کمک به افرادی که گرایش ناخواسته به همجنس خود دارند.

|صفحه اصلی سایت|   شناخت   |   بهبودی   |   حکایات    |موضوعات مهم|   مقالات   |   کتاب   منابع   | پشتیبانیدرباره ما

احساسات

همه ما احساسات داریم ، اما فقط عده معدودی از ما میدانیم که چه کاری درباره آنها انجام دهیم. اگر شما می‌خواهید که بر رفتار همجنسگرایی غلبه کرده و درک خودتان را از زندگی تغییر دهید ، شما با احساسات خود چه کاری انجام می‌دهید؟ وقتیکه ما مسائل را به شکل منطقی درک میکنیم ، ما نیاز خواهیم داشت که آنها را از نظر احساسی بشناسیم. احساسات ما نباید بر ما حکومت کنند ، اما همچنین نباید وجود آنها را انکار کنیم. طبیعت احساسی ما میتواند کامل شود وقتیکه ما احساسات خود را پذیرفته و آنها را درک کرده و با آنها با یک روش درست روبرو میشویم.

موضوعات مهم درباره گرایش به همجنس

- طرح عملی

- درمان

- انتخاب ، آزادی و مسئولیت پذیری
- مطالعه شخصی
- گروه های پشتیبان
- برنامه های ورزشی
- رفتار
- ادراک خویشتن
- هویت جنسی
- احساسات
- روابط
- معنویت
- مصیبت

احساسات میتواند بد نهاد ترین بخش زندگیمان شده و بیشتر از هر چیز دیگری ما را دچار سوء تفاهم کنند. همه ما احساساتی داریم ، اما تعداد کمی از ما می‌دانیم چه با آنها انجام دهیم. اگر شما می‌خواهید که بر رفتار همجنسگرایی غلبه کنید و درک از خودتان را تغییر دهید ، شما با احساسات خود چه می‌کنید؟ یکی از دوستان من اغلب به من میگفت ، " من حقیقت را در فکرم میدانم ، اما ترسهایی در قلبم دارم." هر چند که ما مسائل را به شکل منطقی متوجه میشویم ، ما نیاز داریم تا آنها را از نظر احساسی بپذیریم. از آنجائیکه تصمیمات تغییر دهنده زندگی رنج‌آور هستند ، این ممکن است که فقط کافی نباشد که تصمیم بگیریم که تغییر کنیم ؛ شما همچنین مجبور هستید تا این را از نظر احساسی بپذیرید و این رنج را تحمل کنید که به ضرورت هنگامیکه کودک احساسی شما در حال تبدیل شدن به یک بزرگسال است به وجود می‌آید. 

بیشتر ما اینگونه مهارت پیدا کرده‌ایم که مسائلی را که نمی‌خواهیم با آنها روبرو شویم سرکوب ‌کنیم. ما ممکن است با مشغول نگاه داشتن خودمان با کارهای مختلف توجه خودمان را منحرف بکنیم یا اینکه ما راه‌های گریزی توسعه دهیم تا بدینوسیله از روبرو شدن با احساسات منفی‌مان اجتناب کنیم. اما دیر یا زود ما مجبور هستیم تا با آنها روبرو شده و به نهایت آنچه ما را غمگین و نگران میکند برسیم.

لوری رنتزل درباره دو راهی که ما به واسطه آنها احساسات خود را بد اداره میکنیم صحبت میکند. یک راه این است که احساسات بر ما حکمرانی کنند و به آنها اجازه دهیم که اعمال ما را به ما دیکته کنند. راه متضاد این است که به گونه‌ای زندگی کنیم که احساسات ما وجود ندارند. از آنجائیکه هیچ کدامیک از اینها یک انتخاب خوب نیستند ، چه کاری ما باید انجام دهیم؟ " اولا ، ما میتوانیم یک نگرش متعادل تری داشته باشیم. احساسات ما به این معنی نیستند که ما را به هر کاری که بخواهیم وادار کنند. همچنین آنها به این معنی نمی‌باشند که سرکوب شده و یا خفه شوند. خداوند احساسات ما را همانند افکار و بدن‌های فیزیکی ما خلق کرد. (رنتزل ، 1981) طبیعت احساسی ما میتواند کامل شده وقتیکه ما احساسات خود را پذیرفته و آنها را درک می‌کنیم و با آنها از یک راه سالم روبرو می‌شویم. 

