کمک به افرادی که گرایش ناخواسته به همجنس خود دارند.

|صفحه اصلی سایت|   شناخت   |   بهبودی   |   حکایات    |موضوعات مهم|   مقالات   |   کتاب   منابع   | پشتیبانیدرباره ما

مصیبت

درست زندگی کردن به معنی این نیست که چیزهای بد برای شما اتفاق نیافتند. یک اعتقاد غلط این است که اگر ما با همه توان خود سعی کنیم تا به خوبی زندگی کنیم ، هیچ اتفاق بدی برای ما نمی‌افتد. اما حقیقت این است که اتفاقات بد ممکن است برای بهترین مردم اتفاق بیافتد. خداوند ممکن است مشکلات شما را برطرف نکند ، و مطمئنا او شما را تسلیم آن همه رنج نخواهد کرد ، اما او برای ما نگرش و قدرتی فراهم می‌سازد تا زیر بار مشکلات دوام بیاوریم.

موضوعات مهم درباره گرایش به همجنس

- طرح عملی

- درمان

- انتخاب ، آزادی و مسئولیت پذیری
- مطالعه شخصی
- گروه های پشتیبان
- برنامه های ورزشی
- رفتار
- ادراک خویشتن
- هویت جنسی
- احساسات
- روابط
- معنویت
- مصیبت

وقتیکه ما با مصیبت و چالشها در زندگی روبرو میشویم ، این مفید است که یک نگرش مناسب داشته باشیم. این قسمت هدف ، خواستگاه و منافع بدبختی را نشان می‌دهد ، سپس پیشنهاداتی می‌دهد تا اینکه چطور با موفقیت با چالشهای خود روبرو شویم.

چرا بدبختی باید وجود داشته باشد؟

در این دنیا ، تضاد وجود دارد. باید شرارت وجود داشته باشد تا اینکه خوبی را درک کنیم ، باید بدبختی وجود داشته باشد تا اینکه شادی را درک کنیم، و باید رنج وجود داشته باشد تا اینکه سلامتی را درک کنیم. اما به سادگی با دانستن اینکه مصیبت به سراغ ما می‌آید ، ما نمیتوانیم به آسانی با آن روبرو شویم.

زندگی پرهیزکارانه ، یک زندگی راحت را تضمین نمی‌کند

یک زندگی پرهیزکارانه به معنی این نمی‌باشد که چیزهای بد برای شما اتفاق نمی‌افتد. یک عقیده اشتباه معمول این است که اگر ما با همه توان خود تلاش کنیم تا به خوبی زندگی کنیم ، هیچ اتفاق بدی برای ما نمی‌افتد. بورک پیترسون شرح میدهد که " ما باید به خاطر داشته باشیم که همه پاداش‌های انجام کار نیک در این دنیا حاصل نمی‌گردد. و همه مجازاتهای انجام کار زشت نیز در این دنیا تخصیص نمی‌یابد." (پیترسون ، 1996)

لاول بنیون می‌نویسد ، " انجیل مسیح یک وسیله فرار از واقعیت‌های سخت زندگی نمی‌باشد ...  هم فردی که از مسیح پیروی میکند و هم فردی که او را مسخره میکند در این دنیا در بین مردان و زنان زندگی میکنند جائیکه قوانین مشابه طبیعت عمل میکند. خیلی اتفاقات مشابه برای پرهیزکار و گناهکار روی میدهد. سرطان در بدن شخصی بدون توجه به ارزش اخلاقی و معنوی فرد به وجود می‌آید ... بچه‌های بیگناه از آن رنج می‌برند ، و از حمله بیرحم آن حتی بعضی از مسیحیان واقعی که ما می‌شناسیم در امان نبوده‌اند. مرگ به خودی خود به نظر میرسد که بدون تبعیض باشد. پسران مسیحی پاک درگیر نبرد با کسانی میشوند که به خدا ناسزا می‌گویند. یک شوهر و پدر محبوب و جوان از این دنیا رخت بر میبندد در حالیکه یک شوهر و پدر پست فطرت و وحشت زا زنده میماند تا اینکه به همسر و فرزندانش ناسزا گوید. در بزرگراه ، مرگ برای قربانیان بی دقت و خواب آلود و قربانیان بی‌گناه همانند همدیگر روی میدهد بدون توجه به اینکه آنها چگونه در کلیسا شرکت کرده‌اند یا اینکه به محرومین چگونه کمک کرده‌اند و اینکه چگونه همسایگان خود را مورد محبت قرار داده‌اند. انسان بدکار همانند انسان درستکار موفق میشود و گاهی اوقات موفقیت او سریعتر نیز اتفاق می‌افتد. موفقیت شخصی و همچنین بدبختی هیچکدام اثبات تبعیت از اصول مسیحیت نمی‌باشند ... زندگی بر اساس انجیل عیسی مسیح ضرورتا سلامتی جسمانی ، فراغت از تصادفات و بدبختی ، فراغت از رنج و ناراحتی ، موفقیت و طول عمر بالا را به همراه نمی‌آورد. در حقیقت ، بعضی که بهترین زندگی‌ها را با بزرگترین از خودگذشتگی‌ها داشته‌اند زندگی کوتاهی داشته و رنج‌های قابل ملاحظه‌ای را در این دنیا تجربه کرده‌اند. (بنیون ، 1953)

منجی ما ظهور کرد تا اینکه قلبها شکسته را التیام بخشد ، نه اینکه از شکستن قلبها جلوگیری کند. زندگی بر اساس انجیل ما را در برابر رنج محافظت نمی‌کند ، اما این یک منبعی برای ماست تا بدان وسیله با رنج روبرو شویم. رابرت میلر مینویسد ، "منجی ما ممکن است مشکلات ما را رفع نکند ، و مطمئنا او ما را از همه رنجها محافظت نمی‌کند ، اما او برای ما نگرش و قدرتی فراهم میکند تا در برابر آنها دوام بیاوریم." (میلت ، 1996)

