کمک به افرادی که گرایش ناخواسته به همجنس خود دارند.

|صفحه اصلی سایت|   شناخت   |   بهبودی   |   حکایات    |موضوعات مهم|   مقالات   |   کتاب   منابع   | پشتیبانیدرباره ما

 

راب

 یک معجزه دشوار

در سال  2004 موسسه "پی سی سی" با راب مصاحبه کرد. راب یک فرد حرفه ای بود که سالها بدون موفقیت در تلاش برای سرکوبی و تغییر گرایشاتش به همجنس بود قبل از اینکه اون راهی را برای شناخت و درمان زخمهای عمیق پنهان که ریشه اصلی گرایشاتش به همجنس بودند پیدا بکند. اینجا حکایت اون آورده شده است. (خلاصه نوشته: راب بالاخره به رویای یک عمرش در سال 2007 تحقق بخشید و عاشق یک زن زیبا شد و با اون ازدواج کرد. )


من می دانم که افراد میتوانند تغییر کنند. شاید نه همه آنها. من نمی دونم. اما من می دونم که بعضی از افراد میتونن تغییر کنند من یک شاهد زنده هستم.

سه سال پیش (در سال 2001) در احساسات همجنسگرایی غرق بودم. همه افکار من بر اساس گرایش به همجنس بود. من با آن احساسات جنگیدم زیرا به من نمی خوردند آنها چیزی نبودند که من خودم را می دیدم و نه چیزی بودند که من از زندگی می خواستم اما در مقابل آنها احساس عجز می کردم. هر آنچکه من در خلاف امیال همجنسخواهی انجام می کرد فقط آنها را قویتر میکرد.

بیش از 20 سال از زندگی من گذشته بود. اما حالا بعد از سه سال کار درمانی درونی من حالا میتوانم صادقانه بگویم که من دیگر هیچ گرایش جنسی به مردان ندارم. آن احساسات رفته اند. در حقیقت گاهی اوقات من فراموش میکنم که با همجنسگرایی درگیر بودم. این یک تغییر 180 درجه است.

حکایات تغییر

ریچ وایلر : یک تغییری در قلب
دیوید ماتسون: رها شدن
آلان مدینگر: بازتابی از 25 سال زندگی بعد از بهبودی
باب: قرار دادن امیال ناخواسته در محراب
دن: سفری به سوی آرامش
فلوید گادفری: سفری برای بهبودی
فرانک: تغییر یافتن
جیسون پارک: رفع تعارض
جری آرملی: بازگشت به خانه
جان: بهبودی به کمک عشق
پیتر هالو: تبدیل نقاط ضعف به نقاط قوت
ریچارد کوهن : هویت دگرجنسگرای خود را اعلان عمومی کن.
راب: یک معجزه دشوار

سئوال : چه اتفاقی افتاد؟ چه چیزی باعث این تغییر چشمگیر بعد از سالها درگیری شد؟

ج- من شروع کردم تا بالاخره علل ریشه ای گرایشاتم به همجنس را شناخته و با آنها روبرو بشم. موارد بنیادی مثل سوء استفاده ، زورگویی و دیگر موارد عللی بودند که مرا به شکل سهوا و ناخودآگاه وادار میکرد تا گرایشاتم به همجنس را رشد دهم.

بعد از سالها دعا برای دور شدن این احساسات ، آزمایش قدرت اراده و تعصب مذهبی بیشتر و بیشتر بالاخره من درمان جبرانی و کتابهایی را یافتم که به من کمک میکرد تا زخمهای پنهان و رنجهای احساسی را شناخته و درمان کنم. و هنگامیکه این کار را انجام دادم گرایش جنسی من به مردان شروع به پراکندگی کرد و سپس ناپدید شد.

این یک معجزه بود اما معجزه ای یک شبه نبود که من برای اون همه سال را دعا کرده باشم. این یک معجزه دشوار بود جائیکه خداوند مرا به سمت منابع جدید ، پشتیبانی و دانش و افراد هدایت میکرد. او مرا به سمت کار رنج آور و مشکل بهبودی هدایت کرد که من نیاز داشتم آن را انجام دهم.

خداوند مرا به سمت کار رنج آور و مشکل بهبودی هدایت کرد که من نیاز داشتم آن را انجام دهم.

