کمک به افرادی که گرایش ناخواسته به همجنس خود دارند.

|صفحه اصلی سایت|   شناخت   |   بهبودی   |   حکایات    |موضوعات مهم|   مقالات   |   کتاب   منابع   | پشتیبانیدرباره ما

ادراک خویشتن

ما تا حد زیادی تحت تاثیر درک خودمان از خودمان و جهان اطراف‌مان قرار میگیریم. از آنجائیکه این ادراکات حکم‌فرمایی میکنند بر اینکه ما در مورد خودمان چگونه احساس میکنیم و در نهایت چگونه عمل میکنیم ، بنابراین این مهم است که ما خودمان را به گونه‌ای ببینیم که واقعاً هستیم. وقتیکه ما خودمان بهتر را درک کرده و خویشتن‌شناسی خود را بسط میدهیم ،ما در حقیقت احساسات و اعمال خود را بهبود میدهیم. 

موضوعات مهم درباره گرایش به همجنس

- طرح عملی

- درمان

- انتخاب ، آزادی و مسئولیت پذیری
- مطالعه شخصی
- گروه های پشتیبان
- برنامه های ورزشی
- رفتار
- ادراک خویشتن
- هویت جنسی
- احساسات
- روابط
- معنویت
- مصیبت

در این قسمت ما در مورد مفهوم "پارادیگم" بحث میکنیم ، سپس پیشنهاداتی ارائه میدهیم تا اینکه چطور تصویر شخصی از خود و احساس خود-ارزشی خود را افزایش دهید.

پارادیگم (Paradigm )

پارادیگم به سادگی به معنی نگرشی است که شما از دنیا دارید. این ادراکات مهم هستند زیرا آنها اساس طرز برخورد ، رفتار و روابط شما هستند. اگر شما دنیا را به گونه‌ای تحریف شده ببینید ، شما ممکن است انتظارات غیرواقعی داشته باشید ، از راههایی که با شادی سازگار نیستند رفتار کنید و روابطی داشته باشید که ارضاء کننده نباشند. خبر خوب این است که پارادیگم میتواند تغییر کند. استفان کوی شرح میدهد که "هر چقدر که ما بیشتر از پارادیگم اساسی خود ، نقشه‌ها ، یا فرضیات ، و چیزهایی که ما آنها را بوسیله تجربیات خود کسب کرده‌ایم آگاه باشیم ، بیشتر ما میتوانیم مسئولیت آن پارادیگم‌ها را بپذیریم، آنها را امتحان کنیم ، آنها را برخلاف واقعیت تست کنیم ، به دیگران گوش کنیم و نسبت به ادراکات آنها باز باشیم. بدینوسیله یک تصویر بزرگتر و یک چشم انداز عینی‌تر خواهیم داشت."(کوی ، 1996) شرایط سخت در زندگیمان اغلب ما را وادار میکند تا پارادیگم‌ها را مورد ارزیابی مجدد قرار دهیم و گاهی اوقات یک چهارچوب داوری جدید از آنچه ما دنیا و خودمان را بواسطه آن می‌بینیم ایجاد کنیم. آلبرت اینشتین مشاهده کرد که " مشکلات مشخصی که ما با آنها روبرو میشویم نمیتواند حل شود اگر ما بخواهیم با سطح فکر یکسان زمانی که آنها را ایجاد کردیم با آنها روبرو شویم." (کوی ، 1989)  استفان کوی میگوید که سعی کردن در تغییر دادن نگرشها و رفتارهای بیرونی تاثیر مثبت کوچکی در دراز مدت دارد اگر ما پارادیگم‌های اساسی را که از آنها ، آن نگرشها و رفتارها نشات گرفته‌اند را مورد آزمایش قرار ندهیم. (کوی ، 1996) بنابراین این مهم است که به پارادیگم‌های خود نگاه کنید تا معین کنید که (1) آیا آنها درست هستند (2) و آیا آنها مفید هستند. شما ممکن است متوجه شوید که دیدگاه‌های شما درست نمی‌باشند اینکه والدین شما واقعاً عاشق شما هستند ، اینکه شما میتوانید از یک رابطه غیر جنسی سالم با همجنس‌های خود لذت ببرید و اینکه شما واقعاً میتوانید امیال جنسی خود را کنترل کنید.

"اسکات پک" مولف کتاب "جاده‌هایی که کمتر کسی از آنها گذشته است " شرح میدهد که هر چقدر ما شفاف‌تر حقیقت دنیا را ببینیم ، ما مجهزتر خواهیم بود تا اینکه با مسائل دنیوی روبرو شویم. اما هر چقدر واقعیت این دنیا را مبهم‌تر ببینیم ، بیشتر اذهان ما با حرف‌های دروغ ، عقاید اشتباه و خیالات باطل سرگشته میشود ، و ما کمتر قادر خواهیم بود تا مسیرهای درست عمل را معین کرده و تصمیمات آگاهانه بگیریم.

این حقیقت که شما به همجنس خود گرایش دارید ممکن است نشان دهد که چیزی در طی سالهای رشد شما اتفاق افتاده که فکر شما را منحرف کرده است. بخشی از گرایشات شما بوسیله درک شما از جهان و تلاش غریزی شما برای تبدیل شدن به بخشی از چیزی که شما میدانستید نیاز دارید ، باعث گردیده است. گرایش به همجنس داستان چیزی است که ما به خودمان میگوییم تا شرح دهیم آنچه را که ما درک نمی‌کنیم. بنابراین کار ما این است که متوجه شویم آنچه ما آن را درک نمی‌کنیم و ادراکات خودمان را با واقعیت مطابقت دهیم.

