کمک به افرادی که گرایش ناخواسته به همجنس خود دارند.

|صفحه اصلی سایت|   شناخت   |   بهبودی   |   حکایات    |موضوعات مهم|   مقالات   |   کتاب   منابع   | پشتیبانیدرباره ما

طرح عملی

اگر شما میخواهید مشکلات خود را با گرایش به همجنس حل کنید ، شما نیاز دارید که با توجه به چیزهای خاصی که شما نیاز دارید یک طرح عملی شخصی ایجاد کنید. این موارد پیچیده بوده و برای هر شخصی متفاوت هستند. موفقیت شما به این بستگی دارد که یک طرح عملی شخصی راه اندازی کرده و آن را دنبال کنید.

موضوعات مهم درباره گرایش به همجنس

- طرح عملی

- درمان

- انتخاب ، آزادی و مسئولیت پذیری
- مطالعه شخصی
- گروه های پشتیبان
- برنامه های ورزشی
- رفتار
- ادراک خویشتن
- هویت جنسی
- احساسات
- روابط
- معنویت
- مصیبت

حل مشکلات با گرایش به همجنس خیلی مشکل نخواهد بود اگر یک طرح قدم به قدم وجود داشته باشد که هر کسی بتواند آن را تعقیب کند. ولیکن به خاطر اینکه علتهایی که باعث گرایش به همجنس میشوند برای هر کسی متفاوت است ، هیچ فرمول جادویی وجود ندارد که آنها را برای هر کسی حل نماید. مفاهیمی که در اینجا بحث میشوند اصول پایه ای هستند ، اما شما نیاز دارید با توجه به چیزهای خاصی که احتیاج دارید یک طرح عملی شخصی ایجاد کنید. این مساله به این سادگی نیست که شما برای یک ساعت وقت صرف کرده و آن را در برنامه روزانه خود بگنجانید زیرا این مشکلات پیچیده هستند. اما موفقیت شما مهمتر از آن هستند که به دست بخت و اقبال سپرده بشوند. این قسمت قدمها و بعضی مفاهیم را که شما در ایجاد طرح خودتان باید در نظر بگیرید را به شکل اجمالی بیان میکند.

آماده و مصمم بودن 

قبل از اینکه شما این سفر را شروع بکنید تا اینکه گرایش به همجنس را حل بکنید ، این مهم است که معین کنید آیا آرزوی شخصی شما به اندازه کافی قوی است که در این راه اقدام کنید زیرا موفقیت به سطح آرزوهای شما و تعهد شما بستگی دارد. آیا شما اعتقاد دارید که شما میتوانید تغییر کنید؟ در خلوت خودتان وقتیکه شما با روح خود که در اعماق وجودتان است وصل میشوید  (آن قسمتی که واقعاً میداند شما از نظر یک واقعیت ابدی چه هستید) آیا شما اعتقاد دارید که شما میتوانید بر این شرایط موقتی که گرایش به همجنس میباشد غلبه کنید؟ آیا شما واقعاً تصمیم گرفته‌اید که شما میخواهید بر قدرت اون در زندگیتان غلبه کنید.

ایجاد یک فهرست شخصی

قبل از اینکه شروع کنید این خیلی مهم است که یک خویشتن بینی با دقت داشته باشید تا اینکه مشخص کنید شما در کجا قرار گرفته‌اید. برنامه ریزی کنید تا اینکه چندین ساعت را برای تعریف احساسات و کردار حال حاضر خودتان به همراه جزئیات آن صرف کنید. با مدت زمانی که این کار می طلبد صبور باشید ، این زمانی که میگذارید منافع ارزنده ای را برای شما به همراه می آورد. ارزیابی اینکه شما حالا کجا قرار گرفته‌اید یک شروع مهم است برای اینکه یک طرح عملی ایجاد کنید. این همچنین میتواند بعدا یک معیار بری مقایسه پیشرفتی که شما داشته‌اید باشد. درمانگر شما و نیز رهبر کلیسای شما میتواند به شما کمک کنند تا عینی و واقعبین باشید در حالیکه شما سوالاتی از این قبیل را میپرسید.

-         احساسات و خواسته های من در حال حاضر چه هستند؟ آنها چقدر قوی هستند؟ چطور آنها جهت گرفته‌اند؟

-         عادتها ، اضطرارها و اعتیادهای حال حاضر من چه هستند؟ (بطور خاصی رفتارها ، تناوب تکرار و شدت آنها را بشناسید. مطمئن باشید که خیال پردازیها ، هرزه نگاری ، استمناء و دیگر رفتارهای جنسی را در نظر گرفته‌اید. )

-         من چه مشکلاتی با حسرت ، شهوت و غرور دارم؟

-         چقدر خوب من خودم را می فهمم؟ من فکر میکنم هویت الهی من چگونه باید باشد؟ من چگونه احساسات حال حاضرم را در مورد خود ارزشی توصیف میکنم؟

-         آیا من با خودم و دیگران صادق هستم؟ آیا من چیزها را دقیقا همانجوری که هستند میبینم و یا من وانمودم میکنم که بعضی مشکلات وجود ندارند؟ (به آنها گوش بده.) آیا من بهانه ساخته و یا دروغ میگم تا اینکه رفتارم را پوشش بدم؟ (چه رفتارهایی را و در چه موقعیتهایی؟) آیا من بهانه آورده و یا دروغ میگم تا اینکه احساساتم را پنهان کنم؟ (چه احساساتی و در چه موقعیتهایی؟) آیا من بهانه آورده و یا دروغ میگم برای اینکه از رویارویی و یا موقعیتهایی که من را ناراحت میکنه جلوگیری کنم؟ (چه موقعیتهایی؟)

-         در چه چیزهایی من به خودم اعتماد دارم و در چه چیزهایی من به خودم اعتماد ندارم؟

-         من در مورد خودم چطور احساس میکنم؟ آیا من خودم را دوست دارم؟ (چقدر و چرا؟) آیا من عاشق خودم هستم؟ (چقدر و چرا؟) آیا من از گذراندن وقت در تنهایی خودم لذت میبرم؟ (چرا و چقدر؟)

-         مردان: چطور من روابطم را با دیگر مردان توصیف میکنم؟ زنان : چطور من روابطم را با دیگر زنان توصیف میکنم؟ چه دوستیهای نزدیکی من دارم؟ من از روابطم با مردان/زنان در طلب چه هستم؟ تا چه اندازه آن نیازها هم اکنون برطرف شده‌اند؟ آیا من وابستگی‌های ناسالمی را رشد میدهم؟ (مثالهایی بزنید.)