فاجعه همیشه یک مجازاتی برای گناه نمی‌باشد

" هنگامی که مسیح در حال گذر از مکانی بود ،او یک مردی را دید که از تولد کور مادرزاد بود ، شاگردانش از او پرسیدند ای مولای ما ، چه کاری این مرد یا والدین او انجام داده‌اند که او کور به دنیا آمده است؟ مسیح پاسخ داد ، نه این مرد مرتکب گناه شده است و نه والدینش : ولیکن تدبیر خداوند بایستی در او ظهور یابد" ( کتاب مقدس) فاجعه همیشه برای مجازات برای گناه به وجود نمی‌آید. البته اوقاتی وجود دارد که ما در آن اوقات در زندگی خود باعث رنج می‌شویم و ما مجبور هستیم مسئولیت آن را بپذیریم. اما همچنین بدبختی‌هایی وجود دارند که بدون هیچ تقصیری از جانب ما به وجود می‌آیند و نیز ما حقی نداریم که برای آنها دیگران را سرزنش کنیم. اگر ما چنین کنیم ، نه فقط ما قربانی زخمها و شرایط بدبختی هستیم ، بلکه ما با دیدن خود به عنوان یک شخص بدی که آن را برای خودمان به وجود آورده‌ایم ،شرایط را بدتر خواهیم کرد. وقتیکه چیزها غلط از آب درمی‌آیند ، ما وسوسه میشویم که بپنداریم اگر ما با ارزشتر بودیم یا اینکه یک انتخاب متفاوتی داشتیم چیزها به شکلی از آب در ‌می‌آمدند که ما میخواستیم. در ‌کتاب " وقتیکه چیزهای بد برای انسانهای خوب اتفاق می‌افتد" نویسنده کتاب هارولد کوشنر چنین می‌نویسد ، " یک حسی از نابسندگی و شکست ، یک تشخیصی بدین شکل که ما میتوانستیم انسانهای بهتری باشیم نسبت به آنچه معمولا هستیم ، یکی از نیروهای رشد و پیشرفت اخلاقی در جامعه ماست.یک حس مناسب از تقصیر مردم را وادار میکند تا بهتر باشند. اما یک حس تقصیر بیش از حد و یک تمایل برای مجازات کردن خودمان برای چیزهایی که به طور واضح تقصیر ما نمی‌باشد ، عزت نفس ما و شاید ظرفیت رشد ما برای عمل کردن را نیز بگیرد. (کوشنر ، 1981) بنابراین ما باید مسئولیت چیزهایی که معلول مستقیم اشتباهات و گناهان ما هستند را بپذیریم ولی نه اینکه باور داشته باشیم که هر بدبختی در نتیجه تقصیر ما و یا مجازات کارهای خطای ماست.

منشاء مصیبت

مصیبت در برابر گناه

وقتیکه اتفاق بدی در زندگی روی میدهد ، ما اغلب از خودمان می‌پرسیم که چه کاری ما میتوانستیم انجام دهیم تا از آن جلوگیری کنیم. ما تمایل داریم تا خودمان را سرزنش کرده و در جستجوی جواب‌هایی باشیم. " اگر من فقط میتوانستم یک مقدار با احتیاط تر باشم." "اگر فقط من می‌توانستم یک تصمیم متفاوتی بگیرم." بعضی چیزها نتیجه اعمال ما هستند و بعضی دیگر به سادگی به خاطر دنیایی که ما در آن زندگی می‌کنیم اتفاق می‌افتد.

بروس هافن می‌نویسد ، " ما اغلب ممکن است به درجه خطای شخصی خود برای چیزهای بدی که در زندگی ما اتفاق می‌افتد به عنوان یک دامنه پیوسته از گناه تا مصیبت فکر کنیم ، درجه خطای ما از مقدار بسیار در یک طرف دامنه تا مقدار صفر در طرف دیگر تغییر می‌کند. در پایانه گناه دامنه ، ما مسئولیت مهمی را می‌پذیریم که ما میوه‌های تلخ گناه را برای خودمان به وجود می‌آوریم. اما در پایانه دیگر که با مصیبت نشان داده شده است ما ممکن است اصلا مسئولیتی را قبول نکنیم. تلخی مصیبت ممکن است به ما وارد شود ، همانطور که برای جاب در کتاب مقدس (عهد قدیم) وارد شد بدون اینکه توجهی به تقصیر واقعی یا آگاهانه ما باشد. (هافن ، 1990)

گناه مصیبت
درجه بالایی از تقصیر بدون تقصیر

این مهم است که ما تمایز قائل شویم بین چیزهایی که خطای ما بوده و چیزهایی که نیستند به خاطر اینکه این مهم است که ما مسئولیت چیزهایی را که خطای ما بوده‌اند را بپذیریم. و از طرف دیگر ، این نا‌منصفانه است که ما بار تقصیر چیزهایی را با خود حمل کنیم که خطای ما نمی‌باشند. بارها ، این ممکن است برای ما سخت باشد تا قضاوت کنیم زیرا در این میان ما متوجه چیزهایی از قبیل انتخابهای ناعادلانه و قضاوت‌های شتابزده می‌شویم. در این موارد ، این ممکن است سخت باشد که معین کنیم چه مقدار مسئولیت شخصی ما باید به عهده بگیریم برای رنجی که ما احساس میکنیم و یا رنجی که باعث شدیم دیگران احساس کنند.

مشکلات به موجب گناه

بیشتر مشکلات این دنیا نتیجه مستقیم گناه هستند. راسل بالارد میگوید ، " بیشتر مصیبت‌ها ساخته بشر هستند. قلب‌های انسانها سرد شده و روح شیطانی اعمال آنها را کنترل میکند. در پیش‌بینی روز عذاب در دوران ما ، منجی ما میگوید " عشق انسانها باید سرد شده و بی‌عدالتی باید فراوان باشد " خشونت ، فساد و دیگر کارهای شیطانی به سرعت در زمین پراکنده شده و بیشتر مصیبت‌ها در اثر عاملیت خود انسان اتفاق می‌افتند. (بالارد ، 1995) او سپس اینگونه شرح میدهد که "برنامه شادی برای همه فرزندان او فراهم است. اگر دنیا آن را پذیرفته و بر اساس آن زندگی کند ، آرامش ، لذت و فراوانی در زمین جاری خواهد شد. بیشتر رنجهایی که ما امروزه می‌شناسیم از بین خواهد رفت اگر مردم سراسر دنیا انجیل را درک کرده و بر اساس آن زندگی کنند. (بالارد ، 1995)

مشکلات به موجب طبیعت

خیلی از مشکلاتی که ما در زندگی با آن روبرو میشویم پی‌آمد طبیعی جهانی است که در آن زندگی ‌می‌کنیم. راسل بالارد میگوید ، " خداوند برنامه خود را به حرکت درآورده است. این به واسطه قوانین طبیعی که در حقیقت قوانین خداوندی هستند جاری می‌گردد. از آنجائیکه آنها قوانین او هستند ، او مقید به آنهاست و ما نیز همینطور. من اعتراف میکنم که به دلایلی که ما انسانهای فانی نمی‌توانیم آنها را درک کنیم ،خداوند میتواند عناصر طبیعی را کنترل کند. ولیکن در بیشتر مواقع او مسبب آنها نمیشود بلکه او به طبیعت اجازه میدهد تا راه خودش را برود. در این دنیای ناقص ، چیزهای بد گاهی اتفاق می‌افتند. صفحات سخت زیرزمینی گاهی اوقات تغییر مکان داده و حرکت میکنند که زلزله را به وجود می‌آورند. گونه‌های خاصی از آب و هوا باعث به وجود آمدن طوفان‌ها ، سیل‌ها ، گردباد ها و خشکسالی میشوند." (بالارد ، 1995)