اگر شما یک مردی هستید که به مردان گرایش دارید و یا یک زنی هستید که به زنان گرایش دارید شما ممکن است برچسب "گی" یا "همجنسگرا" را بر خود زده باشید که در اینصورت چیزهای دست و پا گیری از تعریف جامعه از همجنسگرایی را با خود همراه کرده باشید. اگر چنین است ، شما احتمالا باری ، بیشتر از آنچه مستحق آن هستید را به دوش میکشید. اگر شما بتوانید راهی پیدا کنید که بوسیله آن بتوانید خود را از این ادراکات نامربوط عاری کنید، شما متوجه خواهید شد که مسائل کلیدی شما به اندازه‌ای که شما فکر میکردید طاقت‌فرسا نمی‌باشند. این ضد بهبودی است اگر شما واژه "گی" ، "لزبین" یا "همجنسگرا" را برای توصیف خودتان استفاده کنید. به آنها به عنوان "مشکلات گرایش به همجنس" اشاره کنید و نه به عنوان "گی" ، "لزبین" ، "همجنسگرا" و یا حتی "همجنسگرای بهبودی‌یافته" یا حتی "همجنسگرای سابق".

استفان کوی شرح میدهد که " پارادیگم ‌ها پرقدرت هستند زیرا آنها لنزی را تشکیل میدهند که ما از پشت آن دنیا را میبینیم. قدرت یک تغییر پارادیگم ، قدرت ذاتی یک تغییر کوانتوم است ، خواه این تغییر ناگهانی باشد یا اینکه یک فرآیند آرام و عمدی باشد." (کوی ، 1996) بنابراین یک ارزیابی با دقت از اینکه خودتان را چگونه می‌بینید داشته باشید. اگر شما خودتان را متقاعد کرده باشید که شما یک "همجنسگرا" هستید ، شما ممکن است انواع تغییراتی را که در این وبسایت شرح داده شده است را انجام دهید اما هنوز فکر کنید که  مانند یک "همجنسگرا" احساس میکنید. خود را از یک دیدگاه جدید ببینید. روابط سالم با همجنسان خود داشته باشید و تائید کردن هویت مردانه یا زنانه‌تان به شما شواهد و اعتماد به نفسی را میدهد که شما برای تغییر دادن درکی که شما درباره خودتان دارید به آن نیاز دارید.

خویشتن شناسی و خود ارزشی

گرایش به همجنس ارتباط کمی با مسائل جنسی دارد ، اما ارتباط زیادی با خویشتن‌شناسی (اینکه شما چطور درباره خودتان فکر میکنید.) و خود ارزشی (اینکه شما چطور درباره خودتان احساس میکنید.) دارد.خیلی از افرادی که با گرایش به همجنس چالش دارند تصویر از خود خوبی دارند ، آنها شغلهای خوبی دارند و به خوبی از عهده زندگی برمی‌آیند. اما آنها یک احساس پایینی از خود ارزشی دارند ، احساسات عمیق آنها به آنها میگوید که آنها ارزش بالایی ندارند. شما درست فکر میکنید خواه شما اعتقاد داشته باشید که میتوانید تصویر از خود را تغییر دهید یا اینکه نمیتوانید. تصویر از خود اعتقادات شخصی شما را درباره آنچه شما میتوانید انجام دهید و آنچه شما نمیتوانید انجام دهید را تشکیل میدهد. پیشنهادات زیر را برای بهبود درک از خویشتن خودتان در نظر بگیرید:

بر اصول و ارزشها تمرکز کنید

استفان کوی اعتقاد دارد که " یک زندگی درست اساسی‌ترین منبع ارزش شخصی است. " (کوی ، 1996) یک زندگی درست ، زندگی است که با ارزشهای شخصی شما سازگار باشد. کار کردن در جهتی که این اصول و ارزشها در مرکز قرار گرفته باشند میتواند از خیلی جهات برای شما مفید باشد. افرادی که اصول را در مرکز قرار میدهند چیزها را از دیدگاه شخصی خودشان میبینند ، و همه تصمیماتی که آنها میگیرند بر اساس آن ارزشها میباشد. به این خاطر ، آنها در جهتی عمل میکنند که آن ارزشها را تقویت و حمایت کنند. این بنیاد تغییر ناپذیر محکم به آنها درجه بالایی از پایداری میدهد و به آنها اجازه میدهد تا اینکه قدرتمندانه موقعیتها را ایجاد و آنها را کنترل کنند تا اینکه فقط پاسخگو باشند. استفان کوی شرح میدهد که " امنیت درونی از چیزی که دیگران درباره ما فکر میکنند یا اینکه چطور آنها با ما رفتار میکنند ، به وجود نمی‌آید. این همچنین از شرایط و موقعیت ما نیز به وجود نمی‌آید. این از درون می‌آید. این از پارادیگم‌های دقیق و اصول صحیحی که در اعماق ذهن و قلب‌ما وجود دارد، می‌آید. این بواسطه همخوانی درون با بیرون به وجود می‌آید ، از زندگی کردن به درستی که در آن زندگی عادات روزانه ما ارزشهای عمیق ما را منعکس میکند. " (کوی ، 1996)

خودتان را بشناسید

بعضی افراد احساسات رشد نکرده‌ای از "ارزش از خود" دارند زیرا آنها خودشان را نمی‌شناسند ، آنها یک حس شخصی تعریف نشده دارند. در تلاش‌شان برای پذیرفته‌ شدن توسط دیگران ، آنها ممکن است حس منحصر به فرد از هویت شان را از دست بدهند. در جهان امروز ، این آسان است که خود را با مدلهای از پیش تعریف شده منطبق کنیم و خیلی خود تعریف شده نباشیم.

برای پیشرفت دادن احساسات خود-ارزشی ، این ممکن است کمک کند که شما خود را بهتر تعریف کنید. به عنوان یک شخص شما چه کسی هستید؟ چه چیزی شما دوست دارید؟ چه چیزی شما دوست ندارید؟ وقت بگذارید و فکر کنید و بنویسید که چه چیزی شما دوست دارید و چه چیزی شما دوست ندارید که آنها میتوانند درباره غذا ، برنامه‌های تلویزیونی ، فیلم‌ها ، رنگها ، تعطیلات ، ترسها ، خاطرات ، احساسات ، ضعفها ، قدرت‌ها و ارزشها باشند. این شما را وادار میکند تا درباره ترجیحات خود فکر کرده و انتخاب‌هایی داشته باشید. اگر شما بعدا متوجه شوید که شما آنچه را که تعریف کرده‌اید دوست ندارید ، شما میتوانید ذهن خود را تغییر دهید ، اما برای امروز تصمیم‌گیری کنید و خودتان را تعریف کنید. در این فرایند کشف خود ، به احساسات و ترسهای خود نامی بدهید که این اولین قدم در شناختن ، درک و رویارویی با آنهاست. از درمانگر خود بخواهید که در این زمینه شما را راهنمایی کند.

