهم در تغییر ما محسوب میگشت. به منظور اینکه داروی جنسی خود را قطع کنیم سعی کردیم نیازهای پنهانی را که ما آن را به شکل مصنوعی با رفتار همجنسگرایی برآورده می ساختیم را شناسایی کرده و در این راستا بود که عشق و راهنمایی خداوند را ظریفتر حس می کردیم.

بعضی از ما دریافتیم که نمی توانستیم معشوقه های گی (همجنسباز) ، دوستان ، مکانها و عادات را به یکدفعه کنار بگذاریم تا اینکه ما تا حدی در رشد مردانگی ، رشد حقیقی بودن و پیدا کردن جایگزین و روشهای بامعنی برای تامین نیازهای زیرین پیشرفت کرده باشیم.

اما روشی که ما در پیش گرفته بودیم اینکه در ابتدا روابط و رفتار همجنسگرایی را کنار بگذاریم یا اینکه بعدا در حین فرایند این کار را انجام دهیم. به هر طریقی بالاخره زمانی رسید که ما آماده شدیم برای اینکه زندگیهای همجنسگرایی را به کنار بگذاریم. خیلی از ما از این می ترسیدیم. بعضی از ما یک اندوه واقعی را در رها کردن بعضی روابط و فعالیتهایی داشتیم که به راستی از آنها لذت می بردیم. ما تردیدهایی نسبت به تواناییمان برای تحمل تغییر و حتی فکرهای دیگری درباره موقعیتهایی که از دست خواهیم داد داشتیم ونیز تردیدهایی نسبت به رویای اینکه شاید روزی روابط ایده آلی ما را به لذت نهایی که میخواهیم برساند (هر چند که این به ندرت در قبل اتفاق افتاده بود). نگرانیهایی در مورد اینکه آیا ما میتوانیم از عهده زندگی بدون هرزه نگاری ، رابطه جنسی با همجنس و یا دیگر شهوتها بربیائیم.

اما به طور فراگیر ما این را میدانستیم که یک هویت و زندگی همجنسگرا برای ما مناسب نبود و مادامیکه ما خود را به عنوان یک همجنسگرا میشناختیم و یا رفتارهای همجنسگرایانه داشتیم ما واقعاً نمیتوانستیم تغییر کنیم.

اما ما رها نکردیم ما تسلیم شدیم.

ما دریافتیم که دو چیز را احتیاج داشتیم که یکدفعه اتفاق بیفتند. به جای سرکوب کردن و پرهیز ما نیاز داشتیم که تسلیم شده و تامین سازیم. وقتیکه ما می دیدیم میل به همجنسی فعال میشود ما مجبور بودیم که آن را به یک قدرت برتر تسلیم کنیم ، و همزمان ما احتیاج داشتیم که نیاز بنیادی غیر جنسی که در لایه های زیرین قرار داشت را شناخته و در برآورده شدن آن با روشهای غیرجنسی بکوشیم به جای اینکه بخواهیم آن را از راه شهوت جنسی ارضاء بنمائیم.

یک مرد که بر همجنسگرایی غلبه کرده است تجربه خود را در مورد تسلیم شدن (برخلاف سرکوب کردن) و برآوردن نیازها توضیح میدهد.

" وقتیکه من در میانه راه توقف دادن چرخه شهوانی بودم من می بایستی یک راه جدید برای پاسخ دادن به شهوت خود پیدا میکردم. به جای فشردن دندانهایم به یکدیگر و مشت کردن دستهایم و سعی کردن برای اینکه این احساسات را دور بکنم همانطور که قبلا این کارها را کرده بودم ، چشمانم را بستم و تصور کردم که یک کانالی از نور از بدن من به سمت آسمان بالا میرود. من دستانم را به سمت آسمان بلند کردم و چیزی مثل این به خداوند گفتم ، خداوند من این احساس را به سمت تو رها میکنم. اگر من سعی کنم که مقاومت کرده و با آن بجنگم ، من شکست خواهم خورد زیرا این از من قویتر است. بنابراین من این را به تو میدهم و از تو میخواهم که به جای من از عهده این برآیی. در تسلیم کردن امیالم به قدرت بزرگتر (خداوند) فوریت و کنترلی که آنها بر من وارد میکردند به اندازه کافی کاهش می یافت تا اینکه من بتوانم به یک راهنما یا دوست زنگ بزنم و از او کمک بخواهم. من به سرعت برنامه ای می ریختم تا اینکه نیازهای حقیقی برای رفاقت و ارتباط از یک طریق پرثمر و غیرجنسی را برآورده سازم. "