جبران حضرت مسیح همه رنج‌ها را التیام می‌بخشد

ما اغلب جبران حضرت مسیح را فقط به عنوان رهایی از گناه و تقصیر مورد ملاحظه قرار میدهیم. اما جبران بیشتر از اینهاست. مسیح رنج‌ها ، مصیبت‌ها و وسوسه‌ها از همه نوع و حتی مرگ را تجربه کرد. بنابراین او میتواند مشکلات ما را درک کرده و بداند اینکه چطور از ما در این آزمایشات حمایت کند. صرفنظر از منشاء رنج ، جبران میتواند اثرات همه نوع رنج را التیام بخشد. وقتیکه رنج نتیجه تقصیر ماست ، ما میتوانیم به وسیله توبه پاک گشته و بعد از اینکه ما همه آنچه در توان داریم را انجام دادیم ، این میتواند عواقب گناهان ما را جبران کند. جبران همچنین میتواند تاثیرات مضر امتناع یا اهمال‌کاری ما را جبران کند و نیز رنج و ناراحتی که به علت رفتارهای خودسرانه دیگران حاصل شده است. 

منافع مصیبت

اگر یک درخت با مقدار زیادی آب و مقدار کمی باد رشد کند ، آن درخت ریشه‌های سطحی خواهد داشت و وقتیکه بادهایی می‌وزند درخت واژگون خواهد شد. افراد نیز میتوانند کم عمق باشند. مصیبت میتواند به شما کمک کند تا ریشه‌های قوی داشته باشید. شما به این دنیا آمدید تا بدانید که آزمایشات و مصیبت‌هایی وجود دارند برای اینکه شما را پالایش کرده و به شما کمک کنند تا شخصیت و قدرت پیدا کنید.

هیچ رنج و آزمایشی بیهوده نیست ، به خاطر اینکه به ما تجربیاتی میدهد و چیزهایی به ما یاد میدهد تا اینکه توانائیهایی از قبیل صبر ، اعتقاد ، شهامت اخلاقی و تواضع را در خود رشد دهیم. وقتیکه ما رنج را صبورانه تحمل میکنیم ، این تجربه شخصیت ما را می‌سازد ، قلب‌های ما را پاک نگاه میدارد و ما را حساس‌تر و مهربان‌تر میکند. بدین ترتیب ما پسران و دختران خداوند میشویم.

چطور با مصیبت روبرو شویم

از آنجائیکه مصیبت به سراغ ما می‌آید ، نکات زیر را روبرو شدن با مصیبت در نظر بگیرید.

بدانید که خداوند به شما عشق می‌ورزد

خداوند شما را شخصا میشناسد. او نیازهای شما را می‌شناسد و شما را دوست دارد بیشتر از آنچه بتوانید درکش کنید. شما میتوانید خیلی راحت تر با مصیبت روبرو شوید اگر شما درک کنید که شما چه کسی هستید و خداوند چه کسی است. او پدرمان است. او عاشق شماست. او به شما اجازه داد که به دنیای غیر منصفانه بیایید جائیکه شما در آن رنج کشیده ، یاد گرفته و رشد میکنید. مسیح جان باخت برای اینکه گناهان شما را جبران کند. هر چند که مسیح برای همه ما جان باخت ، اما او برای هر کس از ما به شکل شخصی جان باخت. اگر شما تنها انسان می‌بودید او برای شما جان باخته است . اگر شما تنها انسان می‌بودید او برای گناهان شما رنج کشیده است.

بدانید که دیگران به شما عشق می‌ورزند

خانواده و دوستان نیز به شما عشق می‌ورزند. به آنها تکیه کنید. همچنین فرشتگانی در بهشت هستند که آماده هستند تا به شما کمک کنند.

مطمئن باشید که کنترل امور به دست خداست

ریچارد اسکات می‌گوید ، " این زندگی یک تجربه‌ای از اعتماد عمیق است اعتماد به عیسی مسیح ، اعتماد به تعلیماتش ، اعتماد به ظرفیت ما در راهنمایی شدن به وسیله روح القدس تا اینکه آن تعالیم را برای شادی در حال حاضر و برای یک زندگی ابدی هدفمند با علی درجه شادی به کار ببندیم. اعتماد کردن به معنی این است که مشتاقانه اطاعت کنیم بدون اینکه از همین ابتدا درباره انتها چیزی بدانیم. برای حاصل شدن ثمره‌ای ، اعتماد شما به منجی مان باید قوی تر و با دوام تر از اعتماد شما به احساسات و تجارب شخصی باشد. اعتقاد عملی به معنی این است که شما اعتماد کنید به اینکه منجی‌مان میداند چه کاری او دارد با شما انجام میدهد و اینکه او میتواند اینکار را برای خوبی ابدی شما حاصل گرداند هر چند که شما نتوانید درک کنید که چطور او احتمالا اینکار را انجام می‌دهد. (اسکات ، 1995)

کامیل فرانک اینگونه میگوید " هیچ کس به شما نمی‌گوید که در زندگی شما چه اتفاقی خواهد افتاد و نه اینکه چطور شما میتوانید از مصیبت جلوگیری کنید. شما میتوانید با بیشترین امید به زندگی برنامه ریزی کرده و ساعیانه کار کنید تا به اهداف خود برسید. اما من با جرات به شما می‌گویم که خوشبختانه برای شما و من این ممکن است به راحتی که ما انتظار داشتیم نباشد. دگرگونی‌های شگفت‌آوری به وجود خواهند آمد که هرگز نمی‌توانند پیش‌گیری شوند. خداوند کنترل امور را به دست دارد. او سفال‌گر است. و در نتیجه ، ما زندگی‌های پرمعنی‌تر و غنی‌تر داریم. هنگامیکه شما به گذشته خودتان نگاه میکنید ، شما میتوانید هدایت آشکار خداوند را تشخیص دهید ... پس چرا ما باید بپرسیم که آیا او ما را در آینده هدایت خواهد کرد؟ (فرانک ، 1995)