احساسات خود را با دیگران تسهیم کنید

لوری رنتزل مینویسد " صداقت احساسی از خودمان شروع میشود ، سپس با خداوند و بعد با بقیه افراد. در و دل کردن با دیگران در ابتدا امکان دارد که بسیار ترسناک باشد. ما می‌ترسیم از اینکه برای احساسات به اصطلاح منفی خودمان از قبیل عصبانیت ، حسادت یا شهوت یا حتی برای احساسات مثبت شفقت و مهربانی از طرف دیگران طرد شویم. (رنتزل ، 1981)

بعد از اینکه شما احساسات خودتان را می‌پذیرید ، مرحله بعدی این است که شما آنها را به خداوند و به دیگران اقرار کنید. در و دل کردن با دیگران یکی از فواید یک گروه پشتیبان است. این ممکن است در ابتدا ترسناک باشد به خاطر اینکه ما می‌ترسیم به خاطر احساسات مان طرد شویم ، خواه آنها منفی باشد (مثل عصبانیت ، حسادت یا شهوت) یا مثبت باشند (از قبیل شفقت و مهربانی). لری به ما یاد آوری میکند که " احساساتی که به نظر میرسند در پنهان بسیار تاریک و کنترل کننده هستند وقتیکه ما آنها را فاش میسازیم قدرت خودشان را از دست می‌دهند. (رنتزل ، 1981) مشخص کنید که شما با چه کسی باید احساسات خود را در میان بگذارید ، چه مقدار باید به آنها بگویید ، و اینکه چه وقت اینکار را انجام دهید. تسهیم احساسات به شما کمک میکند تا روابط نزدیکتری را توسعه دهید.

از نظر احساسی درد و دل کنید

بیشتر افرادی که با گرایش به همجنس چالش دارند یاد گرفته‌اند تا اینکه از نظر احساسی بسته باشند. این یک عکس‌العمل دفاعی قابل درک در برابر رنج است. وقتیکه شما آسیب دیده‌اید ، شما یاد گرفته‌اید تا اینکه خودتان را بسته و در برابر رنج محافظت کنید. شما یاد گرفته‌اید که اگر شما با کسی در و دل نکنید ، شما آسیب پذیر نخواهید بود. اما واقعیت غمگین این است که اگر شما از نظر احساسی درد و دل نکنید ، شما یک دنیا لذت احساسی را نیز از دست خواهید داد.

وقتیکه شما شروع میکنید به اینکه درد و دل کنید ، این ممکن است همانند یک گردش پر پیچ و خم احساسی باشد. شما ممکن است بیش از حد نسبت به تعاملات شخصی احساسی شده و احساس رنجش کنید وقتیکه قصد و عمدی در کار نباشد. از این حالت برحذر باشید و از دیگران بازخورد بگیرید تا اینکه به شما کمک کند تا مسائل را به شکل عینی بینید. بارها ممکن است شما در شگفت باشید که آیا تلاشهای شما برای درد و دل کردن ارزش آن را دارد. زندگی با یک لایه بیرونی سخت از رنج احساسی جلوگیری کرده و حالا وقتیکه شما قلب خودتان را باز میکنید ، شما آسیب‌پذیر بوده و احساس رنجش می‌کنید. اگر این خیلی شما را برنجاند ، شما ممکن است به روشهای غیر مفید ایمن قدیمی رو بیاورید.

وقتیکه شما نومیدانه نیازمند هستید ، احساسات شما ممکن است شدید و فوری باشند. بنابراین شما نیاز دارید تا صبور بوده و متوجه باشید که همه نیازهای شما نمی‌تواند فورا برآورده شوند. "تعمیر" جنسی قدیمی ممکن بوده اینگونه به نظر میرسیده که نیاز را فورا برآورده میکند ، اما "تعمیر" بلند مدت با روابط سالم به مدت زمان بیشتری برای شکل‌گیری نیاز دارد ، اما در نهایت رضایت بیشتری را به همراه خواهد داشت.

بر آسیب‌های روانی گذشته کار کنید

یک آسیبی که در دوران ابتدایی زندگی ایجاد شده است هنوز ممکن است حل نشده باقی مانده باشد ، و حافظه احساسی هنوز نیاز دارد تا اینکه بهبودی پیدا کند. به عنوان یک بچه ، شما ممکن است به شکل تدافعی از والدین خود یا دیگران جدا شده‌اید که اساسا یک اندوه حل نشده است که هنوز نیاز دارد تا بر روی آن کار شود. خواه والدین شما مقصر بودند یا نه ، شما نسبت به آنها کینه پیدا کردید و بنابراین بخشش خیلی مهم است. ممکن است احساسات دیگری نیز وجود داشته باشد که نیاز داشته باشند بر روی آنها کار شود از قبیل حس اندوه خوردن بر صدمه ظاهری از طرف والدین یا یک حس پست بودن یا تنهایی. اگر یک موقعیت سوء استفاده در گذشته وجود داشته است ، به همراه درمانگر خود بر اثرات سوء استفاده کار کنید.

عصبانیت خود را ابراز کرده و آن را کنترل کنید

عصبانیت یک پاسخ نامناسب به بسیاری موقعیت‌هاست ، اما باید به شکل مناسبی ابراز شده و کنترل شود. عصبانیت بی‌لجام یا غضب بی‌حاصل است. اما همانطور مخرب است عصبانیّتی که سرکوب شود. این عصبانیت درونی شده میتواند شما را وادار کند که احساس عدم قدرت کرده و به افسردگی منجر شود.