-         مردان: چطور من رابطه‌ام را با پدرم توصیف میکنم؟ زنان: چطور من رابطه‌ام را با مادرم توصیف میکنم؟ آیا من از گذراندن وقت با مادر/پدر خودم لذت میبرم؟ چقدر خوب ما از نظر احساسی با هم ارتباط برقرار میکنیم؟ در چه زمینه‌هایی ما با همدیگه صادق و در چه زمینه‌هایی با همدیگه صادق نیستیم؟ آیا من کینه به دل میگیرم؟ (آنها را بنویسید.) آیا من اعتقاد دارم که پدر یا مادرم به من عشق میورزند؟ (چرا و چرا نه؟) آیا من عشق پدر یا مادرم را احساس میکنم؟ (چرا و چرا نه؟) آیا من احساس میکنم که پدر یا مادرم به من افتخار میکنند؟ (چرا و چرا نه؟)

-         من روابط خودم را با خدا چگونه توصیف میکنم؟ آیا من عقیده دارم که اون من را شخصا میشناسد؟ آیا من عقیده دارم که اون به من عشق میورزد؟ (چرا و چرا نه؟) آیا من عشق اون را احساس میکنم؟ (چرا و چرا نه؟) آیا من احساس میکنم که اون به من افتخار میکنه؟ (چرا و چرا نه؟) چند وقت یکبار من دعا میکنم؟ ( آیا زمان مفیدی را برای صحبت کردن با اون در نظر میگیرم؟)

-         چقدر خوب اصول انجیل را متوجه میشوم؟ آیا من اعتقاد ، توبه و بخشش را درک میکنم و آیا من کاری در این باره انجام میدهم؟ جبران حضرت مسیح برای من از نظر شخصی چه معنایی دارد؟ چقدر من خداوند را در زندگیم وارد کرده ام؟ چندوقت به چندوقت من به خدا فکر میکنم وقتیکه من با وسوسه‌هایی روبرو میشم؟

نه تنها شما میبایستی زمان گذاشته و سئوالاتی مثل سئوالاتی که در بالا مطرح شد را از خودتان بپرسید بلکه این مهم است که جواب‌های خودتان را هم بنویسید. هر چند که این ممکن است یک کار وقت گیر به نظر بیاد اما این کار ارزشمندی هم برای هم اکنون و هم برای بعدها میباشد. در حال حاضر این به شما و درمانگر شما کمک میکند تا اینکه یک برنامه عملی را ترتیب بدهید زیرا پاسخها میتواند به شما کمک کند تا بخشهایی که نیاز به پیشرفت دارند را در نظر بگیرید. این اطلاعات همچنین بعدا برای شما مفید خواهد بود. بعضی اوقات ما چنان در چنین نکات کوچکی پیشرفت میکنیم که ما حتی نمیتوانیم پیشرفت را تشخیص بدهیم. بعدا هنگامیکه شما به جوابها باز میگردید و آنها را میخوانید شما متوجه پیشرفتی که کرده‌اید میشوید. این میتواند یک پایه ای برای شما باشد تا اینکه بتوانید یک ارزیابی دوره ای از اینکه چقدر پیشرفت داشته‌اید ، بدست آورید و اینکه چقدر شما به سمت اهدافتان پیشرفت کرده‌اید و همچنین معین میکند چه مقدار راه دیگر شما نیاز به پیمودن دارید. وقتیکه شما مایوس هستید شما میتوانید بخوانید که شما کجا قرار داشتید و بواسطه دیدن پیشرفتی که شما داشته‌اید دلگرم بشوید.

ایجاد یک طرح عملی

با خویشتن بینی اولیه که شما از خود داشته‌اید ، شما میتوانید با مشاور خود نشسته و بخشهایی که شما احتیاج دارید بر آن تمرکز کنید را مشخص کنید. مطمئن بشوید که چیزهای خاصی را برای انجام دادن در نظر میگیرید تا اینکه خود را ترمیم کرده ، ساخته و رشد دهید. چند بخش را انتخاب کرده و کارهای خاصی را که شما میتوانید انجام دهید تا اینکه در آنها پیشرفت کنید را بنویسید. یک هدف بدون یک طرح عملی فقط یک آرزو میباشد. همینطور که شما قسمتهای باقیمانده از این وبسایت را مطالعه میکنید در نظر بگیرید که چگونه هر مورد شخصا به شما مربوط میشود و آنها را با عنوان "طرح عملی" در قسمتی از دفتر وقایع روزانه خود بنویسید ، جائیکه شما بتوانید مرتبا به آنها سر بزنید ، آنها را ارزیابی مجدد کرده و به آنها اضافه کنید. وقتیکه شما یک کار را عملی کردید بعد میتوانید آن را از طرح خود حذف کنید.

قسمتهای مختلف این وبسایت بخشهای مهمی را که همه افراد نیاز دارند به آنها توجه کنند را در بر میگیرد ، و شما میتوانید تمرکز خود را بر روی آنها شروع کنید. ولیکن شما ممکن است مواردی ورای این موارد داشته باشید و بنابراین شما نیاز دارید که آن موقعیتهای خاص خود را نیز مورد توجه قرار دهید.