سئوال :از چه نوع بهبودی صحبت میکنی ؟

جواب: قبلا من خیلی زیاد به مردان از نظر جنسی گرایش داشتم اما آنها را عنوان انسان دوست نداشتم. من در اشتیاق بدنهای آنها و توجه آنها بودم اما آنها را از راههای غیرجنسی و برادرانه دوست نداشتم. من نمی خواستم که دور و بر آنها باشم. من مانند یکی از آنها احساس نمی کردم.

در درمان ، من موارد سوء استفاده را شناختم و با تاثیر بعدی سوء استفاده همسالان و قلدری آنها در گذشته روبرو شدم ، همینطور من با عدم رضایت نسبت به پدرم و دیگر مردان روبرو شدم. من متوجه شدم که این چیزها بودند که مرا در مسیر انزوا و بیگانگی نسبت به دیگر مردان و نسبت به مردانگی خودم قرار میدادند بطوریکه به طور ناخودآگاه سعی در رضایت خودم بوسیله شهوت همجنسگرایی بدون توجه به این امر که چه چیزی مرا هدایت میکرد بودم. من این رابطه عشق-نفرت را با مردان داشتم جائیکه من آنها را از نظر جنسی می خواستم اما یک احساس انتقام جویانه نسبت به آنها به طور همزمان داشتم.

سئوال : آیا این وضعیت حالا تغییر کرده است؟

جواب : بله ، مطلقا . حالا کاملا برعکس است. حالا من عاشق این هستم که در کنار مردان باشم اما هیچ خواسته ای برای داشتن رابطه جنسی با آنها ندارم. من میخواهم که با مردان بیرون برم و درست یکی از آنها باشم. من دوستیهای باورنکردنی دارم ، دوستیهای خیلی عمیق که باعث بهبودی درونی که بر روی آن کار کرده ام شده است. اینها مردانی است که من با آنها میتوانم تاریکترین رازهایم را در میان بگذارم ، مردانی که با من ایستاده و من را در سخت ترین بخشهای زندگی گذشته ام حمایت کرده اند و به من اجازه دادند که من هم برای آنان اینچنین باشم. من دوستی واقعی را برای اولین بار در زندگی ام تجربه کرده ام.

سئوال : در مورد گرایش به زنان چگونه هستی ؟

جواب : قبلا من نسبت به زنان گرایشی نداشتم به این خاطر که من یک خواهش اضطراری و شدید را نسبت به مردان داشتم که فکر مرا مسدود میکرد. وقتیکه مشکل من حل شد ، من متوجه شدم که من یک گرایش طبیعی نسبت به زنان دارم که احساس خوب و درستی دارم و لذت بخش نیز می باشد. من برای یکی دو سال است که با زنان قرار می گذارم و دریافته ام که این خیلی بیشتر از همجنسخواهی من در قبل برای من لذت بخش تر است.

من متوجه شدم که من یک گرایش طبیعی نسبت به زنان دارم که احساس خوب و درستی دارم و لذت بخش نیز می باشد.

من تصدیق خواهم کرد که این میل برای من شدید نمی باشد. این برای من خیلی خوبه. در حالیکه همجنسخواهی من حالت عقده ای ، شهوت انگیز و از پا درآوردنده بودند. آنها بیشتر راجع به حکمفرما شدن بر مردان بودند اینکه بر آنها قدرت داشته باشم. همیشه یک حسی از انتقام در همجنسخواهی من وجود داشت.

همیشه یک حسی از انتقام در همجنسخواهی من وجود داشت.

در مقایسه ، دگرجنسخواهی من حالا بیشتر دوستانه و لذت بخش هستند. آنها بیشتر راجع به بخشیدن هستند در صورتیکه احساسات همجنسخواهی من بیشتر در مورد گرفتن بودند. وقتیکه با یک زن هستم احساس میکنم که از یک جای کامل می آیم. قبلا وقتیکه من در اشتیاق مردان بودم من حس می کردم که از یک جای زخمی ، یک جای خالی می آیم. دگرجنسگرایی خیلی متفاوت است و خیلی زیاد برای من خوب بوده است.

سوال: شما چه تغییرات دیگری داشته اید؟ چه تفاوتهایی دیگران در شما می بینند؟

جواب : آنها شخصی را می بینند که با اعتماد به نفس تر و قوی تر است و کمتر می ترسد. کسی را که بیشتر با احساساتش در تماس است و قادر است تا احساسات خودش را از یک راه صریح و پخته اعلام بکنه. قبل از این تنها احساسی که من از اون آگاه بودم شهوت بود.