چشم انداز ابدی را ببینید

اگر شما فقط امروز ، این‌ماه و یا امسال را ببینید ،در این‌حالت رنج ، غم و شکست یک مصیبت خواهند بود. اما اگر ما به زندگی خود به شکل عمومی نگاه کرده بطوریکه همه ابدیت در آینده بسط پیدا کند ، در این حالت مسائل ممکن است در یک چشم انداز مناسب قرار گیرند.

شما یک وجود فانی نمیباشد که یک تجربه روحانی داشته باشید ، شما یک وجود روحانی هستید که یک تجربه فانی دارد. به همین شکل ، ممکن است این مفید باشد که خودتان را به عنوان فرزند خداوند تصور کنید که یک مشکل موقتی با گرایش به همجنس دارد. خودتان را با احساساتی که در حال حاضر دارید تعریف نکنید. هویت شما نه با نگاه کردن به گذشته شما و نه با نگاه کردن به احساسات حال حاضر درون شما شکل نمیگیرد. شما یک فرزند خداوند مهربان هستید که شما را میشناسد و به شما توجه میکند و یک برنامه‌ای برای شادی شما دارد. جیمز ای. فاست اینچنین گفت که " همچنانکه ما تحت راهنمایی روح القدس از نظر روحانی پخته میشویم ، حس ما از ارزش شخصی ، از متعلقات دنیایی و از هویت افزایش پیدا میکند." (فاست ، 1989)

خود حقیقی‌تان را بپذیرید

استفان کوی مینویسد " ما احساسات خودمان نیستیم. ما حالتهای خودمان نیستیم. ما حتی افکار خودمان نیز نیستیم. این حقیقت که ما بتوانیم درباره این چیزها فکر کنیم ، ما را از آنها و از دنیای حیوانات جدا میکند. خود آگاهی ما را قادر میسازد تا اینکه کنار ایستاده و حتی طریقی که ما خودمان را با آن می‌بینیم مورد بازبینی قرار دهیم ، پارادیگم خودمان را ، بنیادی‌ترین پارادیگم اثر گذاری. این نه تنها بر طرز نگرش و رفتار ما تاثیر میگذارد بلکه بر اینکه ما چگونه دیگران را نیز میبینیم تاثیر می‌گذارد. این نقشه ما از طبیعت بنیادی نوع بشر میشود." (کوی ، 1989)

نصیحت معروف درباره اینکه "خودت را بپذیر" مطمئنا نصیحت خوبی است. ولیکن این تفسیر "پذیرفتن خودتان" است که مردم را به مشکل می‌اندازد. آیا شما باید خودتان را در موقعیت حال حاضر خود پذیرفته و سعی برای چیز بهتری نداشته باشید؟ مفهوم رشد شخصی به ما میگوید که ما باید توقع داشته باشیم تا به شکل مداوم شرایط خود را در زندگی برای بهتر شدن پیشرفت داده و تغییر دهیم. گفتن اینکه " من همجنسگرا هستم و من همیشه یک همجنسگرا خواهم بود" بدترین پذیرش شکست‌خورده ای است که شما آن را در مورد یک جنبه قابل تغییر از شرایط حال حاضر خود می‌پذیرید. به عنوان یک فرزند خداوند ، شما توانایی الهی دارید برای اینکه ادامه داده تا اینکه شرایط خود را در زندگی تغییر دهید ، تا اینکه رشد کنید و تا اینکه پیشرفت را ادامه دهید. اگر به چیزی کمتر از این اعتقاد داشته باشید ، در این حالت قدرت خداوند و آنچه را که او به ما قول میدهد را امتناع میکنید.

در خلوت خودتان سعی کنید تا با خود درون‌تان ارتباط برقرار کنید. چیزی در درون همه ما وجود دارد که دیرینه و خردمند بوده و خود حقیقی ما را میشناسد این روح ابدی ماست. ما همیشه وجود داشته‌ایم : اول به شکل آگاهی ، بعد به شکل وجود روحانی و حالا در یک بدن فیزیکی. روح ابدی شما میتواند به شما کمک کند تا تصمیم بگیرید چه کاری شما باید انجام دهید تا به درستی زندگی کنید.

همانطوری که مردی اینگونه شرح میدهد ، " برای سالهای زیادی من فکر میکردم که گی هستم. بالاخره من متوجه شدم که من یک گرایش به همجنس نبودم بلکه واقعاً من یک دگرجنسگرا با مشکلات گرایش به همجنس بودم. " (نیکولوسی)

به خودتان احترام بگذارید

خیلی از ما خودمان را کم ارزش دانسته و احساس میکنیم که ما چیز زیادی برای ارائه نداریم. ما اغلب بدترین منتقدان خودمان هستیم. ما خودمان را از نظر فیزیکی پایین قرار داده و ویژگیهای شخصیتی خود را تنزل میدهیم. خوب چه میشود اگر شما یک چانه باریک ، یک پیشانی بلند یا یک خلق حساس داشته باشید؟ خدا را شکر کنید که شما یک چانه یک پیشانی و یک حساسیت دارید.