جنبه های معنوی و احساسی را در نظر بگیرید

بلوغ و بازسازی احساسی ممکن است شامل این موارد باشد. توجه عمیق به ضربه های روحی در گذشته ، حل کردن مشکلات احساسی حال حاضر ، غلبه بر وابستگیها و جداسازیهای احساسی ، یاد گیری عشق ورزیدن به شکل مناسب ، ساختن روابط مناسب ، اصلاح تصویر شخصی از خود ، ساختن احساسات مردانه برای مردان و احساسات زنانه برای زنان و ارزش بنفس .

رشد معنوی ممکن است شامل مواردی مثل اینها باشد : رشد در راههایی از قبیل تسلیم شدن به خداوند ، تغییر قلبی قوی ، غلبه کردن بر حسرت و شهوت ، انجام خدمات خیرخوانه و رشد تمامیت معنوی. رشد و بهبودی شخصی وقتی حاصل میشود که شما به خداوند اعتماد میکنید که قادر است زندگی شما را تغییر دهد. شرایطی وجود ندارد که شما آن را داشته باشید و خدواند نتواند آن را ترمیم بخشد. هیچ شرایطی وجود ندارد که پتانسیل و شادی ابدی و دنیوی شما را مسدود کند و او نتواند آن را اصلاح کند. و هر وقت که شما همه آنچه را که  بتوانید انجام داده باشید ، او بقیه کار را برای شما انجام میدهد.

هر دو جنبه احساسی و معنوی در طول این فرایند باید مورد توجه قرار بگیرند ، و الا کار کامل نخواهد بود. من با افرادی صحبت میکنم که میگویند " من روزه گرفتن و دعا کردن و خواندن کتاب مقدس را امتحان کردم. من سعی کرده ام تا خوب باشم. اما این فایده ای نداشت!" من همچنین کسانی را مخاطب قرار میدهم که میگویند " من سالهاست که تحت درمان بوده ام و احساسات فقط از من دور نمیشوند." بعضی افراد روابط سالمی را بوجود می آورند برای اینکه نیازهای احساسی خودشان را برآورده کنند اما از نیازهای معنوی خود غافل میمانند. اگر شما از نظر احساسی رشد کنید اما نه از نظر معنوی ، شما کمک معنوی را که برای گذراندن این تغییر مشکل نیاز دارید در درست نخواهید داشت. اگر شما از مسیر معنوی حرکت کنید اما نه از مسیر احساسی ، در این حالت وسوسه ها دور نخواهد شد و شدت امیال و خواسته ها امکان دارد چنان زیاد شوند که شما احساس کنید این برای شما مشکل است که در برابر وسوسه مقاومت کنید. فرایند تغییر هم شامل مرحمت و همه شامل حقیقت میباشد. در فرایند روان درمانی حقیقت وجود دارد اما این همچنین یک فرایند شفا بواسطه مرحمت خداوند میباشد.

از درمانگر خود بخواهید به شما کمک کند تا اینکه بتوانید رشد معنوی و احساسی خود را اندازه گیری کنید. نصحیت او را گوش کنید اگر شما نیاز دارید در بخشی بیشتر کار کنید برای اینکه تعادل را برقرار سازید. وقتیکه تغییر متعادل نمیباشد ، افراد به نظر میرسند که پیشرفت خوبی داشته‌اند اما تغییر موقتی است و در نهایت به حال نخست برمیگردند. با اینکه آنها توجه به برخی کمبودها در زندگیشان داشته‌اند اما پیشرفت دائمی نیست به این خاطر اینکه کامل نمیباشد.

تعمیر کنید ، سپس بسازید

این ممکن است مفید باشد که شما تلاشهای خود در یک فرایند دو مرحله ای در نظر بگیرید:

1- جبرانی : تعمیر آشفتگی ( از قبیل اصلاح تصویر شخصی از خودتان ، پایان بخشیدن به آسیبهای روانی در گذشته ، رفع تعارضات هویت مردانه و مواجه شدن با رفتارهای اضطراری.)

2- رشدی : ساختن یک آینده بهتر (از قبیل انجام انتخابهای زندگی ، رشد احساسی ، به وجود آوردن روابط  سالم و پیروی از خدواند. )

در نظر گرفتن یک چشم انداز بلندمدت

ما انتخاب بدی در زندگی خواهیم داشت وقتیکه ما تمرکز خودمان را از اهداف بلندمدت ابدی به اهداف کوتاه مدت تغییر داده و راه راحت‌تر را به جای راه سخت‌تر ولی مهمتر انتخاب میکنیم. همانطور که استفان کوی شرح داد که " ما بیشتر نیازمند یک پنداره (یا سرنوشت) و یک قطب نما (یکسری اصول و راهنمائی‌ها) هستیم و کمتر به یک نقشه راه نیازمندیم. ما اغلب نمیدانیم که سرزمینی که در پیشاپیش ما قرار دارد چگونه است و ما چه چیزی برای عبور از آن نیاز خواهیم داشت ، این بیشتر به قضاوت ما در آن لحظه بستگی دارد. اما یک قطب‌نمای درونی همیشه ما را راهنمایی خواهد کرد. "

فاکتورهای متعدد

گرایش به همجنس بواسطه خیلی فاکتورها که به یکدیگر در زمانهای بحرانی در زندگی شما پیوسته‌اند ، ایجاد شده است. بنابراین این بدین معنی است که برای حل آن شما نیاز دارید تا اینکه چندین فاکتور خاص را همزمان با هم جمع کنید. آنهایی که در حل کردن مشکل گرایش به همجنس موفق بوده‌اند به این نتیجه رسیده‌اند که شرکت کردن در جلسات و گروههای درمانی به تنهایی کافی نبوده است. آنها دریافته‌اند که تعداد بسیاری مسائل باید یکجا و همزمان فراهم بشود تا اینکه چنین تغییری رخ بدهد. تقریبا بطور ثابت این نیاز به رشد معنوی صادقانه ، روان درمانی شخصی و پیگیری یک برنامه برای سالیان سال دارد. کسانی که تا این سطح متعهد میشوند قادر هستند که گرایشات به همجنس را با روشهای موثری حل بکنند.