سئوال : بنابراین شما برای یک مدت زیادی از احساسات همجنسخواهی خود ناراضی بودید اما از توقف آنها عاجز بودید. چه اتفاقی افتاد که شما را بالاخره در جاده تغییر قرار داد؟

جواب : من داشتم که بیشتر و بیشتر با صحنه های گی آشنا می شدم. در ذهنم و در رویاهایم من برای یک مدت زیاد یک همجنسگرای کهنه بودم که هرگز دست به عمل جنسی نزده بودم. اما تصمیم من داشت به شکل یکنواختی ضعیف می شد. به تدریج من حس می کردم که مجبور میشوم با مردان رابطه جنسی داشته باشم انگار که این امر غیر قابل پیشگیری بود و بالاخره یک موقع اتفاق می افتاد. اما وقتیکه به آن نزدیکتر شدم ، نفرت من نسبت به آن بیشتر شد.

این برای من بی معنی بود . من این فکر را داشتم که بدبختی من از اینجا ناشی میشود که من در حال سرکوب و طرد خواسته های واقعی یا خود واقعی ام هستم. اگر همجنسگرایی برای من خوب بود من انتظار داشتم که یک آرامش و راحتی در قبول کردن آن ببینم. اما همه چیز بر خلاف آن اتفاق می افتاد. به جای اینکه احساس خوبی داشته باشم بعد از اینکه به خودم گفتم که این خود واقعی من است و هر آنچکه من باید انجام می دادم این بود که جلوی احساساتم را نگیرم و یک زندگی گی را بپذیرم من احساس بدبختی بیشتری داشتم. این شبیه به این بود که من بدبخت بودم چون به آن احساسات عمل نمی کردم ولی وقتیکه برای عمل به آنها نزدیک می شدم احساس بدبختی بیشتری می کردم.

وقتیکه برای عمل به آنها نزدیک می شدم احساس بدبختی بیشتری می کردم.

من به انتهای طناب رسیده بودم. من هر روز به کلیسا می رفتم و کتاب مقدس را می خوندم در حالیکه خودم را از رابطه جنسی دور نگه می داشتم. هیچ چیز کمک نمی کرد. من اعتقاد پیدا کردم که من نمی توانم اعتقادم را دنبال کنم و باید یک زندگی گی را انتخاب کنم. مذهب من مرا برای یک عمر از زندگی گی دور نگه داشته بود. اما بعد از یک مدت من داشتم به خاطر سرکوب خودم می پوسیدم. من فقط به خداوند گفتم که من فقط می خواهم صحنه گی را تجربه کنم و ببینم که چه اتفاقی می افتد. من به میخانه ها خواهم رفت شاید کسی را ملاقات کنم. اگر خداوندا این چیزی نیست که تو از من میخواهی پس خداوندا مرا شفا بده. من به یک پرتویی از نور احتیاج داشتم که مرا در یک لحظه شفا دهد. او جذامی ها را شفا می داد ، چرا مرا شفا ندهد؟

در لحظه ای که من عمیق ترین احساس نومیدی را داشتم بعد از دعا کردن بلند شدم تا اینکه به سمت دالان بروم و برای اولین بار در زندگیم یک اعلانیه در مورد کوریج دیدم که متشکل از مردانی کاتولیکی است که گرایش به همجنس دارند و در این گروه آنها برای رسیدن به یک زندگی پاک همدیگر را یاری می کنند. گفته میشد که افراد گروه یکبار در هفته در محیط کلیسا همدیگه را ملاقات می کنند. من با خودم فکر کردم که هیچ راهی وجود ندارد تا من در آن گروه شرکت کنم ولی دیده نشوم ، اما من مشعوف و رها بودم از اینکه فهمیده بودم برای اولین بار آنجا منبعی برای من وجود داره که برای کمک به آدمهایی مثل من است.

من به وب سایت کوریج رفتم و از آنجا یک لینک به نارس (انجمن ملی برای تحقیق و درمان همجنسگرایی) پیدا کردم. من باورم نمیشد! آنها درمان واقعی برای این دارند. من به نارس تلفن کردم تا اینکه بیشتر در مورد آنچه آنها درمان جبرانی می نامیدند بدانم. به من گفته شد که این در مورد کنکاش در گذشته من می باشد که در آن احساسات خفته برای مدتها رها میشوند ، به تجربیات دوران کودکی نگریسته میشود و در مورد تاریکترین رازهای زندگی ام صحبت میشود.