در تاریک‌ترین لحظات ، شما ممکن است احساس کنید که شما لیاقت نعمتهایی را که دارا هستید ندارید. هنگامیکه شما متوجه میشوید که مشکلات در حین رشد شما میتواند اصلاح شوند در این حالت دیدگاه شما نسبت به زندگی بهتر میشود. شما متوجه میشوید که هیچ چیز در مورد شما ذاتاً مادون‌تر نمی‌باشد. شما دارای یک پتانسیل بزرگی هستید ، زیرا شما همانند خداوند آفریده شده‌اید. و هنگامیکه شما ویژگیهای خوب خود را تشخیص داده و احساس بهتری در مورد خودتان دارید ، شما در یک موقعیت بهتری برای ارتباط برقرار کردن با دیگر مردان قرار می‌گیرید.

بخشی از احترام به خودتان به این تشخیص بستگی دارد که شما خودتان را لایق عشق بدانید. یک اختلافی بین مورد محبت قرار گرفتن و احساس محبت دیدن وجود دارد. اگر شما مثل من بوده باشید ، شما ممکن است نیاز داشته باشید تا آن را حس کنید. من سابقاً درباره از دست دادن دوستان و از دست دادن موقعیت‌هایی که با آنها باشم نگران بودم تا آنجائیکه من وقتیکه با آنها بودم نمیتوانستم لذت ببرم. در طول یک گردش با دیگر مردان ، من نگران میشدم درباره اینکه چه وقت گردش بعدی خواهد بود ، و وقتیکه گردش تمام میشد من حالم خراب میشد به خاطر اینکه گردش تمام شده بود. هر چقدر که این رضایت بخش تر و سودمند تر بود بیشتر حال من در انتهای اون خراب میشد و از این می‌ترسیدم که من هرگز یک تجربه خوبی مثل این دیگر نخواهم داشت. به خاطر بعضی دلایل ، من اعتقاد داشتم که لذت بردن اکنون به معنی بدبختی و رنج در آینده است. این طول کشید تا یاد گرفتم که از تجربیاتم در همان حینی که اتفاق می‌افتادند لذت ببرم و خاطرات آنها را گرامی بدارم و با اعتماد به نفس چشم به راه تجربه بعدی باشم. من همچنین مجبور بودم خودم را متقاعد کنم که من کنترل زندگیم را در دست داشتم و میتوانستم برنامه‌ریزی کرده و از تجربیات رضایت بخش دیگری لذت ببرم. من مجبور بودم یاد بگیرم که این ایرادی ندارد که الان خوشحال بوده و نیازی به یک نتیجه منفی در آینده نداشته باشم. 

خودتان را با دیگران مقایسه نکنید.

مقایسه کردن خودمان با دیگران میتواند برای تصویر شخصی ما مخرب باشد زیرا ما معمولا بدترین ویژگی خود را با بهترین ویژگی دیگری مقایسه میکنیم. ما همیشه میتوانیم فردی را پیدا کنیم که از ما مقداری قویتر ، خوش قیافه‌تر و یا اجتماعی‌تر باشد. و وقتیکه ما این فرد را پیدا میکنیم ، ما ممکن است که کل خودمان را با یک جنبه از او مقایسه کنیم و نتیجه‌گیری کنیم که شخص دیگر در همه جنبه‌ها از ما بهتر است.

وقتیکه ما میبینم که شخصی در یک موقعیت اجتماعی می‌خندد و اوقات خوشی دارد ، ما فکر میکنیم که همه زندگی آنها شاد و بی‌خیال هست. وقتیکه از نزدیک به مساله نگاه میکنیم ما به احتمال زیاد در خواهیم یافت که آنها نیز همانند هر شخص دیگری چالشها و غم‌هایی در زندگی دارند.

گزیده‌ای از مجله اسپنسر اینچنین می‌گوید: " در یک دوشنبه ، من خودم را به گونه‌ای یافتم که به مردانی که در کنار من بودند نگاه میکردم من به آنها شهوتی نداشتم ، اما خودم را با آنها مقایسه میکردم. هر چند که من این کار را تمام وقت انجام نمی‌دادم ولی برای یک مدتی من واقعاً خودم را در حال مقایسه پیدا کردم و من تقریبا درمانده شده بودم  به خاطر اینکه این خیلی سخت و مایوس‌کننده است که همیشه به مردان دیگر نگاه کرده و خودت را با آنها مقایسه کنی ، و احساس کنی که تو به خوبی که آنها هستند ، نیستی. من تقریبا در هر مردی چیزی دیدم که من دوست داشتم در خودم می‌دیدم. من متوجه چیزهای خوبی که در خودم بود نشدم ، بلکه فقط چیزهایی که در دیگران بود و من دوست داشتم آنها را داشته باشم دیدم و این دلتنگی احساس نابسنده بودن را به من میداد. من آرزو داشتم که مثل آنها باشم ، دوست داشتم که با آنها باشم ، و به خوش چهره‌ای و بلند قامتی که آنها بودند ، باشم. من در حال مقایسه و آرزو کردن بودم اما من احساس نمیکردم که به سطح استاندارد آنها رسیده باشم. "

این میتواند سالم باشد اگر سعی کنید تا با ویژگیهای خوبی که در دیگران وجود دارد برابری کنید ، اما این تحقیر کننده و پست کننده است که همیشه احساس نابسندگی داشته باشید. توجه داشته باشید که هر فردی منحصر به فرد است و اینکه شما مجبور نیستید که شبیه افراد دیگر در تمامی زمینه‌ها باشید. همه ما ویژگیهای خوب و بد داریم. متوجه ویژگیهای خوب خود باشید و سعی کنید که بقیه آنها را پیشرفت دهید.