به خاطر داشته باشید که گرایش به همجنس مشکل اصلی نمیباشد. این یک نشانه‌ای از چالشهای عمیقتر از قبیل طرد شدن ، حسرت ، سوء استفاده ، هویت ، عدم اعتماد و ترس است. ولیکن افرادی که گرایش به همجنس را تجربه میکنند به ندرت این مساله را تشخیص میدهند به این خاطر که (1) موارد خاص از شخص به شخص متفاوت میباشد و (2) افراد اغلب در اینکه موارد واقعی در زندگیشان را مخفی کنند استاد هستند. برای حل کردن گرایش به همجنس ، شما نیاز دارید که معین کنید مشکلات زیربنایی آن چه بوده‌اند و وقتیکه شما آنها را حل کنید شما گرایشات به همجنس را حل کرده‌اید. وقتیکه شما بیابید که شما در جستجوی چه چیزی در همجنسگرایی بوده‌اید ، شما میتوانید روشهای غیرجنسی را بیابید تا آن نیازها را برآورده کنید. هر چند که شما بوسیله قدرت اراده میتوانید رفتار همجنسگرایی را متوقف کنید ، اما کمبودهای احساسی و نیازهای اجتماعی برآورده نشده از شما دور نخواهند شد تا اینکه شما آنها را از راههای مشروع خود برآورده سازید.

بقیه بحثهای این قسمت شامل موضوعاتی میباشد که بیشتر افراد نیاز دارند آنها را مورد ملاحظه قرار دهند. همینطور که شما هر قسمت را میخوانید ، در نظر بگیرید که این چطور به شما مربوط میشود و هدفهای خاصی را در هر قسمت در نظر بگیرید. به خاطر داشته باشید به علت اینکه این قسمتها لازم و ملزوم یکدیگر هستند ، کوتاهی در یک قسمت میتواند پیشرفت در قسمت دیگر را بی اثر کند.

متعادل باشید

در زندگی خودم ، من نیاز به تعادل را تشخیص داده ام. من باور دارم که بسیاری از مشکلاتی که من در زندگی داشته ام در اثر یک عدم تعادل بوده است. من دوستان نزدیک کمی در دوران کودکی و بلوغ داشتم. من در سن بلوغم بیش از حد شیفته مسائل جنسی شده بودم (اما چه کسی نمیشود؟) من دسترسی بسیار کمی به یک پدر-نماد در سالهای کودکی ام داشتم. وقتیکه من برادر بزرگترم را بالاتر از خودم تصور میکردم ، از طرف اون پذیرش کمی را احساس میکردم. در طول سالیان سال ، من از گذراندن وقت با مادرم احساس راحتی میکردم و بنابراین بیرون نمیرفتم و با دوستام بازی نمیکردم.

نه تنها عدم تعادل میتواند منجر به رشد گرایش به همجنس در مرحله اولیه بشود ، بلکه یک عدم تعادل پیوسته میتواند منجر به شکست شود در حالیکه شما سعی میکنید آن را حل کنید. برای مثال ، شما ممکن است زمان بسیار زیادی را برای مطالعه درباره گرایش به همجنس صرف کنید به شکلی که شما زمانی نداشته باشید که برای ایجاد روابط صرف کنید. یا اینکه شما ممکن است به گروههای پشتیبان تکیه کرده و درمان شخصی را جویا نشوید. یا اینکه شما ممکن است درمان شخصی را گرفته و روابطی را ایجاد کنید اما از جنبه های معنوی این مساله امتناع کنید.

زندگی شما شبیه به یک بالاپوش است. رنگها و طرحهای تکه ها و نخهای هر شخصی همه و همه با هم ترکیب میشوند تا اینکه یک کار هنری را ایجاد کنند. به خاطر داشته باشید که گرایش به همجنس نشانه مشکلات عمیق‌تری است. هنگامیکه شما بر چیزهایی کار میکنید که ممکن است نا مربوط به نظر برسند ، گرایش به همجنس شما کاهش یافته و ناپدید میشود. مطمئن شوید که شما بر اهداف منطقی ، فیزیکی ، معنوی و اجتماعی احساسی کار میکنید.

قرار دادن مرزها

دلیل دیگری که افراد در تلاشهایشان شکست میخورند این است که آنها موفق نمیشوند تا برای خود مرزهایی ایجاد کنند. یک الکلی بهبود یافته برای مثال ممکن است مرزی برای ورود به یک میخانه برای خود ایجاد کند. اگر او عقلا خود را توجیه نماید که او میتواند وارد میخانه شده و با دوستان اهل مشروب خود مراودات اجتماعی داشته اما به نوشیدن وسوسه نشود ، در این حالت او خود را گول میزند. به همین ترتیب شما نمیتوانید به سازمانهای گی بپیوندید و وسوسه نشوید تا اینکه به افراد همجنس دیگر جذب نشده و با آنها لاس نزنید. شما نیاز دارید تا مرزهایی برای خود ایجاد کرده و خود را متعهد به رعایت آنها بکنید.

تعریف کردن مرزهای فیزیکی ساده است اما مرزهای دیگری نیز وجود دارند که تعریف کردن آنها ممکن است سختتر باشد از قبیل مرزهای احساسی. اگر این برای شما آسان است که از نظر احساسی وابسته شوید ، شما ممکن است نیاز داشته باشید تا اینکه قواعد احساسی را ایجاد کرده و آنها را برای خود حفظ کنید. هر چند که ممکن است شما همیشه قادر نباشید کنترل داشته باشید که شما چطور احساس میکنید ، اما شما میتوانید انتخاب داشته باشید که چطور به آن احساسها پاسخ بگوئید. احساسات شما به شما سرنخهایی میدهد تا اینکه خودتان را بفهمید.