خداوند شما را بسیار دوست دارد. او نمیخواهد که شما یک لحظه بیشتر از چیزی که واقعاً نیاز دارید رنج بکشید که این نیاز برای رشد شخصی شما و یا کسانی است که شما به آنها عشق می‌ورزید. " مقصود خداوند رشد و توسعه شخصی شماست. این پیشرفت تسریع می‌گردد وقتیکه شما مشتاقانه با او اجازه می‌دهید تا شما را در تمامی مراحل رشدی که طی میکنید ، کمک کند ، خواه اصلا آنها شخصا دلخواه شما باشد یا نباشد. وقتیکه شما به منجی اعتماد می‌کنید ، وقتیکه شما مشتاق می‌شوید تا اینکه قلب و ذهن خود را مرکز اراده او قرار دهید ، وقتیکه شما بوسیله روح القدس راهنمایی می‌شوید تا اینکه بر اساس اراده او عمل کنید ، شما از بزرگترین شادی این راه مطمئن خواهید شد و همچنین پرفایده‌ترین دست‌یابی را از تجربه این دنیای فانی خواهید داشت. اگر شما هر چیزی را که از شما خواسته شده تا انجام دهید را زیر سئوال برده و در هر چالش نا مطلوبی خود را اسیر بپندارید ، در این‌حالت شما این را سخت‌تر می‌سازید تا مورد مرحمت منجمی‌مان قرار بگیرید. (اسکات ، 1995)

بپذیرید که زندگی مشکل است

اسکات پک کتابش با عنوان " جاده‌هایی که کمتر کسی رفته " را با چنین بینشی شروع میکند: " زندگی مشکل است. این یک حقیقت بزرگ است. یکی از بزرگترین حقایق. این یک حقیقت واقعی است زیرا وقتیکه ما واقعاً این حقیقت را می‌بینیم ما بر آن سبقت می‌گیریم. وقتیکه ما واقعاً می‌فهمیم که زندگی مشکل است ، وقتیکه ما حقیقتاً این را می‌فهمیم و می‌پذیریم، دیگر زندگی مشکل نمی‌باشد. به خاطر اینکه وقتیکه این پذیرفته میشود ،حقیقت اینکه زندگی مشکل است دیگر مطرح نمی‌باشد. بیشتر مردم کاملا این حقیقت را نمی‌بینند که زندگی مشکل است. به جای آن آنها کم و بیش ، با سر و صدا و یا به آرامی ، درباره عظمت مشکلات‌شان ، موانع‌شان و سختی‌هایشان ناله و زاری میکنند آنچنانکه انگار زندگی راحت بوده است یا انگار که زندگی باید راحت باشد." (پک ، 1978)

دکتر پک شرح میدهد که " طی این همه فرایند‌های رویارویی و حل کردن مشکلات است که زندگی معنای خودش را می‌گیرد. مشکلات بهترین چیز برای تمایز قائل شدن بین موفقیت و شکست است. مشکلات شجاعت و خرد ما را بیدار میکنند ؛ به راستی آنها برای ما شجاعت و خرد ایجاد میکنند. این فقط به خاطر مشکلات است که ما از نظر ذهنی و معنوی پیشرفت میکنیم. " (پک ، 1978)

به خاطر داشته باشید که هر کسی چالش‌هایی دارد

وقتیکه ما چالشهایی را که دیگران دارند را مورد ملاحظه قرار میدهیم ، چالشهای ما ممکن است خیلی سخت به نظر نیایند. من مردی را می‌شناسم که او فقط چند ماهش بود که قدرت بینایی از هر دو چشمش را از دست داد. او می‌توانست اجازه بدهد که این معلولیت او زندگی‌اش را خراب کند ، اما به جای این قدرت شنیداری او تقویت شد و او یک پیانیست در یک گروه کنسرت شد. او این توانایی را به دست آورده بود تا هر موسیقی را که در پیانو می‌شنید بتواند از نو خلق کند. به خاطر اینکه اون نمی‌تونست کتاب مقدس را بخواند، او میتوانست از نظر معنوی غیرفعال باشد. اما به جای این ، اون یک حساسیت معنوی را با گوش دادن پیوسته به نوار صوتی کتاب مقدس بدست آورد.

یکی از همکاران من یک فرزند معلول دارد که به مراقبت کلی نیاز دارد. آنها باید اون را از رختخواب بلند کنند ، به اون غذا بدهند ، اون را عوض کنند. حالا اون هفده سالش است و آنقدر بزرگ شده است که مادرش نمی‌تواند او را بلند کند ، بلکه مجبور است منتظر بماند تا همسرش به خانه آمده و اون را حرکت بده. دختر آنها به درمان جسمی ، صندلی‌های مخصوص و درمان دارویی روزانه احتیاج دارد. از آنجائیکه دوست من کارهای روزانه‌اش را در سر کار به عهده میگرد ، من به ندرت درباره انرژی اضافه‌ای فکر میکنم که او نیاز دارد در خانه برای رویارویی با وضعیت دخترش صرف کند. او گاهی اوقات تا آخر شب به خاطر مشکلات مالی کار میکرد و کاملا خسته میشد ، اما یکجوری یک نیرویی پیدا میکرد تا اینکه ادامه بده. اون اینکار را انجام میداد به خاطر اینکه اون عاشق دخترش بود و او به خاطر ناراحتی یا پول اضافی که اینکار احتیاج داشت حسرت نمیخورد ، پولی که اون می‌تونست برای بچه‌های خودش یا برای چیزهایی که خودش میخواست صرف کند. من مطمئن نیستم که رنج‌هایی که من در مورد گرایش به همجنس متحمل میشوم از نظر احساسی بیشتر از رنج‌هایی باشند که او آنها را متحمل میشود. وقتیکه من با والدین بچه‌های معلول صحبت می‌کنم ، آنها همیشه میگویند که ظرفیت آنها برای عشق ورزیدن بیشتر شده و آنها از خیلی جهات مورد عنایت قرار گرفته‌اند. آنها اغلب به نظر میرسد افرادی هستند که قادر بوده‌اند تا خصوصیات شخصیتی محکمی از حساسیت ، تمامیت و تحمل را در خودشان رشد بدهند ، که شاید آنها قادر نبودند بدون این رنج‌ها اینگونه خصوصیات را در خودشون رشد بدهند. ما همه نیاز داریم که رنج‌هایی که با آنها روبرو می‌شویم را بپذیریم و از آنها برای رشد خود استفاده کنیم.

