کمک به افرادی که گرایش ناخواسته به همجنس خود دارند.

|صفحه اصلی سایت|   شناخت   |   بهبودی   |   حکایات    |موضوعات مهم|   مقالات   |   کتاب   منابع   | پشتیبانیدرباره ما

فلوید گادفری

مردی شدم که من جذبش می شدم

فلوید و همسرش در سال 1992 ازدواج کردند. آنها صاحب سه بچه هستند و در گیلبرت ، آریزونا زندگی می کنند. او یک مشاور حرفه ای معتبر به شکل خصوصی در منطقه فونیکس میباشد.


امید در نهایت

من در سال 1990 ، 22 ساله بودم که یکی دیگر از جلسات مشاوره بی ثمر من با یک مشاور به شکل هفتگی تمام شده بود. به مدت چهار سال بود که من از والدین ، سه درمانگر و تعداد زیادی راهنمای معنوی با یک تلاش بسیار زیاد ولی بی حاصل در جستجوی راهی برای رهایی از هوسهای همجنسگرایی اضطراری بودم که من را شکنجه می داد.

حالا ، تقریبا بعد از همه این کارها ، این درمانگر چیزی به من گفت که زندگیم را برای همیشه تغییر داد: یک گروه از مردان که به یکدیگر در غلبه بر همجنسگرایی کمک می کردند جدیدا سازمانی را به نام "همیشه سبز" در سالت لیک سیتی تاسیس کرده اند و آنها می رفتند که اولین کنفرانس خودشان را برگزار کنند.

من سریعا 400 مایل را رانندگی کردم تا اینکه در اولین کنفرانس همیشه سبز شرکت کنم با این امید که من ممکن است یکی از آنهایی باشم که حقیقت را در مورد همجنسخواهی کشف میکنه. در حینی که تشنه رسیدن به این پاسخها بودم برای درک و تغذیه معنوی دعا می کردم.

حکایات تغییر

ریچ وایلر : یک تغییری در قلب
دیوید ماتسون: رها شدن
آلان مدینگر: بازتابی از 25 سال زندگی بعد از بهبودی
باب: قرار دادن امیال ناخواسته در محراب
دن: سفری به سوی آرامش
فلوید گادفری: سفری برای بهبودی
فرانک: تغییر یافتن
جیسون پارک: رفع تعارض
جری آرملی: بازگشت به خانه
جان: بهبودی به کمک عشق
پیتر هالو: تبدیل نقاط ضعف به نقاط قوت
ریچارد کوهن : هویت دگرجنسگرای خود را اعلان عمومی کن.
راب: یک معجزه دشوار

آنچکه من در سالت لیک سیتی پیدا کردم یک دسته از اطلاعات و بصیرت جدیدی بود که آنقدر در نظرم درست به نظر می آمد که هیچ چیزی قبلا اینطوری به نظر من نرسیده بود. اینجا جوابهایی بودند که من برای رسیدن به آنها دعا می کردم !

یکی از لحظات شگفت انگیز در کنفرانس برای من وقتی اتفاق افتاد که سخنران جف کنراد ، مولف " شما مجبور نیستید گی باشید." داستان بهبودی خودش را عنوان کرد. او مردی بود که یکبار گرفتار زندگی گی شده بود اما در اثر سالها کار احساسی و عرفانی سخت بالاخره بهبودی یافته بود. 

من همچنین برای اولین بار با درمان جبرانی آشنا شدم ، یک مدل درمانی که بر نیاز یک همجنسگرایی متعارض برای مرمت تجسم مردانه نفس و روابط مردانه شکسته دوران کودکی و جوانی تاکید می کرد.  

من یاد گرفتم که من مجبور نبوده ام که دعا کنم تا اینکه گرایشات به همجنس من دور شوند. زیرا ریشه آنها ، یک ریشه روحی نبود. گرایشات ناخواسته نشانه هایی از مشکلات احساسی بودند که من نیاز داشتم آنها را حل کنم ، نه اینکه از دست آنها خلاص شوم. من نمی توانستم گرایشات به جنس مخالف را افزایش دهم به این خاطر که بیشتر مشکلات مرکزی و اساسی من برای هویت مردانه و تائید مردانگی هنوز به شکل کافی برآورده نشده بودند. من نمی توانستم احساس یک مرد کامل را برای یک زن داشته باشم تا اینکه مردانگی را به شکل کامل احساس می کردم.

من نمی توانستم احساس یک مرد کامل را برای یک زن داشته باشم تا اینکه مردانگی را به شکل کامل احساس می کردم.