خانم ملانی گییر در کتاب " مرزهای انسانی و سوء استفاده شخصی " توضیح میدهد که سوء استفاده همچنین بر مفهوم مرزها تاثیر میگذارد. همه اشکال سوء استفاده (جنسی ، فیزیکی ، احساسی ، منطقی و معنوی) یک نوع تخطی از مرزها را دربرمیگرند. سوء استفاده ممکن است سرگشتگی ایجاد نماید از این جهت که مرزها چه هستند و کجا آنها میتوانند یا میبایستی وجود داشته باشند. برای اجتناب از اینکه مورد سوء استفاده قرار گیرد ، مرزهای خودتان را تعریف کنید. برای اینکه نسبت به دیگران سوء استفاده کننده نباشید به مرزهای آنها احترام بگذارید.

شما وکیل بدن خود هستید و این حق را دارید معین بکنید که چه کسی نمیتواند بدن شما را لمس کند. اگر شما قربانی سوء استفاده بوده‌اید ، شما ممکن است این احساس را داشته باشید که دیگران این حق را دارند که بدن شما لمس کرده و از آن استفاده کنند. این درک نادرست میتواند با شناخت ارزشهای شخصی‌تان و کارکردن بر روی تاثیرات سوء استفاده با یک درمانگر تغییر کند. اگر شما اسیر اعتیادهای جنسی شده‌اید ، شما ممکن است احساس کنید که شما از کنترل کردن صمیمیت‌های فیزیکی عاجز هستید. اما با مشاوره حرفه‌ای و کمک خداوند شما میتوانید بر این اعتیادها غلبه کرده و کنترل و عزت نفس خود را به دست آورید.

حالا مقداری زمان بگذارید تا اینکه مرزهای حال حاضر را ارزیابی کرده به خاطر اینکه آنها ممکن است مبهم باقی بمانند. وضع کردن و پیروی از مرزهای شخصی یک روشی برای نشان دادن تمامیت شخصی و عزت نفس است.

وضع کردن مرزها کاری نیست که فقط یکبار اتفاق بیفتد ، این یک فرایند دائم از تعریف کردن ، تعریف کردن دوباره ، ارزیابی کردن و نگهداری مرزهاست.

بر پیشرفت نظارت داشته باشید

این عادی است که شما تردیدهای مکرر داشته باشید هنگامیکه شما بر طرح عملی خود کار میکنید. جرارد ون دن آردوگ ، یک روانپزشک با سالهای زیادی تجربه موفق بالینی در درمان گرایش به همجنس اینگونه بیان میکند که " همینکه میل همجنسگرایی کاهش می یابد ، حتی وقتیکه اشتیاق اساسی برای تغییر وجود دارد ، در ابتدای کار تردیدهای جدی در مورد این وجود دارد که آیا تغییرات حقیقی یک درمان عمیق وجود دارند. این شک‌هایی هستند که به شکل پریودیک بازمیگردند هر چند که پیشرفتهای کاملا واضح وجود دارد ، و فقط وقتی آنها ناپدید میشوند که تغییر در احساسات بیشتر آشکار شده است. برای غلبه بر این تردیدها به ارزیابیهای شخصی قبلی خود هر چند از گاهی نگاه کرده و شرایط حال حاضر خود را با آنها مقایسه کنید. این نه فقط شما را دلگرم میکند ، بلکه به شما کمک میکند تا بتوانید تغییرات مورد نیاز را در طرح خود به‌ وجود بیاورید.

مسئول پذیر بودن و رویداد نگاری

ما میتوانیم با مسئول پذیر بودن نسبت به دیگران حمایت آنها را دریافت کنیم مثل اینکه نسبت به خداوند ، رهبر کلیسا ، درمانگر خود و یا نسبت به یک دوست نزدیک مسئول پذیر باشیم. این مهم است که نسبت به خودتان بوسیله باطن بینی و رویداد نگاری مسئول پذیر باشید. هر روز مقداری زمان صرف کنید تا اینکه فکر کرده و درباره احساسات و وقایعی که شما همه روزه تجربه میکنید بنویسید. استفان کوی به ما یاد آوری میکند که " رویداد نگاری احساسات ، تجربه ها ، درون بینی ها و آموخته های ما منجر به پیشرفت شفافیت ، حقیقی بودن و بافت روانی ما میشود. فقط وقایع را به شکل ظاهری ثبت نکنید. فکر کنید و درباره سطوح عمیق خود که شامل افکار ، احساسات ، رویاها و عقیده های شما میباشد بنویسید. هر چیزی را که شما را به حرکت وا میدارد بنویسید چه آن واقعه خوشحال کننده و چه ناراحت کننده باشد. احساسات خود را توصیف کنید و سعی کنید معین کنید که چرا شما اینچنین احساس میکنید. مطالعات نشان میدهد افرادی که به طور منظم در دفتر وقایع روزانه خود می نویسند کمتر در زندگی شان احساس استرس میکنند و بیشتر بر خود کنترل دارند.

رویداد نگاری روشی برای بازبینی کردن و هدایت کردن زندگیتان است. با این سرعتی که زندگی میگذرد ، این میتواند مفید باشد که هر روز چند دقیقه مکث کرده و آنچه را که اتفاق افتاده و اینکه چرا اتفاق افتاده است را منعکس کنید. عمل نوشتن وقایع روزانه ، افکاری که شما در سر دارید را گرفته و فرایند تفکر شما را نشان میدهد بنابراین شما میتوانید افکار مرتبط و کاملی داشته باشید. گاهی اوقات زندگی چنان برای ما سریع میگذرد که ما احساس میکنیم یک رویا بوده است. اما زندگی یک رویا نیست و رویداد نگاری یک راهی است که به شما کمک میکند تا اینکه تشخیص دهید چه اتفاقی در زندگی شما در حین رخ دادن است و اینکه آن را هدایت کنید. هنگامیکه زمان میگذرد ، تفسیرهای شما از گذشته تغییر میکند. بنابراین فقط حقایق و رویدادها را ننویسید ، بلکه همچنین بنویسید که شما چطور در آن زمان احساس می کردید. وقتیکه شما افکار خود را به شکلی واضح می‌شناسید شما کمتر از آنها می‌ترسید و آنها را آنگونه که هستند می‌بینید. شما همچنین ممکن است اقلام ثبت شده حال حاضر را با اقلام قبلی مقایسه کنید تا اینکه پیشرفتی را که شما بدان دست یافته‌اید را بتوانید ارزیابی کنید. رویدادنگاری خصوصا میتواند مفید باشد وقتیکه شما کسی را ندارید که با او صحبت کنید.