بر اساس استانداردهای ظاهری قضاوت نکنید

فکر کنید که چگونه شما درباره دیگران قضاوت میکنید. اگر شما آنها را به شکل ظاهری بر اساس نوع ماشینی که سوار میشوند یا لباسهایی که می‌پوشند یا افرادی که آنها می‌شناسند قضاوت کنید ، ممکن است شما خود را نیز بر اساس استانداردهای ظاهری مشابه مورد قضاوت قرار دهید ، تا اینکه به ویژگیهای شخصیتی با معنی تر و عمیق‌تر نگاه کنید. نه تنها چیزهای ظاهری کم اهمیت‌تر هستند ، بلکه آنها اغلب خارج از کنترل ما و بی‌ثبات هستند. بر اساس این استانداردها ، ما احساس خوبی داریم وقتیکه به زیبایی لباس پوشیده‌ایم اما همینطور احساس بازنده‌ها را داریم وقتیکه اینگونه نپوشیده‌ایم. اگر ما بر اساس این هوا سنج های بیرونی خود را مورد قضاوت قرار دهیم ، ما همیشه خودمون را دست دو مورد ملاحظه قرار خواهیم داد. ما همیشه میتوانیم در لحظه حال فردی را پیدا کنیم که از ما جذاب تر باشد ، ماشین بهتری داشته باشد یا رابطه دوستانه با کسی داشته باشد که ما آرزو داشته باشیم آن رابطه را داشته باشیم.

هنگامیکه شما تعریف میکنید که چه چیزی مهم است ، شما ممکن است متوجه شوید آنچه که به دنبالش بوده‌اید ، اصلا چیزی نمیباشد که شما واقعاً میخواهید ، و تعقیب آن دیگر برای شما مهم نباشد. هنگامیکه من به سیستم ارزشی خودم نگاه کردم ، من آنچه را که میخواستم با خود و زندگی انجام دهم ، شناختم. برای من ، این انتخاب رشد کردن و حرکت کردن به سمت چیزهای دیگر بود. من متوجه شدم که پوست برنزه سال برای من اهمیتی نداشت. من اهمیت نمیدادم چقدر از نظر فیزیکی عالی به نظر میرسیدم. ماشین‌ها و لباسها اهمیت کمتری داشتند. من به سیستم ارزشی بلند مدتم نگاه کردم و تصمیم گرفتم که چیزهای دیگری برای من مهمتر بودند.

در نظر داشته باشید که ارزش شما وابسته به آنچه شما انجام میدهید نمیباشد.

 در حالیکه این مهم است که کارهای خوب انجام دهید ، اما خود ارزشی شما نباید به آنچه شما انجام میدهید وابسته شود. یکی از دوستان من احساس میکرد که او فقط وقتی مستحق محبت است که او والدینش را خوشحال کرده باشد. او یک بخش خوبی از زندگی‌اش را برای برآورده کردن انتظارات آنها زندگی کرد ، و وقتیکه او اینگونه زندگی نمیکرد ، او احساس بی ارزشی میکرد. اگر شما یک روز توپ را به اوت بزنید ، این به این معنی نمیباشد که شما بازیکن خوبی نیستید. این زمان میبرد که شما احساساتی ساخته و آنها را حفظ کنید که شما ذاتاً خوب هستید و مقدار زیادی از این احساسات از این درک نشات میگیرد که شما یک پتانسیل الهی همچون یک فرزند خداوند هستید.

رندی والترز هنگامیکه چالشهای شخصی خود را مینویسد اینگونه توضیح میدهد که " بارها من به خود بیش از حد در مطالعاتم و کارهای کلیسا فشار می‌آوردم بنابراین من همیشه به نظر می‌رسیدم که برتری دارم. موفقیت‌های من تشویق و تحسین همسالان و خانواده را برای من می‌آورد که من از آنها به عنوان یک علاج موقتی برای ارضاء کردن میل شدیدم به پذیرفته‌شدن استفاده میکردم. اما از درون من هرگز توقعات غیرواقعی را که برای خودم در نظر نگرفته بودم ، برآورده نساختم. (هاید ، 1997)

محدودیتهای خود را بشناسید

به محدودیتها و نقاط قوت خود احترام بگذارید ، همانطور که به محدودیتها و نقاط قوت دیگران احترام می‌گذارید. در دعای آرامش ما میخوانیم " خداوندا ، به ما آرامشی عنایت فرما تا آنچه را نمیتوانیم تغییر دهیم بپذیریم ، شجاعتی تا بوسیله آن تغییر دهیم آنچه را که باید تغییر دهیم و خردی که تفاوت بین این دو را متوجه شویم. " (نیبوهر) شما ممکن است قادر نباشید تا بعضی از جنبه‌های فیزیکی زندگی خود را تغییر دهید. به طور مثال اگر شما ریز جثه هستید مهم نیست که چقدر خوب شما تمرین ورزشی کنید ، شما احتمالا هرگز یک مهاجم روی خط در تیم فوتبال (امریکایی) نخواهید شد. ولیکن بیشتر چیزها قابل تغییر هستند. اگر شما خجالتی هستید ، شما میتوانید یاد بگیرید که چطور بیشتر اجتماعی شوید. اگر شما با صحبت کردن با مردم متشنج میشوید ، شما میتوانید اتکاء به نفس بیشتری بگیرید. اگر شما به آسانی با کسی دوست نمی‌شوید ، شما میتوانید یاد بگیرید که چطور بیشتر دوستانه باشید. خردی داشته باشید تا بتوانید تفاوت بین آن دو را تشخیص دهید و شجاعتی داشته باشید تا اینکه با آنها روبرو شوید.

موفقیت را تعریف کنید

این مهم است که تعریف کنید موفقیت برای شما به چه معنی میباشد. کامیلا کیمبال متوجه شده چه چیزی در زندگی مهم است. او مینویسد " این یک حقیقت آشکار است که خداوند ما را بر اساس آنچه داریم قضاوت نمیکند بلکه او ما را بر اساس آنچه انجام می‌دهیم با آنچه داریم مورد قضاوت قرار میدهد. ثروتمند ممکن است مغرور بوده ، فقیر حسود ،قدرتمند بیرحم و ضعیف نالان باشد و آنهایی که بین این حدود قرار میگیرند ممکن است عشرت طلب و غیر صمیمی باشند. " او ادامه میدهد که

" ثروتمند بودن خوب است اگر تو بتوانی متواضع باشی.

" آموختن خوب است اگر تو بتوانی خردمند باشی.

" سالم بودن خوب است اگر تو بتوانی مفید باشی.

" زیبا بودن خوب است اگر تو بتوانی مهربان باشی.