 

سرزنده با امید در نهایت ، من از کنفرانس بازگشتم و فورا شروع به کارکردن با یک درمانگر کردم که در زمینه درمان-جبرانی با تجربه بود. او به من کمک کرد تا بر روی موارد نا ایمنی جنسی کار بکنم و خیلی از تصورات غلط خودم را در مورد مردانگی و دنیای مردان تصحیح بکنم. همه چیز از نعوظ خود به خودی تا عدم علاقه من به روابط دوستانه معمول مردان که هر دو آنها را من به اشتباه به عنوان نشانه هایی از اینکه من گی متولد شده ام تصور می کردم. این تصورات غلط به نوبه خود به گونه ای یک تثبیت عقیده برای خودم نسبت به افکار ، احساسات و فرهنگ همجنسگرایی شده بود.

بهبودی ناایمنی جنسی

حالا که درمان من آشکارا بر روی رشد مردانگی به عنوان یک پسربچه و حس من در مورد نابسندگی جنسی متمرکز شده بود من شروع کردم تا کل زندگیم را با یک دید کامل نو دوباره تفسیر کنم دیدی که آشفتگی های حال حاضر مرا روشن ساخت. من دوباره یک آشفتگی و گم گشتی احساسی در دوران کودکی را به خاطر آوردم. بچه هایی در کلاس من به شکل شلم شوربا در بین تعطیلات موقت کلاسی بازی می کردند. من هیچوقت به آنها نپیوستم. من نمی دونستم که چطور باید بازی کنم و میترسیدم از اینکه آسیب ببینم. من خیلی خودم را نامنطبق با آنها می دیدم.

به این دلیل که من با بچه ها در زنگهای تعطیل بازی نمی کردم ، یک گروه از دخترها را پیدا کردم تا با آنها وقت بگذرانم. من با آنها طناب بازی ، خانه بازی می کردم و گاهی از میله های میمونی بالا می رفتیم. ما با همدیگر جنگ ستارگان بازی می کردیم و من همیشه مجبور بودم تا لوک اسکیواکر باشم. او قوی و شجاع بود و یک قهرمانی بود که هر کسی آن را دوست داشت. این نوعی از بازی بود که به نظر من راحت و مطمئن می رسید. من از استهزاء شدن که ناگریز از بازی کردن با پسرها بوجود می آمد اجتناب می کردم.

حتی وقتیکه من از پسرها اجتناب می کردم ، من نومیدانه از دیگر پسرها میخواستم که با من دوست باشند. من دوست داشتم که با آنها بیرون برم ، با آنها بازی بکنم و احساس بکنم که یکی از آنها هستم. من می خواستم متعلق باشم. در فعالیتهای فیزیکی همه پسرها بسیار بهتر از من بودند. هنگامیکه بدنشون داشت رشد می کرد و شکل مردانه به خود میگرفت من لاغر و استخونی بودم. من آنقدر از بدنم خجالت می کشیدم که سعی می کردم آنقدر متواضع با پسرهای دیگر باشم که آنها لاغری من را ملاحظه نکنند.

جنس مخالف ؟

یکی از بچه ها در فعالیتهای فیزیکی شروع به بلند کردن وزنه کرده بود و یک روز در رختکن بازوانش را به ما نشان داد. همه ما یک گوشه ایستاده و او را تحسین می کردیم. در آن لحظه من یک گرایشی نسبت به او پیدا کردم که بنظر می رسید ماوراء تحسینی بود که بچه های دیگر نسبت به او داشتند. در نظر من او با اعتماد به نفس و پسندیده بود و من مخالف او بودم. من اعتقاد داشتم که اگر من بیشتر شبیه او بودم ، بچه های دیگر می خواستند که دوست من باشند. من می خواستم که با اعتماد به نفس و پسندیده باشم.

من می خواستم که با اعتماد به نفس و پسندیده باشم.

حالا این مطلب به طور شگفت آوری برای من واضح شده است که لحظه ای که من برای اولین بار یک گرایش شهوانی نسبت به مرد دیگری پیدا کردم لحظه ای بوده است که من خودم را برای اولین بار از جهت احساسی و فیزیکی مخالف آن فرد شناخته بودم. ندانسته من خودم را به عنوان جنس مخالف آن فرد می دیدم. هیچ جای تعجبی وجود ندارد وقتی که ضمیر ناخودآگاه ذهن جنسیتی ام به من می گفت که به آن گرایش داشته باشد نه به دخترهایی که من خودم رابا آنها شناخته بودم . 

