کمک به افرادی که گرایش ناخواسته به همجنس خود دارند.

|صفحه اصلی سایت|   شناخت   |   بهبودی   |   حکایات    |موضوعات مهم|   مقالات   |   کتاب   منابع   | پشتیبانیدرباره ما

باب

قرار دادن امیال ناخواسته در محراب

من مدت زیادی را با امیال همجنسگرایی مقابله کردم تقریبا 47 سال از عمرم از زمانیکه این گرایشات شروع شد که در مراحل و گرفتاریهای مختلفی سپری شد. برای مدت 18 سال ابتدایی من واقعاً  حسرت ، طمع و کنجکاوی داشتم هر چند که در آخرین سالهای نوجوانی ام به مردی اجازه دادم که مرا از راه به در کند.

احساسات همجنسگرایی من به شکل واقعی از سن 13 سالگی شروع شد وقتیکه آزمایش پزشکی من نشان می داد که بیضه های من هنوز کم کار نشده اند. در آن روزها سکس کمتر بحث روز بود و من حتی نمی دونستم که بیضه ها چه هستند اما من می دونستم که با دیگر پسرها متفاوت بودم بگونه ای که مهم بنظر می رسید. من یک آدم عجیب و غریب به نظر می رسیدم و هرگز اجازه نمی دادم کسی راز من را بدونه. نقص فیزیکی من در طول دو سال برطرف شد ، اما نقص روانی که جدیدا در من ظاهر شده بود به بقاء خود ادامه داد حتی برای تمام مدت عمرم.

من شروع به غبطه خوردن نسبت به دیگر پسرها کردم  و آنقدر آنها را برای خودم ایده ال ساختم که برای من تبدیل به بتهایی شدند که آنها را بپرستم. این پرستش دیگر پسران و مردان در من تبدیل به کشش جنسی شد. همزمان این قضیه من را مجبور کرد که از خیلی روابط معمول با جنس مذکر و دوستی با مردان اجتناب کنم  چیزی که در آن سنین برای من لازم بود اتفاق بیفته تا اینکه باعث رشد دگرجنسگرایی من بشه. خلاصه مطلب ، خلاء های زیادی در سالهای رشد من وجود داشت.

 

حکایات تغییر

ریچ وایلر : یک تغییری در قلب
دیوید ماتسون: رها شدن
آلان مدینگر: بازتابی از 25 سال زندگی بعد از بهبودی
باب: قرار دادن امیال ناخواسته در محراب
دن: سفری به سوی آرامش
فلوید گادفری: سفری برای بهبودی
فرانک: تغییر یافتن
جیسون پارک: رفع تعارض
جری آرملی: بازگشت به خانه
جان: بهبودی به کمک عشق
پیتر هالو: تبدیل نقاط ضعف به نقاط قوت
ریچارد کوهن : هویت دگرجنسگرای خود را اعلان عمومی کن.
راب: یک معجزه دشوار

خلاءهای بزرگی در سالهای رشد من وجود داشت.

در حدود 31 سالگی بودم که همه چیز خیلی بد رقم خورد من آگهی های مردان دیگه رو جواب میدادم حتی چند آگهی از طرف خودم چاپ کردم. برای مدت 4 سال من با دیگر مردان مشغول بودم و در حین کلیسای خودم رو هم می رفتم. من فعالیتهای خودم رو از همه حتی همسرم هم پنهان کردم. ولی بالاخره تصمیم گرفتم که باید همه آن فعالیتها را متوقف میکردم و برای این کار یک سفر 11 ساله را پر از رنج و مقاومت در برابر ترس و عصبانیت سپری کردم .

در سن 46 سالگی دوباره احساسات بر من غلبه کرد و من بعد دوباره یک پریود نه ساله را همراه با ارتباط جنسی خلاف سپری کردم قبل از اینکه پریود دو ساله پرهیز همراه با مقاومت در برابر ترس و عصبانیت را شروع کنم. شما باید بدونید که در طول این سالها خصوصا از سال 1968 به بعد من شبیه به خیلی از افراد با گرایش به همجنس بودند که نمی دونستم که چرا من این رو دارم و همچنین نمی تونستم که بر آن بوسیله قدرت اراده محض غلبه بکنم. اطلاعات خیلی کمی در این زمینه در دسترس بود و همچنین بیشتر مردم و حتی اعضای کلیسا با این موضوع با دلسوزی نگاه نمی کردند. من از زبان زنم و دیگران اظهارات خیلی خفت آوری در مورد همجنسگرایان شنیده بودم و همچنین می دونستم که نمی تونم در این باره با اون یا کس دیگری جر و بحث کنم.