رویداد نگاری همچنین میتواند فرآیندی باشد که بوسیله آن شما بر اندوه و التیام خود کار کنید. اگر شما مسائل حل نشده با پدر خود دارید ، با نوشتن یک نامه به اون در دفتر خاطرات‌تان شما میتوانید مسائل را حل کرده و به این موقعیت رنج آور خاتمه دهید. وقتیکه من در دفتر روزانه ام به شکل مرتب نمی‌نویسم ، من احساس میکنم که سرگردان شده و سیر قهقرایی داشته ام. رویداد نگاری به من کمک میکند تا اینکه احساسات خودم را تحلیل کرده ، اعمال خودم را ارزیابی کرده و بر روی خودم کنترل داشته باشم.

نیازهایی برای تغییر

عناصر مهمی برای حل موفقیت آمیز گرایش به همجنس در زیر بیان شده است:

         شما از نظر شخصی از موقعیت حال حاضر خود ناراضی هستید. شما از عواقب منفی شرایط حال حاضر خود آگاه بوده و میخواهید تا تغییر کنید. هر چه که عدم رضایت شما بیشتر باشد ، انگیزه شما برای تغییر بیشتر خواهد بود.

         شما اعتقاد دارید که تغییر ممکن است. شما شنیده‌اید که تغییر ممکن است و تغییراتی را در دیگران دیده‌اید. شما اعتقاد دارید که شما میتوانید تغییر کنید زیرا (1) شما اعتقاد دارید که شما لیاقت چیزی برتر را دارید و (2) شما به وعده های خداوند اعتقاد دارید و (3) شما اعتقاد دارید که به کمک قدرت خداوند شما میتوانید تغییر کنید.

         شما یک طرح عملی که نیازهای خاص شما را شامل میشود ایجاد کرده و آن را تعقیب میکنید. این فرایند برای هر فردی متفاوت میباشد و شامل چیزهای خاصی است که نیاز به انجام دادن دارد تا اینکه شما ترمیم یافته ، ساخته شده و  رشد کنید.

         شما پشتیبانی کافی را در طول این فرایند از جانب همسالان ، خانواده ، رهبران کلیسا و مشاوران حرفه ای دریافت میکنید که اطلاعات درباره فرایند تغییر را برای شما فراهم میکنند و هنگامیکه با سختی روبرو میشوید شما را تشویق کرده ، و بازخورد ، بصیرت ، تائید ، عشق و دوستی را برای شما فراهم میکنند.

از یک روش چند وجهی استفاده کنید

شما موفق تر خواهید بود اگر شما از همه روابط و منابع در دسترس از قبیل خانواده ، دوستان ، مشاوران ، رهبران کلیسا ، اعتقاد ، دعا ، درمان شخصی ، کتابها و گروههای پشتیبان استفاده کنید. شما مجبور هستید که در بخشهای دیگر مثل شناخت خود حقیقی‌تان ، تائید کردن هویت مردانه خودتان ، التیام زخمهای کهنه ، بخشش ، احیاء روابط شما با پدرتان و دیگران و آموزش کنترل رفتار خود رشد کنید. و از همه مهمتر ، معنویت نیاز است که یک نقش انگیزه دهنده مهمی را بازی کند. تعهد و اعتقاد به عیسی مسیح کلید به کار بستن نیروی شفای جبران عیسی مسیح در زندگیتان است. اگر شما آماده به انجام اینگونه کارها هستید ، بنابراین جای امیدواری است. شما میتوانید راه خود را برای رهایی از گرایش به همجنس بیابید همانطور که من و خیلی از دوستانم چنین کرده ایم. 

در نظر بگیرید که با چه کسانی این مساله را باید در میان بگذارید.

اینکه این مساله را به چه کسانی و چه وقت بگویید ، مساله‌ای است که هر فردی باید آن را بوسیله دعا و الهام مشخص سازد. آنچه برای یک نفر بهترین است ممکن است برای دیگری نباشد. علاوه بر رهبر کلیسای خود من فکر نمیکنم که این مساله ضروری و احتیاط آمیز باشد که شما آن را به خیلی افراد به غیر از خانواده و دوستان نزدیک خود بگوئید. شما شاید احساس کنید که کسانی که به شما خیلی نزدیک هستند باید درباره این موضوع بدانند به این منظور که آنها بتوانند بخش جدایی ناپذیر از زندگی شما باشند. این به آنها کمک میکند که شما را بهتر بشناسند و آنها بدین ترتیب بهتر میتوانند پشتیبانی برای شما فراهم کنند.