به مرور زمان ، هوس من برای شبیه بودن به پسرهای مردانه  بیشتر و بیشتر شد هنگامیکه آنها را می دیدم که ورزش می کنند و نسبت به توانائیها و بدنهای آنها غبطه می خوردم. من اغلب در کلاس می نشستم و در رویای داشتن یک بدن عالی فرو می رفتم. در رویایی که برای تیم بیسبال انتخاب شده بودم و بسیاری دوستان مذکر من را تحسین می کردند. من پسرهای دیگر را تماشا کردم و بعد روشی را که آنها با یکدیگر ارتباط برقرار می کردند برای خودم یک بت ساختم. در ذهن من یک "مرد جذاب" باید اهل بیرون رفتن ، معروف ، ورزشکار ، خوش چهره و از نظر فیزیکی قوی می بود که من هیچ کدامیک از آنها نبودم.

این رویاپردازیهای من بیشتر و بیشتر حالت طبیعی شهوانی به خود گرفت طوری که من را به سمت استمناء سوق داد. اوج لذت جنسی شیفتگی من را نسبت به همجنس بیشتر و محبوبتر کرد. تحسینی که با سرزنش از خود همراه بود به غبطه تبدیل شده بود و حالا غبطه به شهوت تبدیل شده بود.

ارتباط مجدد با مردانگی

تحت سرپرستی یک درمانگر ماهر ، من متوجه شدم که این برای من خیلی دیر نیست که الگوی زندگی خودم را در مورد نا ایمنی جنسی و غبطه ای که باعث شهوت من نسبت به مردان شده بود را تصحیح کنم. مصمم از اینکه بقیه زندگیم را از محیط های مردانه با ترس نگذرم ، تصمیم گرفتم که اینبار رشد کرده و با ترسها درونی روبرو شوم.

یکی از کارهایی که در ابتدا فکر کردم می خواهم انجام بدم ورزش سافتبال بود. حالا این ورزش برای من بی خطر به نظر میاد اما در اولین بازیم من آنچنان ترسیده بودم که در راهم به کنار کشیده و در یک گوشه زمین از بازی خارج شدم. در سراسر بازی من با لرزیدنها و احساس کرختی می جنگیدم. من ضربه زدم و کلا همه چیز رو خراب کردم. من از این جریان یاد گرفتم که من نیاز دارم به عقب برگشته و مقداری آموزش اساسی به شکل خصوصی داشته باشم قبل از اینکه بخوام مرحله ای که اینچنین گنده به نظرم میاد را شروع کنم.

من آن کار را انجام دادم و رفتم تا اینکه سافتبال ، بسکتبال ، بلندکردن وزنه و ژیمناستیک را در دانشگاه سال سومی که شرکت می کردم شروع کنم. این خیلی ترسناک بود ، اما با برداشتن قدمهای باندازه و کوچک در این محیط ها با اعتماد به نفس تر و با صلاحیت تر شدم جایی که من می تونستم شانسم را برای موفقیت افزایش بدم. من حتی یک کار در پمپ بنزین شورن گرفتم جائیکه من می تونستم کنار مردها باشم و از آنها مکانیکی را یاد بگیرم. کم کم من احساس کردم که مثل یک مرد دارم رشد می کنم. دیگه یک گوشه نمی نشستم و حسرت اینکه یکی از آن مردها باشم را نمی خوردم من داشتم تبدیل می شدم به آن جذابیتهایی که در دیگران می دیدم.

من حتی یک کار در پمپ بنزین شورن گرفتم جائیکه من می تونستم کنار مردها باشم و از آنها مکانیکی را یاد بگیرم.

 

این بدین معنی نیست که یاد گرفتن ورزش و تعمیر ماشین من را بیشتر دگرجنسگرا کرد. اینکه اینطور مساله را ساده بگیریم خنده آور است. بلکه اینها روشهای برونی هستند برای اینکه بیشترین احتیاجات درونی را برآورده کنند که عبارت بودند از: مواجه شدن با ترس از فعالیتهای فیزیکی و محیطهای ورزشی ، ترس من از مردان که واقعاً ً  تمام زندگیم را فلج کرده بود ، درونی سازی احساسات عمیق و حس "مردانگی کافی" ، و به طور چشمگیری افزایش حس من از "عزت جنسیت" و ارتباط من با دنیای مردان.