" ولیکن هیچ چیز بدی ذاتاً در فقیر بودن ، بی سوادی، مریضی و رنج وجود ندارد.

" فقیر بودن خوب است اگر تو بتوانی روح بخشنده‌ای داشته باشی.

" مدرسه نرفته بودن خوب است اگر این به تو انگیزه دهد تا کنجکاو باشی.

" مریض شدن خوب است اگر به تو کمک کند تا دلسوزی داشته باشی.

" ساده بودن خوب است اگر این تو را از بیهودگی نجات دهد. (موریسن)

با خودتان صادق باشید

عدم صداقت میتواند یک مشکل واقعی بعضی افراد با گرایش به همجنس باشد که گاهی اوقات یک زندگی ریاکارانه‌ای داشته‌اند. حتی افراد صادق نیز تمایل دارند تا حقیقت را درباره گرایشهای خود پنهان کنند چرا که از این میترسند چگونه امکان دارد دیگران عکس‌العمل نشان دهند اگر آنها درباره راز‌های تاریک آنها بدانند. بعد از یک مدتی آنها چنان در پنهان کردن حقیقت زرنگ میشوند که اغلب خودشان نیز نمیتوانند آن را ببینند.

حل کردن گرایش به همجنس یک تعهدی برای صداقت مطلق داشتن را می‌طلبد. شما مجبور هستید تا مشکلات خود را در هر درجه‌ای که هستند برای خودتان بپذیرید. شما نمیتوانید با درمانگر و گروه پشتیبان خود باز باشید اگر شما در مرحله اول با خودتان صادق نباشید. درنگ کردن پیشرفت شما را به تعویق انداخته و یا همه آن را متوقف میکند. نوشتن در دفتر وقایع روزانه خود میتواند چیزهایی را برای شما آشکار کند. هر چه که شما بیشتر بنویسید ، دیدگاه و ادراک شما شفاف‌تر خواهد شد. داستانهایی که شما در دفتر وقایع خود می‌نویسید میتواند فرصت‌های ارزشمندی برای یاد دادن چیزهایی به خود شما باشد.

بر نگرشهای شکست خورده غلبه کنید

بعضی افراد یک شرایطی را رشد داده‌اند که " درماندگی آموخته شده " نامیده میشود ، یک ادراکی که آنها قادر به حل کردن مشکلات یا مدیریت کردن وقایع زندگی نیستند. (پیترسون ، 1993) چنین افرادی غیر فعال و افسرده میشوند. در عوض ما نیاز داریم تا چالشهای خودمان را به قدرت تبدیل کرده و این خیال را که ما قربانی‌هایی درمانده هستیم ، طرد کنیم. ما میتوانیم اجازه دهیم تا چالشها ما را درمانده کرده ، شکست داده و افسرده کند یا اینکه ما میتوانیم چالشهای خود را به نقاط قوت تبدیل کنیم.

یک لیست از بی عدالتی‌های زندگی جمع نکنید. هر کسی مشکلاتی دارد و هیچ کس این بازی را نمیبرد که " مشکلات من بیشتر از مشکلات توست."  به جای شکایت درباره آنها ، مسئولیت تغییر دادن آنها را به عهده بگیرید. شما زندگی خود را داغان خواهید کرد اگر کینه‌ها را با خود حمل کرده و عصبانی بشوید از اینکه با شما غیر منصفانه برخورد شده و یا اینکه شما به خوبی دیگران نیستید. "جرارد ون دن اردوگ" در کتابش تحت عنوان "همجنسگرایی و امید " مینویسد که چطور بر احساسات ترحم بخود با استفاده از " درمان ضد شکایت " غلبه بکنیم جائیکه اون شما را تشویق میکنه تا بر شکایت‌های خود و نگرشهای ضد-خود خودتان بخندید.

بارها ممکن است شما اینگونه فکر کنید که هیچ کس "موقعیت خاص" شما را درک نمیکند و اگر آنها درک میکردند ، آنها به شما امتیاز ویژه‌ای میدادند. چنین احساساتی ضد-خود هستند. آنها توانایی درونی شما را برای کمک به خودتان کاهش داده و کسانی که را ممکن است بتوانند به شما کمک کنند از شما دور میکند.

وقتیکه با یک تجربه رنج‌آوری روبرو میشوید ، عکس‌العمل طبیعی این است که عقب نشسته و از روابط و فعالیتها کناره‌گیری کنید. ولیکن بهبودی شخصی بزرگی میتواند از ارتباط برقرار کردن با دیگران حاصل شود. صرف کردن انرژی‌های خودتان برای خدمت به افراد میتواند به شما کمک کند تا مشغول زندگی شوید و افسرده نشوید. متوجه محیط بیرون از خود شدن و تامین کردن نیازهای دیگران واقعاً یکی از بهترین فاکتورهای بهبودی است که شما میتوانید برای خودتان انجام دهید.

یک دیدگاه مثبت داشته باشید

بر روی تواناییهای خود تمرکز کنید و نه بر روی محدودیتهای خود. اگر شما بیش از حد بر روی مشکلات خود تمرکز کنید و به خودتان بگویید که زندگی یک زنجیره بینهایت از کوشش‌ها و پیچیدگی‌هاست ، شما مطمئنا احساس استرس و افسردگی خواهید داشت. اما وقتیکه شما به خود یادآوری میکنید که شما زنده هستید ، شما انجیل را دارید ، و هر شخص دیگری سختیهایی مثل شما دارد ، در این حالت شما بهتر قادر هستید تا بر اهداف خود متمرکز شوید.