من سعی کردم که هر کاری از دستم بر میاد را انجام بدم تا اینکه این احساسات از من دور بشه. اما هیچکدام فایده ای نداشت. من دوره های طولانی مدتی را با دعا ، خواندن کتاب مقدس ، روزه و خدمت به دیگران  ... سپری کردم اما اینها امیال من را از بین نبرد هر چند که از جهات دیگه به من کمک کرد. احساس درماندگی من اغلب منجر به احساس نومیدی نسبت به تصمیم قبلی من مبنی بر انجام دادن کارهای بهتر میشد.

فقط با مردانی که برای سکس ملاقات میکردم من احساس میکردم که میتوانستم آسایشی را نسبت به آشفتگی و عصبانیت از خودم بیابم . حتی زمانی بود که من فکر میکردم فعالیتهای گی صحیح هستند اینکه من آنجوری به دنیا آمده بودم و نمی توانستم تغییر کنم. این طرز فکر وجدان من را برای مدتی راحت می کرد.

در این وضعیت بودیم که من و همسرم متوجه شدیم که دخترمان با امیال همجنسگرایی مشکل داره. هنگامیکه در جستجوی یک گروه پشتیبان برای کمک به او بودیم با گروه "همیشه سبز" آشنا شدیم.  هنگامیکه با این گروه آشنا شدیم چندین زوج رو دیدیم که به خاطر مردشان که مشکل همجنسگرایی داشته است در جلسات شرکت می کردند. برای اولین بار بود که من مردهایی رو می دیدم که مشکل همجنسگرایی شان را حل کرده و به آرامش رسیده بودند.

در خلال صحبتهام با آنها من متوجه شدم که چه چیزی من در همه تلاشهام برای مقابله با همجنسگرایی فراموش کرده بودم: من سعی می کردم  که همه کارها را خودم انجام بدم! من به طور تحت الفظی اینجوری متوجه شده بودم وقتیکه مسیح گفت " خودت باش بنابراین کامل خواهی بود" که منظور او این است که من مجبور هستم خودم را کامل بکنم که این شامل بهبود مشکلات همجنسگرایی من نیز می باشد. این مردان به من گفتند که نتیجه فقط وقتی حاصل شد که آنها  در مقابل مسیح متواضعانه از او خواستند که آنچه را که نمی توانند برای آنها انجام دهد و اینکه این شهوت را از قلب آنها پاک گرداند. در این زمان بود که بهبودی آغاز شد و آنها خودشان را رها از پریشانیهای مداوم و امیال و رفتارهای شهوت انگیز یافتند.

من سعی می کردم که همه کارها را خودم انجام بدم .

من فورا از عیسی مسیح خواستم که جبران این نقص بزرگ مرا بکند و آن را از من دور کند . همچنانکه من به او التماس و زاری می کردم ، من خود را اینگونه تصور کردم که در درگاهش زانو زده درحالیکه او در طرف دیگر محراب با همه جلال و شکوهش ایستاده است و من فروتنانه از او خواستم که گناهان و امیال و رفتارهای شهوت انگیز مرا از من دور گرداند در حالیکه من آنها را در محراب قرار می دادم . من انتظار داشتم که این یک مبارزه سرسختانه و طولانی باشد اما من به هر شکل مصمم بودم تا آن را طی کنم.