من مکالمه تلفنی را قطع کردم و با خودم گفتم " من هرگز این کار را انجام نمیدهم." بعد این فکر قوی تر به ذهن من خطور کرد. " خیلی خوب ، تو همه این سالها به تنهایی و به شکل مخفی سعی کردی. چطور این برای تو فایده داشته است؟ این لحظه خیلی برای من شفاف بود. من اعتقاد نداشتم که اون پیغام آنقدر قوی بود که آنرا یک پیغام از جانب خدا بدانم.

همه این سالها من منتظر یک معجزه به قول خودم بودم : این باید بدون درد باشد و هیچ کس نباید درباره آن بداند. آنها شرایط من بودند ، و من از خداوند رنجیده شده بودم برای اینکه معجزه ای را که من می خواستم تحت آن شرایط برای من محقق نکرده بود.

حالا من با یک معجزه متفاوت روبرو میشدم. یک معجزه ای که برای تحققش مجبور بودم کار کنم. معجزه ای با شرایط خداوند و نه شرایط من. بنابراین من به نارس تلفن کردم و ارجاع به یک روانشناس را جویا شدم. این مکالمه تلفنی یک نقطه عطفی در زندگی من بود به شکلی که من آن را میشناختم.

سئوال: درمان شما و یا کار بهبودی شما شامل چه چیزهایی می باشد؟

جواب : همانطور که من قبلا نیز گفتم درباره کنکاش در گذشته من است. درباره شناختن آن زخمهای قدیمی از تجربیات کودکی است. رها کردن احساسات کهنه ای است که در زیر یک لایه از شهوت برای سالها پنهان شده بود تا اینکه از اندوه ، ترس ، شرم و عصبانیتی که من هرگز با آنها روبرو نشده بودم اجتناب شود.

من شروع به خواندن هر آنچکه میتوانست با دیدگاه درمان جبرانی باشد کردم . مثل نیکولوسی ، مدینگر ، الدریج. این کتابها به من کمک کردند تا اینکه نیاز خود را برای مردان و مردانگی بهتر بشناسم. من یاد گرفتم که این یک گرایش طبیعی برای ارتباط با جنسیت بود که به خاطر بحرانهای ناشی از مردان دیگر و همینطور حساسیت و عدم امنیت خودم به اشتباه به سمت خواسته های جنسی رفته بود. این مساله قسمت ضروری "درمان جبرانی" است که فرد را با نرینگی مرتبط میسازد. من میتونستم آن ارتباط ها را بوسیله همجنسگرایی برآورده سازم یا اینکه میتونستم دوباره زخمهای گذشته را دیده و برای درمان آنها در زمان حال تلاش کنم. من حالا میتوانستم با مردانگی از طریق راههای مثبت و سالم ارتباط برقرار کنم. ارتباطاتی همچون روابط با دوستان ، پدر ، برادران و راهنمایان و رشد یک هویت مطمئن به عنوان " یکی از مردان " که من به عنوان یک پسر به شکل طبیعی آنها را جا انداخته بودم.

در ابتدای کار بود که درمانگرم به من اطلاع داد که فکر میکند یک برنامه تجربی در آخر هفته به نام "سفری به مردانگی" میتواند برای من مفید باشد. دوباره من به خودم گفتم "من هرگز این کار را انجام نخواهم داد." تا اینکه در یک گروه مثل آن دیده شوم؟ تا اینکه زخمها و رنجهایم را در یک گروه غریبه فاش کنم؟ هرگز! در آن مرحله من حتی با درمانگرم هنوز به شکل رو در رو ملاقات نکرده بودم !

به محض اینکه من گفتم "هرگز" دوباره این مساله به یاد من آمد که چطور سالهای سال به تنهایی سعی در کنترل این احساسات داشتم و چطور با بدبختی شکست خوردم. حالا من در زندگیم در نقطه ای قرار گرفته بودم که حاضر بودم هر چه دارم بدهم. بنابراین من بلیط هواپیما گرفتم و به سمت مریلند رفتم. این اولین بار بود که من چالشهای خودم در مورد گرایش به همجنس را با افراد دیگه رو در رو در میان میگذاشتم. این خیلی ترسناک بود و یک قدم بزرگی برای پیشروی من بود.

در "سفری به مردانگی" بود که من قادر شدم به چشمان مرد دیگری مستقیما برای اولین بار نگاه کنم و ریسک اینکه از نظر احساسی آسیب پذیر باشم را بپذیرم. "سفری به مردانگی" به من کمک کرد تا اینکه بواسطه مردان دیگه پذیرفته بشم و خودم را به عنوان یک مرد ببینم. چیزی که من فکر میکنم هرگز قبلا اتفاق نیافتاده بود. این پیروزی به من انگیزه می داد که به سمت جلو پیشروی کنم. من بیشتر می خواستم !