من زن دیگری را می‌شناسم که بر علیه سرطان می‌جنگید. هر چند که اون رنجها و اندوهی را تحمل کرد که تعداد کمی از افراد آن را درک میکنند ، اما اون هنوز خوش‌رو و خوش‌بین بود. اون موهای سرش را در اثر شیمی‌درمانی از دست داد و بعد از جراحی ستون فقرات ، اون مجبور بود تا یک بست فلزی حول سر و سینه خودش ببندد تا اینکه سرش را بتواند از حرکت ثابت نگه دارد. با وجود اینکه اون از ظاهرش شاید خجالت میکشید ، اما اون به جلسات کلیسا می‌آمد و لبخند میزد و سعی میکرد هر فرد دیگری را نیز شاد بکنه. او خودش آگهی وفاتش را نوشت که در بخشی از اون خوانده میشد " امروز در سن 33 سالگی من این زندگی فانی را برای یک زندگی روحانی‌تر ترک کردم. من در ... متولد شدم و والدین شگفت‌انگیزی همچون ... داشتم که به من یاد دادند که به خوبی زندگی کنم ... ما سه فرزند شیرین داریم که من خیلی دلم برای آنها تنگ خواهد شد. در جوانی و در سن 29 سالگی من با چیزی به عنوان سرطان آشنا شدم. سرطان بزرگترین مصیبت من بود اما من یاد گرفته‌ام که در این زندگی مشکلات ما میتوانند دوستان منتخب ما شوند. راز این است که ما یاد بگیریم با ناسازگاریها چطور برخورد کنیم." او به زمین آمد و رنج کشید و با این رنج‌کشیدن او یک مقدار درباره سرشت خود آموخت. یک راز مهم در زندگی این است که ما دریابیم که ما چه کسی هستیم ، خدا کیست و یک مقدار درباره رابطه خود با او بدانیم. این حیاتی است که ما قلبا بدانیم که ما واقعاً چه کسی هستیم.

اجازه دهید تا مصیبت شما را قوی کند

مصیبت به طرق گوناگون بر افراد تاثیر می‌گذارد. برای بعضی این یک چالش است تا بر آن غلبه کنند ، برای بعضی دیگر یک بهانه‌ای است تا شکست بخورند. هورالد کوشنر چنین می‌گوید " ما ممکن است هرگز قادر نباشیم بفهمیم برای چه رنج می‌کشیم و یا اینکه قادر به کنترل نیروهایی باشیم که رنج را به وجود می‌آورند ، اما ما میتوانیم چیزهای زیادی بگوییم درباره آنچه رنج با ما انجام  می‌دهد ، و به خاطر اون ما چه جور افرادی می‌شویم. رنج بعضی افراد را بدبخت و حسود میکند. اما همین رنج بعضی دیگر را حساس و مهربان میکند. این نتیجه رنج است و نه علت رنج که برخی تجارب رنج را معنی‌دار و برخی دیگر را تهی و مخرب میگرداند." (کوشنر ، 1981)

وقتیکه ما با چالش‌ها روبرو میشویم ، ما به خدا نزدیکتر می‌شویم هر چند که شرایط آنگونه که شما می‌خواستید رفع نشده‌ باشند. دین کونلی می‌گوید " ما با شور و شوق و با احساسات از منجی‌مان میخواهیم تا اینکه ما را قوی کرده و ما را بلند کند ، تا اینکه راهی را برای ما آماده سازد تا تحمل کنیم و حتی تا اینکه تلخی‌های زندگی را پشت سر بگذاریم اگر اراده او در این است ، و سپس ما همه آنها را به دست او می‌سپاریم و اعتقاد داریم که دعاهای ما بوسیله او شنیده خواهد شد و اینکه سختی زندگی ما به او منتقل خواهد شد. من یک گواهی قوی دارم که منجی ما سختی‌های ما را پذیرفته و به ما قدرت ، شجاعت و امیدی میدهد تا به جنگیدن با سختی‌ها ادامه‌ دهیم.

به علت اینکه شما مجبور هستید مصیبت را تحمل کنید ، آیا شما آن را با اسارت سختی تحمل می‌کنید و یا با رهایی بخشش ؟ وقتیکه مصیبتی در زندگی شما اتفاق می‌افتد شما میتوانید آن را درون خود نگه داشته و آن را تلخ‌تر کنید و یا اینکه میتوانید انتخاب کنید تا بر آن محزون شده ، احساسات‌تان را بیرون ریخته  ، رنج را احساس کنید و سپس آن را به خدا بسپارید.

اجازه دهید تا خداوند بار مسئولیت شما را بردارد

بعضی اوقات ، خداوند به دعای ما با برداشتن رنجهای ما پاسخ نمی‌دهد ،اما به ما کمک میکند تا سنگینی آن را تحمل کنیم. خداوند میتواند بار مسئولیت شما را کم کرده و آن را سبک گرداند. وقتیکه شما رو به خدا میکنید ، شما نه فقط آسایشی را که جستجو می‌کنید می‌یابید ، بلکه در این کار شما یک اعتقاد بالاتری نسبت به واقعیت منجی ما و جبران او پیدا میکنید.

انتظار راه‌حل‌های سریع نداشته باشید

ما در یک دوران با خرسندی لحظه‌ای به سر می‌بریم. ما غذای سریع و راه‌حل آنی برای مشکلات خود می‌خواهیم. اگر ما نتوانیم یک مشکل را در عرض چند دقیقه یا چند روز حل کنیم ، ما مایوس می‌شویم. ما همچنین فکر می‌کنیم که ما باید بیدرنگ از لحاظ احساسی راحت باشیم. اما خداوند انتظار دارد که این زندگی برای ما یک چالش باشد. که به ما کمک کند تا رشد کنیم. این انتظار میرود که ما یک مقدار پریشانی ، افسردگی ، ناامیدی و حتی مقداری شکست را تجربه کنیم. با این چالشها است که ما رشد کرده و پیشرفت می‌کنیم.

انتظار فوری در کمال برای همه چیز نداشته باشید

در حالیکه کمال باید هدف غایی ما باشد ، در این زندگی ما فقط می‌توانیم در بعضی چیزها کامل باشیم. برای مثال ، ما ممکن است قادر باشیم تا از مواد مخدر به شکل کامل اجتناب کنیم. اما وقتیکه ما انتظار کمال در همه جنبه‌های زندگیمان داریم ، ما احساس نومیدی می‌کنیم. ما ممکن است احساس نادانی بکنیم وقتیکه کسی درباره موضوعی صحبت می‌کند که ما از آن چیزی نمی‌دانیم. ما ممکن است در مورد خودمان به عنوان فردی بسیار چاق ، بسیار لاغر ، بسیار کوتاه قد و یا بسیار بلند قد قضاوت کنیم. ما نیاز داریم این گونه عقیده را پایان دهیم که ما شکست خورده‌ایم اگر ما همیشه به 100درصد نتیجه مورد نظر نرسیم. اشتباهات قابل درک هستند مادامیکه ما از آنها یاد میگیریم و دفعات بعد به شکل بهتری عمل می‌کنیم. حتی بهترین ما هم گاهی اوقات اشتباهاتی را تکرار می‌کند. ادامه دهید تا یاد بگیرید ، تا رشد کرده و تا اینکه به سمت اهداف‌تان حرکت کنید. افراد شما را پذیرفته و دوست دارند حتی اگر شما کاستی‌هایی داشته باشید. همه افراد کاستی‌هایی دارند.