جاده بهبودی یک جاده مشکلی است که پر از بالا و پائین هاست. در بین راه من با احساسات طرد شدن از جانب همسالان و پدرم مواجه شدم. من بر روی خودم کار کردم تا اینکه بر احساسات نابسندگی و ناشایستگی به عنوان یک مرد غلبه کنم. هنگامیکه با مشاورم برای پر کردن نیازهای احساسی ام ، خاموش کردن رفتارهای مضر و شفای زخمهای احساسی ام صحبت کردم ، متوجه شدم که از اضطرارهای همجنسخواهی من کاسته شده است. به مرور زمان آنها شروع به فرو نشستن کردند. سپس به شکل ظریفی من متوجه شدم که احساسات دگرجنسگرایی شروع به پدیدار شدن کردند. این احساسات جدید به آهستگی شروع به رشد کردند هنگامیکه من پیشرفت خودم را در فرآیند بهبودی ادامه می دادم.

ازدواج و تعهد مجدد

هنگامیکه احساسات دگرجنسگرایی ریشه دار شد ، ازدواج برای من واقعی تر به نظر می رسید. گروه دوستان من همراه با اعتماد به نفس و مهارتهای من رشد کردند. قرار گذاشتن و روابط اجتماعی برقرار کردن برای من یک سرگرمی و هیجان شده بود. در این جریان بود که یک رابطه دوستانه بلند مدت و نزدیک با یک دختری به نام کایی (دختری که در قبل هویت گی من برای او فاش شده بود) بیشتر صمیمانه شد. احساسات جدید من ، مرا بیشتر از قبل به آن نزدیک می کرد. این بود که من از او خواستم که صمیمیت احساسی ما به صمیمیت فیزیکی نیز تبدیل بشود ، من از او خواستم که با من ازدواج بکند. او جواب بله داد و ما در سال 1992 با همدیگر ازدواج کردیم.

متاسفانه ، من اعتماد به نفسم به علت تغییرات زیادی که در زندگیم به وجود آمده بود خیلی زیاد شده بود. بعد از اینکه بر روی ازدواجم و زندگی پرمشغله جدیدم به عنوان یک تازه داماد تمرکز کرده بودم ، من برخی کارها را که در درمان من اساسی بودند را رها کردم آنها عبارت بودند از: روابط دوستانه جدید من با مردان دگرجنسگرا ، فعالیتهای ورزشی ، ارتباطات قلبی غیر جنسی با مردان که به من اعتبار مردانه زیادی بخشیده بود. من مهمترین چیزهایی را که باعث بهبودی روح مردانه من شده بود را رها کرده بودم. و به زودی قیمت بالایی بابت آنها پرداختم.

یک سال بعد از ازدواج من می گذشت که من دوباره وارد مسیری شدم که در آن برای اولین بار با یک مرد در زندگیم رابطه جنسی برقرار کردم. این مساله در آن لحظه خیلی فوق العاده بود اما به محض اتمام خیلی ویرانگر بود. این چیزی نبود که من در زندگیم احتیاج داشتم! این برخلاف واقع همه کارهایی بود که من در سالیان سال انجام داده بودم.

من به آخر خط رسیده بودم ، داغون از این رنج و عدم ایمنی که در زندگی جدیدم بوجود آورده بودم و با ترس از اینکه همسرم را از دست بدم. من برای او اعتراف کردم و ما دوباره به مشاوره خانواده رفتیم. من جویای مشاوره روحانی از کلیسام شدم و آن را پیدا کردم . من به ایجاد رابطه دوستانه و وقت گذراندن با مردان برگشتم همچون قبل که برای من خیلی مفید بود. من متوجه شدم که به آن روابط و فعالیتها به عنوان یک درمان موقتی نزدیک شده بودم و بعد از انجام دادن آنها دوباره به خود قدیمی ام برگشته بودم. و نه ، حالا من متوجه شدم که برای اینکه عمیقا متوجه بشم که من کی هستم من نیاز دارم که تحت تاثیر تغییرات شخصیتی واقعی قرار بگیرم بطوریکه به شکل مداوم خودم را با نرینگی تغذیه کنم و دائما با مردان در فعالیتهایی که مردان معمولی وارد می شوند ، مشارکت کنم.

من به آنها فعالیتها بازگشتم و دگرگونی درونی دوباره اتفاق افتاد. اما من دیگر خودم را سیر از تغذیه مردانگی احساس نمی کنم همانطور که من خودم را هرگز نمی تونم سیر از غذا و نوشیدنی های سالم بپندارم. و مادامیکه من این کار را انجام می دهم ، شهوت نسبت به همجنس هرگز مساله جدی برای من نبوده است.