جو دالاس می نویسد مادامیکه یک فرد به روابط جنسی با همجنس ادامه می دهد ، نیازهایی که آنها برآورده میکنند سرکوب شده باقی میماند. نیازها نمیتوانند شناخته شوند مادامیکه رفتار همجنسگرایی آنها را می پوشاند و آنها را به شکل ناخودآگاه در می آورد. و مادامیکه آنها نشناخته باقی می ماند آنها نمی توانند تشخیص داده شده و از راههای مشروع ارضاء شوند.

" وقتیکه رفتار همجنسگرایی برچیده میشود ، نیازهایی که در زیر آن قرار گرفته اند بسیار نوک تیز میشوند. به همین دلیل است که بسیاری افراد برایشان خیلی سخت است که از این رفتار ممانعت کنند. این وسوسه های جنسی نیست که باعث میشود آنها دوباره روند سابق را پیش بگیرند بلکه این امیال برآوردن این نیازها به روشهای تست شده و مورد قبول قرار گرفته قدیمی است.

" فرض کنید که رفتار همجنسگرایی یک مرد نیاز او را که مواظبت شدن و پرورش داده شدن بوسیله یک مرد است را برآورده میسازد.  او از این رفتار فاصله می گیرد فقط برای اینکه نیازش را به یک چنین پرورشی بیشتر از هر زمان برطرف کند. اما تنها روشی که او قبلا برای پرورش داده شدن یافته است همجنسگرایی است. او هنوز روشهای غیر جنسی بدست آوردن آنچه میخواهد را یاد نگرفته است. بنابراین او به یک فصل انتظار وارد میشود در حالیکه نیاز به تپیدنش ادامه می دهد ... اما آن دقیقا روشی است که دقیقا نیازهای مشروع بدان وسیله برآورده میشوند! اول آنها خودشان را نشان میدهند. سپس در آن وقت یک فرد میتواند روشهای غیرجنسی ، مشروع را برای ارضاء آنها طرحریزی کند. " ( تضاد آرزوها صفحه 119 -121)

این سناریو پیچیده تر میشود وقتیکه یک مردی که در مرحله تغییر از همجنسگرایی است اغلب بر روی یک برنامه برای حقیقی بودن و غلبه بر مکانیزم دفاعیش ( مثل اعتیاد به کار و یا دیگر اشکال فرار از واقعیات) و احساسات اشتباه یا احساسات بازدارنده (مثل شرم ، افسردگی و اضطراب) کار میکند. او ممکن است که عمیقا به گذشته اش فکر کند تا اینکه منبع این چنین احساساتی را بیابد و همچنین این مکانیزمها را مدیریت کرده تا اینکه منبع و اینکه چطور آنها را به کار میگرفته است را بیابد. این نوع از کاوش خویشتن مطمئنا رنج احساسی را بروز خواهد داد ، رنجی که در گذشته بصورت رفتار همجنسگرایی پوشش داده میشده است هر گاه که بیش از حد ناراحت کننده بوده است.

بنابراین این مطلب تعجب آور نمیباشد که بعضی از ما واقعاً یک افزایش در شهوت و امیال همجنسگرایی پیدا کردیم وقتیکه ما احساسات و زخمهای کهنه را عمدا برای تغییر به تلاطم درآوردیم. این موضوع میتواند مضطرب کننده باشد و این سئوال را برای ما بوجود بیاورد که آیا این تلاشها سودمند بودند و یا نتیجه عکس داشتند. اما ما به این حقیقت رسیدیم که این یک قسمت مهم از سفر ما بود اگر ما میخواستیم مشکلات همجنسگرایی خود را از ریشه برداریم ، به جای اینکه بخواهیم با یک رفتار سطحی با آنها برخورد کنیم.