تعادل را حفظ کنید

یاد بگیرید تا مسائل را در حالت متعادل نگه دارید. اگر از شما خواسته شده است تا یک کیک برای میهمانی جشن تولد آماده کنید ، شما میتوانید نصف روز وقت گذاشته تا اینکه یک کیک عالی درست کنید ، اما شما نیاز دارید ارزش‌یابی کنید که این کار چقدر می‌ارزد با در نظر گرفتن اینکه مسئولیت‌های شما چه هستند و چقدر زمان مناسب شما میتوانید برای آن صرف کنید. وقتیکه من یک آلونک در پشت حیاط ساختم ، من مجبور بودم ارزیابی کنم چه مقدار زمان برای آن می‌ارزید ، سپس اون را تا سطح تکمیلی که مورد نظر بود بسازم. یاد بگیرید تا زمان و انرژی‌های خود را در بین بسیاری چیزها که برای شما مهم است متعادل کنید. اگر شما بیش از حد زمان با دوستان مذکر خود بگذرانید ، برای مثال ، شما ممکن است از روابط جاودانه و مهم‌تری که در خانواده شما یافت میشود چشم پوشی کنید.

بدانید که برای هر کاری زمانی وجود دارد

وقتیکه من در دبیرستان بودم ، من و پدرم خیلی اوقات در خدمات یک تشکل که غذا به فقیران می‌رساند داوطلب می‌شدیم. وقتیکه من ازدواج کردم و شروع به اداره یک خانواده کردم ، من مجبور بودم تعداد ساعت‌هایی را که برای اینگونه خدمات داوطلبانه صرف میکردم کاهش بدم. پدر من که بازنشسته است ساعتهای زیادی از هفته را برای ملاقات افراد در یک خانه سالمندان صرف میکند. من در انتظار رسیدن بازنشستگی برای انجام اینگونه کارها هستم ، اما الان نمی‌تونم آنها را انجام بدم. ما معمولا بدترین قضات خودمان هستیم. شاید وقتیکه همه چیز گفته شده و انجام شده ، خداوند ممکن است ما را به خاطر همه کارهایی که نکرده‌ایم تنبیه نکرده و فقط به خاطر کارهای که انجام داده‌ایم به ما برکت دهد.  

بهترین استفاده را از موقعیت خود بکنید

افرادی که در زندگی موفق میشوند وقت خود را در جستجوی شرایط مناسب به هدر نمی‌دهند. آنها شرایط مناسب را خود به وجود می‌آورند. از چالشی که برای شما به وجود آمده است به نفع خود استفاده کنید. این همیشه خیلی زود است برای اینکه رها کنید اما هیچ وقت دیر نیست اگر بخواهید سعی خود را ادامه بدهید. شما میتوانید انتخاب کرده تا اینکه شکایت کنید و در مشکلات خود غرق شوید یا اینکه شما میتوانید بهترین استفاده را از موقعیت کرده و انتخاب کنید تا بواسطه مشکلات رشد کنید.

به یاد داشته باشید که شادی در درون روی میدهد

ما شادی خود را به وجود می‌آوریم و ما غم خود را به وجود می‌آوریم. خیلی افراد چیزهایی مثل این را می‌گویند " همه چیز خوب پیش می‌رفت اگر من مجبور نبودم چنین ساعات طولانی کار کنم." "اگر رئیس من از انتقاد کردن از من دست برمیداشت ... " یا "اگر بچه‌های من به من احترام بیشتری می‌گذاشتند ..." ما تمایل داریم تا اینکه شخص دیگری یا چیز دیگری را به خاطر غم خود سرزنش کنیم. حقیقت این است که غم در درون به وجود می‌آید. هر چند که زندگی میتواند بیرحم باشد ، روابط میتوانند به شکست بیانجامند ، و خانواده‌ها میتوانند دچار بحران شوند ، اما این هنوز شما هستید که تصمیم می‌گیرید چطور عکس العمل نشان دهید. این به معنی این نمیباشد که شما باید خوشحال باشید وقتیکه با یک بحران روبرو میشوید ، به خاطر اینکه اندوه مشروع بسیاری اوقات وجود دارند. اما یک زمانی وجود دارد که بگویید "کافی است" و زندگی خود را ادامه دهید. این همه آن‌ چیزی است که جبران حضرت مسیح است. تمرکز کنید بر آنچه میتواند تغییر کند و نه بر اینکه چقدر چیزها بد و ناراحت کننده هستند. ما همه فکر میکنیم که وضعیت ما از افراد دیگر بدتر است. اگر هر کسی بتواند همه مشکلات خود را درون یک کیسه قرار داده و بر روی میز بگذارد ، در این‌حالت ما میتوانیم هر کیسه‌ای را که دوست داشته باشیم انتخاب بکنیم ، اما ما احتمالا کیسه‌ای را برمی‌داریم که مال خودمان است.  

تصدیق کنید که چیزهای خوب بیشتر از چیزهای بد وجود دارند

خداوند دنیایی را خلق کرده است که در آن چیزهای خوب بیشتری نسبت به چیزهای بد وجود دارد. هورالد کوشنر اینگونه شرح میدهد " ما از مصیبت‌های زندگی پریشان میشویم نه فقط به خاطر اینکه آنها رنج‌آور هستند بلکه فقط به خاطر اینکه آنها استثنائی هستند. بیشتر مردم بیشتر روزها از خواب بیدار شده و احساس خوبی دارند. بیشتر بیماری‌ها قابل درمان هستند. بیشتر هواپیما‌ها بلند شده و به سلامت به زمین می‌نشینند. بیشتر اوقات هنگامیکه فرزندان خود را برای بازی به بیرون از خانه می‌فرستیم آنها سالم به خانه باز می‌گردند. تصادف ، سرقت ، سرطان غیر قابل درمان استثنائات داغان کننده زندگی هستند ، اما آنها استثنائات خیلی نادر هستند. وقتیکه شما زخمی زندگی هستند ، این ممکن است برای شما سخت باشد که این را به خاطر بسپارید. وقتیکه شما خیلی نزدیک به یک چیز بزرگ ایستاده‌اید ، همه آنچه شما می‌توانید ببینید آن شی‌ء است. فقط با فاصله گرفتن از آن است که شما می‌توانید بقیه ظاهر آن را ببینید. وقتیکه ما از بعضی فجایع متحیّر می‌شویم ، ما فقط میتوانیم فجایع را دیده و آنها را احساس کنیم. فقط با گذر زمان و فاصله گرفتن از آن است که ما میتوانیم فاجعه را در مفهوم کل زندگی و کل دنیا درک کنیم. " (کوشنر ، 1981)