همسر

اگر شما متاهل هستید این حق همسر شماست که در مورد چالش شما بداند. شما نمیتوانید یکی شوید اگر شما چنین بخش مهمی از زندگیتان را از او مخفی نگه دارید. زنها اغلب با احساسات شوهر خود سازگار میشوند قبل از اینکه شوهر حتی بتواند آنها را درک کند. من متاهل بودم و بچه داشتم قبل از اینکه متوجه بشوم من گرایش به همجنس دارم. بعد از اینکه برای چند دفعه من یک درمانگر را دیدم ، متوجه شدم که باید موضوع را به همسرم بگویم. من کاملا مقداری زمان گذراندم درباره اینکه خودم را آماده بکنم که چگونه موضوع را به او بگویم. من یک آخر هفته رو انتخاب کردم وقتیکه ما چندین روز را داشتیم که بتونیم به شکل کامل با همدیگه صحبت کنیم. من به اون توضیح دادم که من مشکلات احساسی داشتم و من سعی میکردم تا اینکه بر آنها کار کنم و برای این من یک روانشناس را ملاقات میکردم تا اینکه آنها را بفهمد. من احساساتم را از تنهایی شرح دادم و ما درباره هویت جنسی و نیاز برای رفاقت جنس مذکر صحبت کردیم. ما درباره مشکلات من در ایجاد روابط موفق با مردان صحبت کردیم. چندین ساعت گذشته بود قبل از اینکه من حتی بخواهم از واژه "همجنسگرایی" یا "گرایش به همجنس" استفاده بکنم و من سعی کردم به اون کمک کنم تا این مشکل را به عنوان یک مشکل احساسی و نه فقط یک مشکل جنسی ببیند. من به او گفتم که من نمیتوانم این کار را خودم انجام بدهم. من نیاز داشتم تا اینکه این تجربه‌هام را با اون در میان بگذارم. ما خیلی با هم صحبت کردیم و گریه کردیم ، سپس بیشتر صحبت کردیم و بیشتر گریه کردیم. هر چند که این مشکل بود ، اما او حامی و متعهد به این بود که در این مشکل به من کمک بکنه. من خیلی شکرگزارم که همسرم درباره این چالشهای من در زندگیم اطلاع داره و در این مشکل از من حمایت میکنه. بعد از یک جلسه درمانی یا جلسه گروهی خوب ویژه ، من نیاز داشتم که بتونم احساسات مثبت و موفقیتهام را با اون تقسیم کنم. این تجربه به هر دو ما کمک کرد که بتونیم با همدیگه رشد کنیم به شکلی که قبلا  هرگز اون را تجربه نکرده بودیم.

در ادامه تجربه یک زن چنین آمده است " همسر من ... درباره چالش خودش با گرایش به همجنس به من گفت ... بعد از اینکه ما برای مدت یکسال با هم ازدواج کرده بودیم. بعد از آنروز که اون مشکلش را به من گفت من به خاطر میارم که یک عشق زیادی نسبت به اون نشان دادم و خیلی غمگین شدم از اینکه اون به تنهایی با این موضوع برای سالیان سال جنگیده بود. من خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بودم که اون موضوعی چنین خصوصی و رنج آور را با من در میان گذاشته بود. در عوض اون تعجب کرده بود که چرا من اون را از زندگیم بیرون نیانداخته بودم. اون به من گفت که این اولین تجربه عشق بدون قید و شرط اون هست. من هرگز به این فکر نکردم که همسرم را ترک بکنم. اون هنوز مردی بود که من عاشقش بودم ، و من حتی احساس نزدیکی بیشتری به اون کردم وقتیکه اون سفره دلش را به روی من باز کرد. آنروز یک نقطه تحول برای هر دو ما بود.

والدین و خواهران و برادران

من چالشهای خودم را برای برادر بزرگترم افشا کردم چرا که من شک کرده بودم که اون هم همچنین گرایش به همجنس را تجربه کرده است. هر چند که اون انتخاب کرده بود که یک زندگی گی را داشته باشه به جای اینکه از انجیل پیروی بکنه ، اما این حقیقت که ما این بخش از زندگیمان را با همدیگر تسهیم کردیم ، ما را به همدیگه نزدیکتر کرده است.

من تصمیم گرفتم که به والدینم و دیگر اعضای خانواده ام چیزی نگویم به این خاطر که من احساس میکردم این مساله لزومی نداره و کمکی هم نمیکنه. استیو اندرسون درباره گفتن این موضوع به خانواده‌اش چنین مینویسد: " در یکشنبه ، من به والدینم گفتم و چقدر راحت شدم! من هرگز پاسخ آنها را توقع نداشتم. اگر میدونستم که آنها اینقدر پشتیبان خواهند بود من این مساله را خیلی سال پیش به آنها گفته بودم. من حدس میزنم که آنها را دست کم گرفته بودم. آنها کاملا شوکه شده بودند ، که راستش من را متعجب کرد ، زیرا من فکر میکردم که آنها به این قضیه در حین رشد من شک کرده بودند. من همه چیزهایی را که در مورد خودم در حین رشد به آنها فکر میکردم را به آنها گفتم و متعجب شدم وقتیکه فهمیدم آنها فقط درک من از خودم بوده است نه لزوما آن چیزی که دیگران در من می دیدند ، خصوصا والدینم. پدرم گفت که او میدانست که خودش بی احساس بوده است و او اغلب در نظر داشته است تا اینکه بتواند این خصوصیت خودش را تغییر بدهد. اون به من گفت که اگر این بتواند به من کمک کند و عزت نفس من را افزایش دهد ، در اینحالت اون دوباره سعی خودش را خواهد کرد. سپس اون نزدیک من آمد و من را در بغل گرفت ، این اولین بار در سی و شش سال زندگی من بود! اون حتی یک روز بعد به من در سر کار زنگ زد که قبلا هرگز این کار را نکرده بود و اون فقط به من گفت که چقدر غمگین است و تقریبا داشت گریش میگرفت ، اون به این خاطر غمگین نبود که من با این مساله روبرو شدم بلکه اون به این خاطر غمگین بود که این مدت خیلی زیادی بود اما اون هرگز این را نمی‌دونست. چه تجربه مثبتی!