سپس او این کار را انجام داد! در عرض چندین ماه یک روز صبح من از خواب بیدار شدم و خیلی احساس خوبی داشتم در حالیکه هیچ کشمکش شدید و یا آشفتگی در من وجود نداشت! هنگامیکه من زانو زدم تا دعا بکنم آرامش بیشتری مرا فرا گرفت و من غرق در گریه شدم هنگامیکه متوجه شدم اراده او مرا از رفتارها و امیال شهوانی رهایی بخشیده است. این اتفاق حدود سه سال پیش اتفاق افتاد و کمتر روزی از آن روز گذشته است که من در آن روز شکر و سپاس خود را به خاطر رحم و عنایت او در دور ساختن آن موانع بجا نیاورم.

دو سال قبل من فکر کردم که زمان مناسبی میباشد برای اینکه کل داستان را به همسرم بگویم. این مساله او را به چنان زوالی کشاند که من هرگز تصورش را هم نمی کردم. من فکر میکردم که او بسیار راحت و خوشحال خواهد شد برای من وقتیکه بفهمد من بالاخره توانستم مشکلاتم را پشت سر گذاشته و اینکه او در ابتدا چندین روز بد خواهد داشت اما بعدا مرا خواهد بخشید و همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت. خیر ، من اشتباه می کردم! این مساله تقریبا حدود یک سال و نیم برای او طول کشید که به من بگوید مرا بخشیده است و هفته هایی ابتدای خیلی ناراحت کننده بودند وقتیکه او به شکل غیر قابل کنترلی می لرزید و گریه می کرد. ما یک درمانگر را دیدیم و او به من گفت که زندگی من در حال حاضر مانند یک کتاب باز برای همسرم میباشد ، اینکه او امکان دارد هر سئوالی را از من بپرسد و من باید به او تا آنجا که امکان دارد به شکل کامل پاسخ دهم و حتی این مساله که اگر او به سمت پائین حرکت میکند من باید به حرکت خودم رو به بالا ادامه دهم.

همسرم صدها سئوال در طول یک ماه از من پرسید و من مجبور بودم به همه آنها پاسخ دهم. او به شکل حریصانه ای شروع کرد همه کتابهای در دسترس را بخوانه. و در حال حاضر او شاید به اندازه من از نظر فکری راجع گرایش به همجنس بدونه. البته او نمیتونه بشکل واقعی آنجوری که هست آن را تجربه بکنه. او در موفقیت من خیلی مهم بود ، او همیشه با من ماند ، از من پشتیبانی کرد و یک نیروی عظیم برای من بوده حتی در لحظاتی که ضعیف بود. من از خداوند خیلی سپاسگزارم که به من کمک کرد در زمان مناسب ازدواج بکنم قبل از اینکه همه این امیال ناخواسته مثل یک تن آجر بر من بریزند.

من حتی بیشتر سپاسگزار هستم که او مرا شفا داد و همه چیزهای نامناسب را از من ستاند. من حالا یک گرایش و تحسین زیاد نسبت به ویژگیهای مردان که شامل ظاهر آنها نیز می شود دارم. حالا من و همسرم میتوانیم حتی مردان مشابه را با یک شوخی مورد تحسین قرار دهیم! من می دانم که هر کدامیک از این رفتارها و امیال ناخواسته میتواند به من باز گردند اگر من دعا نکرده ، مطالعه نکنم و یا اینکه خود را مطیع اراده او نگه ندارم.

من حالا حس می کنم که من منجی خود و قدرت او را میشناسم که با از گذشتن از خودش در من نیرو خلق کرده و مرا در آزمایشاتم کمک میکند مادامیکه من او را به عنوان منجی و رهایی بخش خود تصدیق میکنم. این کار را من انجام می دهم و امیدوارم که در بقیه روزهای عمرم نیز بتوانم آن را انجام دهم. من عاشق او هستم و چیزی بیشتر از آنچه او از من می خواهد را دوست ندارم انجام دهم.

باب دی ، 2000

دانلود کتاب

 صفحه اصلی سایت

    عناوین توصیه شده :  

رشد مردانگی

به دنیای مردان دوباره وارد شوید!

 

درمان جبرانی همجنسگرایی مردانه  

ژوزف نیکولوسی

 

 

 

نهضت حقوق گی و طرفداری افراطی از گی

علتهای ریشه ای ، پیامدهای همجنسگرایی

راه حل ما: یک سفر چهار وجهی

چگونه بر رفتار همجنسگرایی غلبه کنید