به دیگران خدمت کنید

ما رنجهای خودمان را التیام میدهیم وقتیکه ما دست کمک به سمت دیگران دراز می‌کنیم. خدمت به دیگران یک التیام دهنده بزرگ میباشد. هارلود کوشنر درباره داستان چینی قدیمی از زنی که پسرش فوت کرد اینچنین می‌نویسد. " با قلبی اندوهگین ، او به نزد مرد مقدس رفت و گفت ، چه دعا و چه افسون و جادویی تو بلد هستی تا اینکه بتوانی پسر مرا به این زندگی برگردانی. مرد مقدس به جای اینکه او را دور کند و یا اینکه با بحث منطقی سعی در متقاعد کردن او داشته باشد ، به او گفت ، برای من یک دانه خردل از خانه‌ای بیاور که هرگز غم را تجربه نکرده باشد. ما از آن استفاده خواهیم کرد تا اینکه غم را از زندگی شما خارج کند. زن شروع به جستجو برای دانه خردل جادویی کرد. در ابتدا او به یک عمارت باشکوه رسید و دق الباب کرد و گفت من در جستجوی خانه‌ای هستم که هرگز غم را نشناخته باشد. آیا چنین جایی وجود دارد؟ این خیلی برای من مهم است. آنها به او گفتند. شما مطمئنا به مکان اشتباهی آمده‌اید. و سپس شروع کردند همه فجایع غمناک را که اخیرا برای آنها اتفاق افتاده بود برای او بازگو کردند. زن به خودش گفت چه کسی بهتر از من میتواند به این مردم بدبخت کمک کند مردمی که بدبختی همانند من داشته‌اند؟ او در آنجا ماند برای اینکه به آنها تسلی دهد ،سپس در جستجو برای خانه‌ای رفت که هرگز غم را تجربه نکرده باشد. اما هر جایی که او رفت در کلبه‌ها و در کاخ‌ها ، همه جا او داستانی یکی پس از دیگری از غم و بدبختی شنید. در نهایت او آنقدر مشغول توجه به اندوه افراد دیگر شد که او درخواست خودش را برای دانه خردل جادویی فراموش کرد و هرگز متوجه نشد که این مساله در حقیقت غم را از زندگی او بیرون رانده بود. " (کوشنر ، 1981)

بر یاس غلبه کنید

داستان زیر را درباره مخترع توماس ادیسون بخوانید و به نگرش او در تلاش در یک مدت خاص توجه کنید. " توماس ادیسون ده سال از زندگیش و همه پولهایش را برای توسعه یک باتری ذخیره نیکل الکالین وقف کرد در زمانی که او تقریبا بی‌پول بود ... یک شبه صدای آتش در سراسر کارگاه فیلم مشاهده شد. احتراق خودکار بعضی مواد شیمیایی را آتش زده بود. در عرض چندین لحظه همه ترکیبات بسته‌بندی ، کیسه‌های مشمایی برای سوابق ، فیلم‌ها و دیگر اجناس قابل اشتعال با یک صدای انفجار به هوا رفته بودند. شرکتهای آتش‌نشانی از هشت شهر رسیدند ، اما آتش آنچنان شدید بود و فشار آب آنقدر پایین بود که شلنگ‌های آتش‌نشانی تاثیری نداشتند. ادیسون 67 سال سن داشت ، این سنی نبود که بشود از نو همه چیز را شروع کرد. دخترش عصبانی بود متعجب از اینکه آیا او ایمن است اگر روح او شکسته است چطور او میتوانید با چنین بحرانی را در این سن روبرو شود. دخترش او را دید که به سمتش می‌دود. ادیسون گفت. مادرت کجاست؟ برو و اون را پیدا کن. و به او بگو که به دوستانش بگوید. آنها مادامی که زنده هستند دیگر آتشی مثل این نخواهند دید؛ در ساعت 5:30 روز بعد در حالیکه آتش به سختی تحت کنترل بود او کارمندانش را برای گردهمایی فرا خواند و به آنها اعلام کرد. ما دوباره اینجا را خواهیم ساخت. به یک نفر گفته شد که همه کارگاه‌های منطقه را اجاره کند ، به فرد دیگری گفته شد تا جرثقیل تخریب را از شرکت راه‌آهن اری کرایه کند. سپس به عنوان یک چاره اندیشی او چنین گفت آیا کسی میداند که از کجا ما میتوانیم یک مقدار پول بدست بیاریم؟ " (هالوند ، 1980) واقعاً هر چیزی که ما راجع به فعالیتهای توماس ادیسون میدانیم به بعد از فاجعه مربوط میشود. بعضی از مشهورترین اختراعات او همانند لامپ روشنایی الکتریکی ، عکس ، تصاویر متحرک ، ماشین رای‌گیری الکتریکی ، تلگراف الکتریکی با خاصیت چاپ و دستگاه تکثیر. اگر آقای ادیسون بعد از فاجعه مایوس شده و کارش را رها میکرد ، الان دنیا چگونه بود؟

افراد دیگری که قبل از شما این مسیر را طی کرده‌اند یاس را تجربه کرده و بر آن غلبه کرده‌اند. نوح مایوس شد وقتیکه همه بر علیه او بودند ، اما او از فرمان خدا پیروی کرد و کشتی را ساخت . موسی در ابتدا درباره سرنوشت خود مقاومت کرد و گفت که او کند زبان است اما شجاعت به خرج داد و بندگان بنی اسرائیل را از اسارت رهاند. جاب آزمایشات خارق‌العاده‌ای را تجربه کرد. او خانواده ، ثروت و سلامتی خود را از دست داد اما هیچ وقت به خداوند کفر نورزید. هر چند که پاول رنج کشید ولی به نگرش مثبت که او در کتاب مقدس بیان میکند توجه کنید: " ما از هر طرف دچار مشکل شده‌ایم ، اما مضطر نشده‌ایم ؛ ما سرگشته شده‌ایم ، اما ناامید نشده‌ایم ؛ ما مورد اذیت و آزار قرار گرفته‌ایم ، اما رها نکرده‌ایم ؛ ما غمگین شده‌ایم اما نابود نشده‌ایم. " (کتاب مقدس عهد جدید)

وقتیکه ما احساس یاس میکنیم ، ما ضعفهای خود را در درگاه خداوند اقرار میکنیم و فورا با نگرشی مثبت برای حل کردن آنها بر روی آنها کار میکنیم.