مواظب باشید چه چیزی شما به خودتان میگویید. این صحبتهای درونی با خودمان ، پاسخهای آموخته شده هستند و میتوانند سالم و یا ناسالم باشند. صحبت با خود روشی است که بعضی از مردم از نظر فکری اعمال خودشان را مورد بازبینی قرار میدهند. اگر صحبت با خود شما منفی و با تنبیه خود همراه است ، این به استرس دامن زده و احساسات خود ارزشی شما را کاهش میدهد. آگاه باشید چه چیزی به خودتان میگویید ، خصوصا وقتیکه شما تحت فشار هستید. صحبت با خود منفی در یک ترافیک شهری بدین شکل خواهد بود " من از این متنفرم." صحبت با خود سالم به این شکل خواهد بود " من اجازه نمیدهم که یک ترافیک رانندگی من را پریشان بکند. حالا من میتوانم به سی‌دی گوش بدم که به تازگی خریدم." به جای اینکه بگید "من گستاخ هستم" بگویید " من سعی میکنم که مهربانتر باشم." به جای اینکه به خودتان یک پیغام منفی بدهید به خودتون لقبی بدهید به گونه‌ای که در حال کار کردن و رشد کردن با یک کیفیت مثبت هستید. این میتواند هویت شما را دچار تحول کند.

یک چشم‌انداز متعادل داشته باشید

 از آنجائیکه شما چیزی بیشتر از گرایشات به همجنس خود هستید ، بنابراین توجه بی اثر به آنها نداشته باشید. ریچارد جی. اسکات ذکر میکند که " غم ، نومیدی ، و چالشهای طاقت‌فرسا حوادثی در زندگی هستند و خود زندگی نمی‌باشند. من اینکه چقدر بعضی از آنها سخت هستند را کوچک نمی‌شمارم. آنها میتوانند تا مدت زمان زیادی ادامه پیدا کنند ، اما آنها نباید اجازه داده بشوند تا مرکز محدود کننده هر کاری که شما انجام میدهید شوند. (اسکات ، 1996) بعضی افراد آنقدر به مشکلات‌شان وسواس پیدا میکنند که این وسواس آنها یک مشکل بزرگتر نسبت به گرایشات آنهاست. اگر شما یک توپ بسکتبال را نزدیک صورت خود نگه دارید ، این دید شما از بقیه دنیا را می‌گیرد و همه آنچه شما میتوانید ببینید توپ است. به طور مشابه ، اگر شما بسیار زیاد بر مشکلاتی که بخاطر گرایشات شما به وجود آمده است تمرکز کنید و آنها را جلوتر از همه در دیدگاه خود قرار دهید، شما ممکن است قادر نباشید تا چیزهای دیگر در مورد زندگی‌تان را ببینید. شما نیاز دارید تا این مشکلات را از صورت خود به اندازه کافی عقب نگاه دارید تا اینکه یک چشم انداز وسیع از بقیه زندگی خود بتوانید ببینید بدین منظور که شما بتوانید به شکل مناسبی بر اهداف خود تمرکز کنید. کار کردن بر این مشکلات با کنار گذاشتن بقیه چیزهای زندگیتان میتواند یک عدم تعادل در زندگی شما ایجاد کرده و باعث مشکلات اضافی شود. چیزهای نامربوط دیگری ممکن است وجود داشته باشند که شما میتوانید از کار کردن بر روی آنها فایده ببرید. شما ممکن است نیاز داشته باشید که استراحتی کرده و مقداری زمان بر روی یک سرگرمی آرامش دهنده یا فعالیتی بگذارید تا استرس شما را کاهش داده و شما را قادر سازد تا بر اهدافتان تمرکز کنید.

مصمم باشید

برای اینکه در زندگی موفق باشید شما نیاز دارید بدانید که چگونه و چه‌وقت مصمم باشید. مصمم بودن به این معنی است که شما به آرزوها ، نیازها و ارزشهای خود افتخار میکنید. این بدین معنی نمی‌باشد که شما از قدرت خود برای ترساندن دیگران استفاده کنید یا اینکه با یک رفتار پرخاشگرانه نامناسب مطالبه داشته باشید. مصمم بودن توانایی پرخاشگر بودن است وقتیکه شما با تیزهوشی از رفتار خود و حدود مناسبش آگاه هستید. ناتانیل براندن ، یک روانپزشک بالینی و موسس "موسسه براندن" برای "عزت نفس" اخدار میدهد که " اگر شما از نیازهای و ارزشهای خود آگاه هستید اما نتوانید آنها را اظهار کنید هر عمل سرکوبی به شکل تدریجی عزت نفس شما را کاهش میدهد. و این حس شما که شما واقعاً چه کسی هستید را می‌پوساند." (براندن ، 1995) او میگوید که ابراز وجود به احترام بخود وابسته است. " وقتیکه شما در برابر آنچه فکر میکنید و احساس می‌کنید دفاع میکنید ... وقتیکه شما به شکل واضح اعتقادات و عکس‌العمل‌های خود را بیان میکنید ... وقتیکه شما به شکل باز فاش میکنید که شما که هستید شما با خودتان به عنوان فردی که ارزش احترام را دارد و مهم میباشد رفتار میکنید. " (براندن ، 1995)

مصمم بودن ممکن است برای شما مشکل باشد اگر شما فکر کرده‌اید که نیازهای دیگران از نیازهای شما مهمتر هستند. شما ممکن است بخواهید دیگران را آنقدر خوشحال سازید که خواسته‌ها و نیازهای خودتان را سرکوب کنید حتی تا آنجائیکه شما ارتباط خود را با خواسته و نیازهای خود از دست میدهید. شما همچنین ممکن است احساس کنید که اگر آنها را ابراز کنید ، شما ممکن است طرد شوید. در ابراز اینکه شما چه احساسی دارید ترسو نباشید. شما یک حقی برای اعتقادات خود دارید. هر چند افراد ممکن است با شما مخالف باشند ، این بدین معنی نمیباشد که آنها شما را طرد کنند به خاطر اینکه اعتقادات و نیازهای شما با اعتقادات و نیازهای آنها متفاوت است.

این ممکن است مفید باشد که نسبت به ترسهای خودتان مصمم باشید. به سمت ترسهای خود بدوید. به جای اینکه با ترفند و نقشه با ترسهای خود روبرو شوید شما ممکن است بهتر باشد که یک مسیری از میان ترسهای خود انتخاب کنید. این ساده‌تر است که خودتان با طرز فکر جدید عمل کنید تا اینکه خودتان به طرز عمل جدید فکر کنید.