ما چه کاری انجام دادیم که باعث تغییر شد:

اینجا بعضی از تغییراتی است که خیلی از ما انجام دادیم:

1- ما اعتقادات غلطی که ما را متوقف کرده بود را شناخته و سپس آنها را تسلیم کردیم.

         ما ناباوری در مورد امکان تغییر را تسلیم نمودیم.

         ما ناباوری در مورد قدرت خداوند و یا یک قدرت برتر که ما در راه تغییر راهنمایی میکند را تسلیم نمودیم.

         ما پافشاری برای تغییر صرفا بوسیله خودمان و قدرت اراده مان به تنهایی بدون شفاعت خداوند را تسلیم نمودیم.

         از طرف اینکه ما این توقع که خداوند همه چیز را برای ما انجام می دهد بدون اینکه نیازی باشد که چیزی در مورد خودمان را تغییر دهیم یا اینکه کار متفاوتی در زندگیمان انجام دهیم را تسلیم نمودیم.

         ما عقیده یا پذیرش غلط ایدئولوژی همجنسبازان (گی) را که میگفتند ما مادرزادی گی به دنیا آمده ایم و اینگونه آفریده شده ایم که روابط همجنسگرایی داشته باشیم را تسلیم نمودیم. و ما خیالپردازی همجنسبازان را که با یافتن شریک مذکر ایده ال مان نجات پیدا کرده و شفا می یابیم را تسلیم نمودیم.

2- ما تصمیم گرفتیم که اراده و زندگیمان را به دست خداوند بسپاریم. اینکه امیال خود را به او تسلیم کنیم. ما روزانه برای شناخت اراده خداوند در مورد خودمان دعا می کردیم  و از او قدرتی را که بتوانیم از عهده انجامش برآئیم را می طلبیدیم.

         ما قلبمان را راضی کردیم که هر کاری برای اینکه ما را به خواست خداوند نزدیکتر نماید انجام دهیم ، و همینطور هر کاری را که او ما را به آن راهنمایی کند انجام دهیم.

         وقتیکه اراده شخصی ما در برابر اراده خداوند در حالت تعارض قرار گرفت ، ما یک قدم به عقب برداشتیم و فقط راضی شدیم که برای یک روز آماده باقی بمانیم. این به ما کمک کرد که ما را یک روز دیگر تسلیم باقی بمانیم به جای اینکه بر علیه آنها بجنگیم وقتیکه ما آماده نبودیم.

3- ما تصمیم گرفتیم که همه گونه رفتارهای همجنسگرایی و همه روابط با یک زندگی همجنسگرایانه را تسلیم بنمائیم. ما روند پس کشیدن ، تسلیم شدن و گریختن را در پیش گرفتیم.

         ما رابطه های خود با گذشته همجنسگرایی خود را قطع کردیم و به اعضای شبکه پشتیبان خود نیتهای خود را گفتیم.

         ما عادتها و روابط همجنسگرایی خود را قطع کردیم ، کتابها ، مجله ها ، ویدئوها و دیگر مطالب مخرب خود را به دور انداختیم و خود را از محیطی که ما برای برگشتن به آنها وسوسه بکند دور کردیم.

         بعضی از ما سیکلهای شهوتمان را بر روی کاغذ آورده تا اینکه به ما کمک کند بتوانیم وقایع ، احساسات و تنشهای زندگیمان را که اغلب باعث شهوت و میل به آسایش با همجنس میشد را تشخیص دهیم. ما یک طرح گریز در موارد اضطراری را توسعه دادیم برای زمانهائیکه ما وسوسه می شدیم به امیال همجنسگرایی خود پاسخ بدهیم. ما این برنامه را با راهنما و دیگر اعضای شبکه مان در میان گذاشتیم، و با آنها توافق کردیم که همه قدمهای آن را به کار بگیریم تا اینکه سیکل شهوت خود را به محض اینکه شروع شد قطع کنیم.

         ما مشتاق گشتیم که از قرار دادن تصاویر جدید از شهوت به همجنس در ذهنمان ، خیال پردازی و تجارب مشابه اجتناب کنیم. 