مصیبت را بپذیرید

در نهایت شما باید عمیقا به این نتیجه برسید که مصیبت همیشه وجود خواهد داشت. به خاطر داشته باشید که شما تنها رها نشده‌اید. حقیقت جبران عیسی مسیح و قدرتش را برای جبران تاثیرات بی‌اعدالتی بپذیرید. این ممکن است در یک اتاق ساکت اتفاق بیافتد زمانیکه شما فکر کرده‌اید ، در تعجب فرو رفته ، عصبانی شده ، دعا  کرده ، لابه و درخواست کرده و در نهایت با خودتان به آرامش رسیده‌اید. به خاطر داشته باشید که چیزی درون شما کهنه و خردمند است و میداند چه چیزی نیاز است تا انجام شود. این یک ترکیبی از نور مسیح ، روح القدس و روح ابدی ماست. این بخش جاودانه وجود شماست. به آن تکیه کنید. شما سخت‌تر از آن هستید که فکر میکنید.

رنجهای خود را با ایمان به خدا و یک امید قطعی که شما روزی از همه رنجها رهایی می‌یابید تحمل کنید. به عظمت خداوند اعتماد داشته باشید و اعتقاد داشته باشید که این تجارب به نفع شما خواهند بود.

ریچارد اجلی می‌گوید " برای فرد با ایمان ، آزمایشات و رنجهای عمومی زندگی نمیتواند دشمن اعتقاد او شوند. در حالیکه ما لزوما در انتظار این موانع و چالشها نمی‌باشیم ، اما آنها را می‌پذیریم و زندگی و اعتقاد خود را بر اساس آنها می‌سازیم. با داشتن ایمان ، هر مانعی که ما آن را برطرف میکنیم ، ما را به پدر آسمانیمان نزدیک‌تر میکند چرا که به ما کمک میکند یک روحیه مطیع و متواضع داشته باشیم و ما را وا میدارد تا نسبت به مرحمت‌ها که از یک پدر مهربان جاری می‌شود سپاسگزار  و قدر دان باشیم. به طور خلاصه ، این تجارب اغلب ایمان ما را قوی‌تر میکند. انسان با ایمان دعا نمیکند تا از رنجهای زندگی در امان بماند بلکه دعا میکند که قدرتی داشته باشد تا بتواند بر آنها غلبه کند." (اجلی ، 1993)

نتیجه‌گیری

با ایمان به خدا ، ما میتوانیم آسایش را در صورت مواجه با مصیبت پیدا کنیم. به خاطر داشته باشید که ثمرات یک زندگی صحیح معنوی بوده و مادی نیستند. لوول بنیون می‌نویسد که "مذهب ما را قادر نمی‌سازد تا از آزمایشات سخت فرار کنیم ، اما این روح مرد را قوی کرده تا اینکه وقتی مصیبتی اتفاق می‌افتد آن را بپذیرد و با آن روبرو شود. ... بر اساس زندگی که در انجیل شرح داده شده فرد میتواند با صبر رنج بکشد ، میتواند با امید با مصیبت‌ روبرو شود ، میتواند بدجنسی را با بخشش پاسخ داده ، میتواند تنفر را با عشق جبران کرده و میتواند به آرامی با مرگ روبرو شود . یک فرد با ایمان خودش را تحت هیچ شرایطی نمی‌یابد که مذهب او یک منبع قدرت برای او نباشد. در ضعف ، او میداند که کجا او باید در جستجوی قدرت باشد ؛ با داشتن قدرت متواضع می‌ماند ؛ در بدبختی او میداند که ثروتش از چه چیزی تشکیل شده است ؛ در ثروت او برادران خود را مورد شفقت قرار میدهد ؛ در سلامتی او شکرگزار است ؛ در بیماری او ایمانش قوی‌تر میشود. " (بنیون ، 1953)

هر کدام از ما امیدی داریم از این جهت که ما که هستیم و خداوند کیست و ما با همدیگر که هستیم. دعا نکنید که خداوند زندگی شما را از مشکلات رها سازد ، بلکه برای امید ، قدرت و شجاعتی دعا کنید تا بتوانید آنها را تحمل کنید. مصیبت میتواند مرحمتی برای زندگی‌های ما باشد اگر ما به آن اجازه دهیم که ما را خالص کرده و به ما درس بدهد.

اسپنسر کیمبال چنین می‌گوید " آیا در اینکه خداوند ما را تحت آزمایشاتی قرار میدهد خردی وجود ندارد تا اینکه ما را به مرحله‌ای بالاتر از آنچه هستیم برساند ، مسئولیت‌هایی که ما ممکن است از پس آنها بر‌بیاییم ، کارهایی که باعث افزایش قدرت فیزیکی ما میشوند ، غم‌هایی که روح ما را آزمایش می‌کنند؟ آیا ما در معرض وسوسه قرار نمی‌گیریم تا اینکه قدرت خود را آزمایش کنیم ، در برابر بیماری قرار نمی‌گیریم تا اینکه صبر را بیاموزیم ، در برابر مرگ قرار نمی‌گیریم تا اینکه ما جاودانه شده و جلال یابیم؟ اگر همه بیمارانی که ما برای آنها دعا می‌کنیم شفا یافته بودند ، اگر همه صالحین محافظت شده و همه تبهکاران نابود شده بودند ، در اینصورت کل برنامه پدر آسمانی‌مان بیهوده شده و اصل اساسی انجیل که همان عاملیت آزاد است خاتمه می‌یافت و هیچ فردی مجبور نبود تا با ایمان زندگی کند. " (کیمبال ، 1972)

دانلود کتاب

 صفحه اصلی سایت

    عناوین توصیه شده :  

رشد مردانگی

به دنیای مردان دوباره وارد شوید!

 

درمان جبرانی همجنسگرایی مردانه  

ژوزف نیکولوسی

 

 

 

نهضت حقوق گی و طرفداری افراطی از گی

علتهای ریشه ای ، پیامدهای همجنسگرایی

راه حل ما: یک سفر چهار وجهی

چگونه بر رفتار همجنسگرایی غلبه کنید