شما همینطور نیاز دارید که یاد بگیرید چطور عصبانیت دیگران را دریافت کنید. وقتیکه افراد در یک موقعیت عصبانی هستند ، آنها اغلب این را به غلط به فردی که مسئول این موقعیت بوده است هدایت میکنند یا به سمت راحت‌ترین فردی که در دسترس باشه. ولیکن ، این عصبانیت گمراه شده به این معنی نمی‌باشد که آنها از دست شما عصبانی هستند. و حتی اگر شخصی به خاطر کاری که شما انجام داده‌اید عصبانی باشد باز این بدین نمی‌باشد که او شما را به عنوان یک انسان طرد میکند.

عصبانیت عادی بوده و عکس‌العمل مورد انتظار از یک فاجعه می‌باشد. وقتیکه عصبانیت می‌آید ، سعی کنید که عصبانیت خود را به سمت موقعیت هدایت کنید تا اینکه آن را به (1) به سمت خودتان (2)خداوند (3)کسانی که احتمالا از روی دادن یک موقعیت جلوگیری کرده‌اند یا (4) آنهایی که سعی دارند به شما کمک کنند، هدایت کنید. اگر شما از دست خودتان عصبانی شوید ، این شما را افسرده میکند. عصبانی شدن از خداوند یک مانعی بین شما و وجود پشتیبان و تسلی‌دهنده او ایجاد میکند. اگر نسبت به افراد دیگر عصبانی شوید این آنها را به مقابله وا داشته و این را سخت‌تر میکند تا آنها به شما کمک کنند. اما همانطور که هارولد کوشنر توضیح داد " عصبانی بودن از موقعیت ، تشخیص آن به عنوان چیزی خراب ، نا‌منصفانه و کلا نا‌شایسته ، فریاد زدن درباره آن ، محکوم کردن آن ، گریه کردن به خاطر آن به ما اجازه میدهد تا اینکه عصبانیت را خالی کرده که یک بخشی از آسیب دیدن است ، بدون اینکه این را برای ما سخت‌تر کند که کمک بشویم (کوشنر ، 1981) کالین پاول یک تعداد قانون یا افکار را برای زندگی توسعه داد. یکی از آنها این است " عصبانی شو سپس آن را کنترل کن." (مجله نمایش ، 1989)

رشد احساسی نداشته را جبران کنید

جبران رشد احساسی نداشته هم میتواند مفید و هم میتواند نومید‌کننده باشد. وقتیکه من بالاخره بعضی از کمبود‌های احساسی خودم را شناختم ، من متوجه شدم که من بر اساس توالی زمانی یک بزرگسال بودم اما از نظر احساسی یک نوجوان بودم. هنگامیکه من شروع کردم تا این کمبود‌های احساسی را ارضاء کنم ، من متوجه شدم که این برای من مشکل بود که به شکل کامل مسائل بلوغ را تجربه کنم زمانیکه من در دهه چهارم زندگیم بودم. من همچنین دریافتم که زمان فشرده شده بود. من رشد احساسی یک ساله را شاید در عرض یک یا دو ماه پشت سر میگذاشتم ، من احساس یک فوریت کردم تا اینکه آنها را با یک درمانگر یا یک دوست در میان بگذارم و وقتیکه من مجبور بودم ساعتها منتظر بمونم ، این انتظار برای من مثل هفته‌ها انتظار بود.نوجوانان که از نظر احساسی با یک نرخ معمول در حال رشد هستند این را مشکل می‌بینند تا اینکه موقعیت احساسی در حال تغییر خودشان را تنظیم کنند اما از آنجائیکه من حتی سریعتر در حال تغییر بودم این مساله کاملا به یک گردش پر پیچ و خم احساسی تبدیل شده بود. من تجارب بسیاری داشتم و مجبور بودم تا تفاسیر خودم را از برخی چیزها که من آنها را با یک دیدگاه تحریف‌شده در دوران کودکی یا نوجوانی‌ام یاد گرفته بودم ، اصلاح کنم.

اگر شما در حال سپری کردن تجربیات مشابهی هستید ، به تلاش خود ادامه دهید. بارها این ممکن است بیشتر از حدی به نظر برسد که شما بتوانید از نظر احساسی آن را تحمل کنید ، اما این تحمل مطمئنا ارزش دارد. وقتیکه شما همه کمبودها را جبران بکنید ، شما از این تجربیات سپاسگزار خواهید بود. و شاید متعجب از اینکه شما زنده از این موفقیت بیرون آمده‌اید.  

دانلود کتاب

 صفحه اصلی سایت

    عناوین توصیه شده :  

رشد مردانگی

به دنیای مردان دوباره وارد شوید!

 

درمان جبرانی همجنسگرایی مردانه  

ژوزف نیکولوسی

 

 

 

نهضت حقوق گی و طرفداری افراطی از گی

علتهای ریشه ای ، پیامدهای همجنسگرایی

راه حل ما: یک سفر چهار وجهی

چگونه بر رفتار همجنسگرایی غلبه کنید