کمک به افرادی که گرایش ناخواسته به همجنس خود دارند.

|صفحه اصلی سایت|   شناخت   |   بهبودی   |   حکایات    |موضوعات مهم|   مقالات   |   کتاب   منابع   | پشتیبانیدرباره ما

دیوید ماتسون : رها شدن

دیوید یکی از موسسین "سفری به مردانگی" در موسسه "پی سی سی" به همراه ریچ وایلر میباشد. او یک مشاوره حرفه ای معتبر شخصی است. او متاهل و صاحب یک دختر و دو پسر است.


من آرزوی مردانگی را داشتم اما مطمئن بودم که غیر ممکن است. من شبیه به یک مرد نبودم. من مثل یک مرد احساس نمیکردم. و من مثل یک مرد رفتار نمیکردم. بعلاوه من با مردان جور در نمی آمدم. من از آنها می ترسیدم. من به آنها اعتماد نداشتم. و من نمیتونستم نگاه کردن به آنها را قطع کنم.

از طرف دیگر من دختران را دوست داشتم و من بواسطه آنها چندین مرتبه از نظر جنسی تهییج شده بودم. اما اگر دختر جذاب به نظر میرسید من احساس ضعف و ناکافی بودن میکردم. و اگر او جذاب نبود من دوستی با او را دوست داشتم اما علاقه عاشقانه او به من کمک می بود. همه این چیزها یک مساله بغرنج و پیچیده برای من بود. من درباره خودم تعجب میکردم میدانستم که یک جای کار اشتباه است.

در بهار 1984 من این مشکل را حل کردم. من بالاخره به خودم معترف شدم که علاقه من به دیگر مردان جنسی بوده است. چیزی که من برای سالهای زیادی از آن امتناع میکردم. من 22 سال داشتم. من برای خودم رسما و به شکل هولناکی توضیح دادم که اگر من به خودم اجازه می دادم من میتوانستم یک همجنسگرا باشم.

حکایات تغییر

ریچ وایلر : یک تغییری در قلب
دیوید ماتسون: رها شدن
آلان مدینگر: بازتابی از 25 سال زندگی بعد از بهبودی
باب: قرار دادن امیال ناخواسته در محراب
دن: سفری به سوی آرامش
فلوید گادفری: سفری برای بهبودی
فرانک: تغییر یافتن
جیسون پارک: رفع تعارض
جری آرملی: بازگشت به خانه
جان: بهبودی به کمک عشق
پیتر هالو: تبدیل نقاط ضعف به نقاط قوت
ریچارد کوهن : هویت دگرجنسگرای خود را اعلان عمومی کن.
راب: یک معجزه دشوار

اما من به شکل فیزیکی و نه ذهنی به ازدواجم وفادار ماندم. اولین خط تدافعی من در مقابل رفتار همجنسگرایی ترس و امتناع بود. (اگر آن دو ویژگی را به عنوان یک موهبت فرض کنیم.) من نمی دانستم که چگونه یک همدم همجنسگرا پیدا کنم و من از اینکه آشکار شوم بینهایت می ترسیدم. اما دومین خط تدافعی من شاید مهمتر به نظر میرسید.  ارزشها و اعتقادات من کاملا مخالف همجنسگرایی بود. من به خدا اعتقاد داشتم. من به تقدس ازدواجمان اعتقاد داشتم. من به همسر و فرزندم عشق می ورزیدم. چطور میتوانست همجنسگرایی با آنها تطبیق پیدا بکنه?

ارزشها و اعتقادات من کاملا مخالف همجنسگرایی بودند.

به هر حال من در لبه پرتگاه بودم وقتیکه با دن چری که یک درمانگر اجتماعی بالینی که تخصصی در کارکردن با مردان همجنسگرا را داشت آشنا شدم. دن خیلی مردونه و اما مودب بود که این به معنی این است که او خیلی جذاب بود و در عین حال ترسناک نبود. من میتونستم بپذیرم که با اون کاملا آزاد باشم. در عرض چندین هفته ، همه باورهای من از خودم تغییر کرد.