4- وقتیکه امیال و هوسهای  همجنسگرایی را احساس کردیم ما آنها را با گفتن یک دعا در مورد تسلیم یا واگذاری به خداوند تسلیم نمودیم ، این افکار و امیال را رها کردیم به جای اینکه با آنها بجنگیم و از خدا خواستیم که آنها را از ما دور کند. ما سپس نیازهای بنیادی در زیر امیال همجنسگرایی را جستجو کرده و شناختیم و سپس به سرعت قدمهای ارادی را برای برآوردن آن نیازها به روشهای پرثمر احساسی و غیرجنسی برداشتیم.

         ما همچنین تمرکز کردیم برای اینکه فکر زندگی خود را اصلاح کنیم. ما خیالپردازیهای شهوانی را تسلیم کرده و همچنین تمرین کردیم تا اینکه افکار شهوانی را به موضوعات دیگر منعطف کنیم به جای اینکه به آنها همراه شده و یا اینکه بر علیه آنها بجنگیم.

5- ما هر دفاع و مقاومتی که بر سر راه تغییر وجود داشت را شناختیم که ما ممکن بود آنها را به شکل آگاهانه یا ناخودآگاه ، از روی قصد یا بدون قصد و عمدی حفظ کرده بودیم. و بر روی یک برنامه برای تسلیم کردن هر مانع و مشکلی که می شناختیم کار کردیم.

         موانع معمول شامل بی میلی به اعتماد کردن ، بی میلی به ریسک کردن ، بی میلی به بخشیدن ، بی میلی به رها کردن شخصیت قربانی خود ، مقاومت برای بازکردن زخمهای کهنه و یا خیلی چیزهای دیگر باشد.

6- بعد از اینکه ما به شکل کامل بر روی زخمهای گذشته کار کردیم و باتجربه گشتیم ، ما مایل گشتیم که تمام کسانی که فکر میکردیم در حق ما اشتباه کرده اند را بدون قید و شرط ببخشیم. ما بدینوسیله خود را از یک عمر کینه و رنج محصور شده رها ساختیم.

7- ما ضعفهای خود را تشخیص دادیم و نقش خود را در ایجاد مشکلات زندگی قبول کردیم. ما مایل گشتیم که خداوند همه عیبهای شخصی ما را پاک گرداند و به شکل متواضعانه از او خواستیم که کاستی ها ما را رفع کند.

8- ما خطاهای خود را در مورد کسانی که به آنها آسیب رسانده بودیم تصدیق کردیم و در جهت جبران مناسب آن برآمدیم بدون اینکه توقع چیزی را در مقابل داشته باشیم.

9- ما تسلیم گشتیم که در حین فرآیند قرار بگیریم.

         ما پذیرفتیم که بعنوان یک موجود زنده ناتمام ، ما در یک سفر مادام العمر برای رشد و تغییر قرار گرفته بودیم.

         ما در خودمان آرامش را تجربه کردیم همانگونه که بودیم در همان لحظه با هر درجه ای که تغییر کرده و یا نکرده بودیم. ما با حضور گرایشهای ناخواسته صلح کردیم ، حتی وقتیکه در جهت کم کردن آنها کار میکردیم.

10- ما به این نتیجه رسیدیم که با یک دنیای ناکامل آرامش داشته باشیم.

         ما پذیرفتیم که چیزهایی در مورد ما وجود داشتند که ما نمیتوانستیم آنها را تغییر دهیم ، برخی شرایط را ما نمی توانستیم تغییر دهیم و مطلقا هیچ چیز را در مورد شخص دیگری ما نمی توانستیم تغییر دهیم.

         ما پذیرفتیم که بعضی آرزوها و نیازها بودند که ما نمی توانستیم آنها را برآورده سازیم حداقل به شکل کامل.

         ما یافتیم که ما میتوانیم با زندگی ناکامل در صلح و آرامش باشیم و در شرایطی که ایده ال ما نبودند شاد باشیم.

 

دانلود کتاب

 صفحه اصلی سایت

    عناوین توصیه شده :  

رشد مردانگی

به دنیای مردان دوباره وارد شوید!

 

درمان جبرانی همجنسگرایی مردانه  

ژوزف نیکولوسی

 

 

 

نهضت حقوق گی و طرفداری افراطی از گی

علتهای ریشه ای ، پیامدهای همجنسگرایی

راه حل ما: یک سفر چهار وجهی

چگونه بر رفتار همجنسگرایی غلبه کنید