بچه ها

اسکات درباره تجربه‌اش با پسرش اینچنین نوشت: "لحظه‌ای که ما میدونستیم خواهد آمد ، فرا رسیده بود. پسر بزرگترم (تقریبا چهارده ساله) بالاخره این سئوال را از من پرسید! من داشتم با کامپیوتر کار میکردم و تجارب زندگیم را مینوشتم وقتیکه پسرم به خانه آمد. اون میخواست که از کامپیوتر استفاده کنه و من کامپیوتر را بهش نمیدادم تا اینکه اون آنقدر به داخل اتاق آمد و رفت تا اینکه دید من چه مینوشتم ، من به آرامی سعی کردم که اون را از نگاه کردن به اینکه من چه می نوشتم باز دارم. من تقریبا تمام کرده بودم وقتیکه پسرم بالاخره وارد شد و از من پرسید " پدر ، آیا تو گی هستی؟" من از جواب دان به سئوال طفره رفتم و اون گفت "تو به من جواب ندادی." بنابراین من چیز گنگی مثل این گفتم که چرا؟ آیا تو هستی؟ اون جواب داد که اون اینطوری نبوده است. سپس من جواب دادم " بله ، من بوده ام." بعد من به اون نگاه کردم و پرسیدم " آیا این تو را آزار میدهد؟ " جواب دادن به این سئوال اساسی مثل اینکه اون را راضی کرد و اون بعد فقط این را پرسید که کی اون میتونه از کامپیوتر استفاده کنه. بعدازظهر آن روز اون خیلی مهربان شده بود. اون چندین بار آمد و من را بغل کرد و گفت که اون به من عشق میورزه. برای مدتی در موقع خواب برای اون کتاب خوندم و وقتیکه تمام شد به اون گفتم "پسرم ، این برای من مهم است که بدونی من عاشق مامان هستم ، و اینکه همیشه بوده‌ام. " او فقط من را بغل گرفت و بعد به رختخوابش رفت. این اصلا آنقدر رنج آور و ترسناک نبود که من تصور کرده بودم. در حقیقت این اصلا دردناک نبود."

بچه‌هایی که بوسیله والدینشان مورد محبت و احترام قرار گرفته‌اند تمایل دارند که به والدینشان محبت کرده و به آنها احترام بگذارند. ولیکن آگاه باشید که خیلی از نوجوانان به پختگی کافی همچون پسر اسکات نرسیده‌اند تا اینکه این مساله را پذیرفته و درک کنند. شما و همسر شما باید با توکل به خداوند تصمیم بگیرد که چه وقت و یا آیا اصلا این مساله را به بچه ها بگوئید یا خیر. اگر بچه ها به نقش مردان و پدران (و زنان و مادران) احترام نمیگذارند ، آنها ممکن است خودشان مشکلات هویت جنسی پیدا کنند.

دوستان

بعضی از افراد نیز همینطور این را خیلی مفید یافته‌اند که مساله خودشون را به یک دوست نزدیکی که چالشهایی در گرایش به همجنس ندارد ، بگویند. آنها عموما خیلی متعجب شده‌اند از اینکه متوجه شدند دیگران هنوز به آنها عشق ورزیده و آنها را قبول دارند حتی وقتیکه آنها از رازهای تاریک عمیق آنها اطلاع دارند. این به آنها کمک کرده است که خودشون را به خاطر آن چیزی که واقعاً هستند مورد محبت ببینند نه به خاطر نمای ظاهری که سعی میکردند از خودشون نشون بدهند. این حقیقت اغلب پذیرش شخصی آنها از خودشون را افزایش میدهد.

دوست من تاد تجربه‌اش را درباره تسهیم کردن چالشهای شخصی‌اش با دوستانش اینگونه توضیح میدهد. او مینویسد ، " دوست‌های حقیقی همیشه ما را میپذیرند ، هر چند که آنها نتوانند به شکل کامل با ما ارتباط برقرار کنند. این شگفت انگیز است که بفهمیم چه تعداد افراد میتوانند با مشکل گرایش به همجنس ارتباط برقرار بکنند حتی وقتیکه آنها شخصا چنین تجربه ای را نداشته‌اند. برای مثال ، من میدونم که من میتونم با بسیاری از مردان در اینباره با همدردی کردن درباره پدرشان صحبت بکنم هر چند که مشکلات آنها ممکن است به مشکلات جنسی منجر نشده باشد. به طور مشابه قربانیان مونث سوء استفاده جنسی توانسته‌اند که با مشکلات من ارتباط برقرار کرده و برعکس. در پایان ، من متوجه شده ام که با هر کسی که من راز تاریک خودم را تقسیم کرده ام اون من را پذیرفته است و به خاطر این تسهیم مسائل به اون نزدیکتر شده ام. بعلاوه ، این فرایند یک قسمت ضروری از فرایند بهبودی است. "

احتیاط کنید

هر چند که داستانهای بالا تجربیات مثبتی هستند ، اما انتظار نداشته باشید که عکس‌العمل هر کسی مثبت باشد. بعضی افراد از خانواده شان جدا شده‌اند یا دوستان نزدیک خود را از دست داده‌اند وقتیکه به آنها راجع به گرایشات خود گفته‌اند. افرادی که شما به آنها میگویید انسان بوده و پیش زمینه متفاوتی دارند. آنها مرزها و پایان دادن‌های خودشان را دارند و هر کدام به شکل متفاوتی با مساله برخورد میکند. بعضی قادرند که عشق بدون قید و شرطی را نشان بدهند ، اما دیگران ممکن است با کلمات بدی با شما صحبت کنند. بعضی ممکن است خودشان را سرزنش کنند در حالیکه دیگران ممکن است دوستان شما و یا دیگر شرایط زندگی را سرزنش کنند. صبور باشید و به آنها این اجازه را بدهید تا اینکه این مساله را درک بکنند ، همانطور که شما از آنها انتظار دارید با شما صبور باشند. اگر آنها در ابتدای کار درنگ کردند ، این را اینگونه تفسیر نکنید که این به معنی این است که شما غیر قابل پذیرش بوده و دوست داشتنی نیستید. این مساله را دوباره بدانید که حالا وقتیکه شما مشکلات تاریک خود را به آنها گفته‌اید ، روابط شما تا سطوح خاصی افزایش پیدا میکند. روابط عمیقتر ارزش رنج ابتدایی که آنها ممکن است ایجاد کنند را دارند.

دانلود کتاب

 صفحه اصلی سایت

    عناوین توصیه شده :  

رشد مردانگی

به دنیای مردان دوباره وارد شوید!

 

درمان جبرانی همجنسگرایی مردانه  

ژوزف نیکولوسی

 

 

 

نهضت حقوق گی و طرفداری افراطی از گی

علتهای ریشه ای ، پیامدهای همجنسگرایی

راه حل ما: یک سفر چهار وجهی

چگونه بر رفتار همجنسگرایی غلبه کنید