ما مدت 2 سال با همدیگر کار کردیم که در این مدت بر رشد روابط من با مردان ، به کنار گذاشتن خجالت محجور کننده من درباره بدنم و رشد یک شخصیت مردانه  قوی کار کردیم. اولین دوستان مذکر من مردانی بود که من در "همیشه سبز" ملاقات کردم. "همیشه سبز" یک گروه پشتیبان برای مردانی است که میخواهند گرایش به همجنس خود را بر اساس اعتقادات مذهبی خود حل بکنند. مردانی نیز در سر کارم بودند. در حدود 12 مهندس. و کاملا تعجب کردم وقتیکه فهمیدم که آنها نه تنها قابل تحمل بلکه دوستداشتنی هستند. آنها نیز من رو دوست داشتند. جدایی بزرگ بین من و دیگر مردان دیگر داشت میرفت که از بین میرفت.

من سه ورزش اصلی پسربچه های امریکایی را انتخاب کردم : بسکتبال ، بیسبال و فوتبال. چیزهایی که من از ابتدای دوران بلوغم تا به حال نداشتم. من با شوق بیشتری شروع به بلند کردن وزنه کردم. و من تقریبا به طور دائم با دوستانم در "همیشه سبز" در مورد زندگیهایمان ، احساساتمان و روابطمان صحبت می کردیم. من همینطور به شکل صادقانه با همسرم در مورد اینکه من چه کاری انجام میدهم ، چه فکر کرده و چه احساس میکنم صحبت می کردم . من شروع به تغییر کردم.

به هر حال پاک کردن فاصله بین من و مردان دیگر در دنیا تنها بخشی بود که من احتیاج داشتم کامل کرده تا اینکه بتوانم به دنیای پخته مردان دگرجنسگرا وارد شوم. من همچنین مجبور بودم که با ترسهایم از چیزهایی مثل عصبانیت ، صمیمیت و خود-افشاء سازی مواجه بشم. من متوجه نشده بودم که چطور ترس زندگی مرا فلج کرده بود. سالها بعد از اینکه من درمان جبرانی را تمام کردم من وارد درمان روانی متمرکزی شدم که این مسائل را حل بکند.

ترس زندگی من را فلج کرده بود.

وقتیکه من با دقت در مورد کار درمانی در آنها سالها فکر میکنم. من کاملا متوجه میشم که موضوع درباره تغییر هویت جنسی ترجیحی من نبود. بلکه این رها شدن ن از یک عده مشکلات عمیقتر مثل نگرانی ، شرم و ترس بود. در بیشتر دوران زندگی ام ، من احساس نگرانی می کردم وقتیکه با مردان قوی و باهوش روبرو میشدم . من به خاطر شرم زیاد ذلیل شده بودم زیرا فکر میکردم که بدن من یک بدن نابسنده است. و من با یک ترسی نسبت به ابراز کردن احساسات عمیقم فلج شده بودم.

کاری که من در طول هفت سال انجام دادم انتخابهای تدریجی بود که من را از چنگال این مشکلات عمیق رها میکرد. و پاداشهای زیادی رو بهمراه داشت. ساختن روابط دوستانه با دیگر مردان ، سلامتی بهتر و اعتماد به نفس بیشتر با بدن و توان و آزادی احساسی. بله ، گرایش جنسی من نیز تغییر کرد. اما در زندگی من امروزه ، دگرجنسگرایی مثل نمکی در آرد کلوچه است این یک عامل مهم میباشد ، اما جز ترکیبات اصلی نمیباشد. بله همانطور که شما می بیند مشکل من بر سر عادی شدن نبوده است. مشکل من در مورد آزاد شدن بوده است.

مشکل من در مورد آزاد شدن بوده است.

دیوید ماتسن 2000

دانلود کتاب

 صفحه اصلی سایت

    عناوین توصیه شده :  

رشد مردانگی

به دنیای مردان دوباره وارد شوید!

 

درمان جبرانی همجنسگرایی مردانه  

ژوزف نیکولوسی

 

 

 

نهضت حقوق گی و طرفداری افراطی از گی

علتهای ریشه ای ، پیامدهای همجنسگرایی

راه حل ما: یک سفر چهار وجهی

چگونه بر رفتار همجنسگرایی غلبه کنید