یک حس شوخ طبعی را در خود رشد دهید

در حالیکه بسیاری از مشکلات ما خنده دار نیستند ، اما ما نیاز داریم که در شرایط زندگی مزاح پیدا کنیم. یک فرد بالغ قادر است تا به اشتباهات خودش بخندد. مزاح میتواند یک روش موثر برای برداشتن تنش‌ها و ایجاد کردن شور و شعف برای دیدن یک چشم‌انداز جدید باشد. تفاوت ظریف بین کم اهمیت گرفتن یک وضعیت و پیدا کردن مزاح در یک وضعیت را مورد توجه قرار دهید. اشتباهات خود را به عنوان چیزی بی اهمیت رها نکنید ، اما چیزها را آنقدر جدی نیز نگیرید که زندگی یک کار پر زحمت شود.

خوشحال باشید

من سابقاً احساس میکردم که من نمیتوانم خوشحال باشم تا اینکه همه مسائل گرایش به همجنس را در زندگی‌ام حل کرده باشم. سپس یک روز من متوجه شدم که کار کردن بر چالشهایی مثل این ضرورت زندگی است. همه هدف ما از زندگی بر روی این زمین این است که تجربه‌هایی داشته باشیم و یاد بگیریم و بوسیله آنها رشد کنیم. اگر ما تصمیم بگیریم که خوشحال نباشیم تا اینکه ما بر همه چالشهای خودمان مسلط شویم ، ما هرگز خوشحال نخواهیم شد.

خیلی از مردم به زندگی به گونه‌ای پاسخ میدهند که انگار مصیبت از خارج به وجود می‌آید. آیا شما تابحال خودتان را در حال گفتن چیزی مثل این دیده‌اید؟ " همه چیز خوب خواهد شد وقتیکه من فارغ‌التحصیل شوم." "اگر من فقط بتونم ازدواج کنم ، همه مشکلات من حل خواهند شد." "زندگی بهتر میشه اگر فقط همسرم پول زیادی خرج نکنه." "اگر رئیسم دست از انتقاد از من برداره ، من میتونم از زندگیم لذت ببرم." این راحت است که عامل بدبختی را چیزی و یا شخص دیگری بدانیم. اما خوشبختی و بدبختی از درون یکدیگر به وجود می‌آیند. مطمئنا ، در زندگی مصیبت وجود دارد و شما احتمالا به سهم خود آن را تجربه کرده‌اید. اما همچنین زمانی وجود دارد که بگویید کافی است و زندگی خود را از سر بگیرید. شادی یک هدف گریزان است. شادی در نتیجه رسیدن به چیزی که ما آن را نداریم به دست نمی‌آید ، بلکه در تشخیص دادن و درک کردن آنچه که باید انجام بدهیم بدست می‌آید. قدمهای زیر را به عنوان مسیری برای رسیدن به شادی در نظر بگیرید:

         به بی عدالتی‌هایی که در گذشته وجود داشته متمرکز نشوید.

         بر زمان حال تمرکز کنید. تحقیقات نشان میدهند که فکر کردن بیش از حد به اتفاقات در آینده خیلی دور و یا گذشته دوردست میتواند به غم منجر شود.

         اهداف خود را به شکل متناوب مرور کنید. خیلی از ما آنقدر درگیر روشها میشویم که نتیجه‌ها را فراموش میکنیم. هر از گاهی از خود بپرسید " چرا من دارم این کار را انجام میدهم؟"

         از چیزی که هم اکنون دارید استفاده ببرید.

         علایق جدیدی برای خود پیدا کنید. یک ذهن فعال هرگز خسته نمیشود. تصمیم بگیرید که به چیزهای جدید هر روزه درباره طبیعت ، مردم و هر چیز دیگری که شما به آن علاقه‌مند هستید ، توجه کنید.

         هر روز مقداری زمان کنار بگذارید تا در آن زمان تعمق ساکتی داشته باشید. رادیو را خاموش کنید و به فکرتان اجازه دهید به این سمت سوق پیدا کند که شما که هستید ، شما چطور احساس میکنید ، شما در حال انجام چه کاری هستید و چطور زندگی شما سپری میشود.

         ورزش کنید. این برای ذهن خوب است.

         یک رژیم روزانه برای خود ایجاد کنید. این به شما یک حس کنترل میدهد. هر چیزی که ثابت کند که شما میتوانید انتخاب‌هایی در زندگی خودتان داشته باشید ، به شما یک حس مثبت از خود میدهد.

         یاد بگیرید تا خودتان را دوست داشته باشید. یک راه خوب برای فکر کردن مثبت درباره خودتان این است که درباره دیگران مثبت فکر کنید.

         بیش از حد سر خودتان را شلوغ نکنید. در هر زمان فقط بر روی یک کار تمرکز کنید و زمان برای خانواده خود ، خودتان ، بازی گلف خود و برای تفریح خود در نظر بگیرید. اگر شما اولویتهای خود را پیشاپیش معین کنید ، شما از اضطراب تصمیمات لحظه به لحظه اجتناب میکنید.

         شوخ طبعی خود را حفظ کنید. یک خنده خوب قدرت زیادی دارد تا اینکه تقریبا هر موقعیتی را قابل تحمل بکند. این همچنین تاثیر تراژدی‌های غیر قابل اجتناب زندگی را سبک میکند. 

دانلود کتاب

 صفحه اصلی سایت

    عناوین توصیه شده :  

رشد مردانگی

به دنیای مردان دوباره وارد شوید!

 

درمان جبرانی همجنسگرایی مردانه  

ژوزف نیکولوسی

 

 

 

نهضت حقوق گی و طرفداری افراطی از گی

علتهای ریشه ای ، پیامدهای همجنسگرایی

راه حل ما: یک سفر چهار وجهی

چگونه بر رفتار همجنسگرایی غلبه کنید