افراد میتونند تغییر کنند.

همه این خود آزمایی ها و درمان ها برای من به شکل طبیعی مدرک فارغ التحصیل دانشگاهی در زمینه روانشناسی و مشاوره به ارمغان آورد. بخشی از کار من به شکل خصوصی در مورد مشاوره با مردانی است که در جستجوی فهمیدن و تغییر گرایشات ناخواسته به همجنس هستند و یا مردانی که می خواهند به طور کلی هویت مردانه خودشون را رشد بدند. این کار برای من خیلی رضایت بخش است .

من از تجربه شخصی خودم می دونم که تغییر ممکن است! من هرگز فکر نمی کردم که بتونم ازدواج کنم. من هرگز فکر نمی کردم که بتونم زنی را پیدا کنم که به اون جذب بشم و یا اینکه بتونم بقیه زندگیم را با اون بگذرونم. من هرگز فکر نمی کردم بتونم از افکار و احساسات همجنسگرایی غیر قابل مقاومت رها بشم. من هرگز فکر نمی کردم که بتونم با مردان دگرجنسگرا وارد زمین ورزشی بشم و در مورد خودم احساس خوبی داشته باشم.

من حالا خوشحال هستم از اینکه ازدواج کرده و صاحب سه فرزند هستم. من عاشق همسر و گرایش جدیدم هستم. من و کایی با همدیگه بر اساس تجارب خودمون یک کتابی نوشتیم که اسمش هست : همجنسگرایی : نشانه ها و فاعلیت اختیاری. این کار خیلی سختی بود اما ما را به عنوان یک زوج بیشتر به هم پیوند داد. من از سافتبال ، بسکتبال و دیگر تفریحاتی که من رو از نظر فیزیکی فیت نگه میداره و همینطور از روابط فیزیکی سالم با دیگر مردان لذت می برم.

وقتیکه من داستان مردهایی رو میخونم یا از تلویزیون می بینم که میگویند ما سعی کردیم تغییر بکنیم اما موفق نشدیم. من متوجه این موضوع می شوم که آنها به قول خودشان  تجربه های بهبودی واقعی را نداشتند که بتواند به شکل واقعی موثر باشد و تغییرات درونی عمیق برای آنها ایجاد کند. آنها درباره یادگیری پا روی پا قرار دادن صحیح و دعا کردن و خواندن کتاب مقدس صحبت می کنند. آنها در مورد کوششهای روحانی صحبت می کنند در صورتیکه آنها از نظر روحانی شکسته نبودند که بخواهند کار خود را بر روی آن آغاز کنند. این اعتماد به خودشان به عنوان یک مرد بود که شکسته بود. این ترس آنها نسبت به مردان دگرجنسگرا بود که احتیاج به ترمیم داشت. تغییر واقعاً  امکان پذیر است برای کسانی که حاضر به کار پرزحمت بر روی بازسازی درونی مسائل احساسی شان هستند (نه مسائل جنسی و نه مسائل معنوی). من اعتقاد دارم که هزاران نفر مثل ما وجود دارند که این کار را انجام داده اند.

بهبودی بیشتر برای من یک سفر بوده است تا یک نتیجه. این واضح است که همجنسگرایی فقط نشانه ای از مشکلات خفته ماست. هنگامی که من این مسائل را حل کردم ، یک تجربه طبیعی تغییر از همجنسگرایی به دگرجنسگرایی را احساس کردم. من با مردانی که قبلا این راه را رفته بودم در میانه مسیر آشنا شده و آنها مرا تشویق کردند که تغییر ممکن است و اینکار می تواند انجام شود. این مردان تغییراتی در زندگیشان ایجاد کرده بودند که باعث تغییراتی در گرایشات جنسی آنها شده بود. این مردان حالا دیگر در مورد خود مطمئن بودند ، من نیز حالا اینچنین هستم.

فلوید گادفری ، 2000

دانلود کتاب

 صفحه اصلی سایت

    عناوین توصیه شده :  

رشد مردانگی

به دنیای مردان دوباره وارد شوید!

 

درمان جبرانی همجنسگرایی مردانه  

ژوزف نیکولوسی

 

 

 

نهضت حقوق گی و طرفداری افراطی از گی

علتهای ریشه ای ، پیامدهای همجنسگرایی

راه حل ما: یک سفر چهار وجهی

چگونه بر رفتار همجنسگرایی غلبه کنید