در سفری به مردانگی من در مورد "جنگجویان جدید" شنیدم که یک تجربه بهبودی در آخر هفته نه فقط برای مردانی که گرایش به همجنس داشتند بلکه برای همه مردان بود تا اینکه به آنها کمک کند بتوانند با مسائل احساسی خود روبرو شده و اینکه ماموریت خودشان را در زندگی پیدا کنند و نیز علاقه خودشان را به زندگی پیدا کنند. دو ماه بعد از برنامه آخر هفته "سفری به مردانگی" من برای چالش دیگری آماده بودم ، اینکه یک قدم بزرگ دیگر را بردارم این بود که من برای تجربه ماجراجویانه "جنگجوی جدید" ثبت نام کردم.

در همه عمرم من حس می کردم که از مردان متفاوت و با آنها بیگانه ام. در تجربه ماجراجویانه جنگجوی جدید من عمیقا ارتباط صادقانه ای با دیگر مردان برقرار کردم و آنها نیز عمیقا با من صادق بودند. من متوجه شدم که چقدر من شبیه دیگر مردان بودم ، مردانی که حتی مشکلی با گرایش به همجنس نداشتند اما چالشهای مشابه ای و اقدامات مشابه ای برای انجام دادن داشتند. "جنگجوی جدید" به من این دیدگاه را داد که برای انجام کارهایی که باید انجام دهم یک تشکل از مردان مرا در این سفر بهبودی پشتیبانی می کنند. 

سئوال : به نظر می آید که شما کارهای زیادی را انجام داده اید؟

جواب : دقیقا و این کارها میتواند ترسناک بوده و نیز از نظر احساسی یک کار رنج آور باشد. اما من دقیقا نمی توانم بیان کنم که چقدر این سفر برای من ارزش داشته است. پاداشهای سفر شگرف بوده اند. درمان عمیق بوده است. دوستیهای که من در این سفر بدست آوردم زندگی مرا تغییر داده است. من هرگز حسرت این معجزه را نمی خورم که من به سختی کار کردم و چنین ریسک احساسی را پذیرفتم. من تا ابد از خداوند سپاسگزارم که راه را به من نشان داد و مرا از دامی که در آن گرفتار بودم رها ساخت ، و مرا به سمت افراد و منابعی سوق داد که میتوانستند به من کمک کنند.

سئوال : آیا شما پیغامی برای ترغیب و یا اخدار به کسانی که به تازگی در این جاده تغییر قرار میگیرند دارید؟

جواب : اول اینکه این یک کار حتما شدنی است اگر این چیزی است که شما واقعاً  میخواهید و شما مایل هستید که بر روی آن کار کنید. تجربه من یک تجربه منحصر به فرد نیست. تعداد بیشماری از افراد میتواند تجارب شخصی مشابه مرا با شما در میان بگذارند. به متخصصان کذایی که به دستور جلسه های سیاسی خودشان و جلب رضایت صاحب منصبهای حرفه ای بیشتر از حمایت شما در رهایی از مسائلی که در زندگیتان دارید علاقه مند هستند ، اعتماد نکنید.

اول اینکه این یک کار حتما شدنی است اگر این چیزی است که شما واقعاً  میخواهید و شما مایل هستید که بر روی آن کار کنید.

 

دوم اینکه امروزه منابع بیشتری آنجا برای حمایت از تغییر وجود دارند. و نیز امروزه دانش و تجربه بیشتری نسبت به هر زمانی در گذشته وجود دارد. و آنها بیشتر از هر وقت در دسترس افراد قرار دارند. این امکانات ممکن است در ابتدای کار به علت خصومتی شدیدی که با تغییر وجود دارد به چشم نیاید. اما برای شما کمک وجود دارد اگر آن را بیابید.

سوم اینکه ، شما نمی توانید این کار را به تنهایی انجام دهید. گرایش به همجنس یک مشکلی است که مربوط به روابط عمیق انسانی است و شما نمی توانید در خفا و انزوا مشکلی که مربوط به برقراری ارتباط است را حل کنید. اینگونه اقدامات بی فایده است. شما مجبور هستید که کمک بگیرید. شما مجبور هستید که بر روی آن کار کنید.

در نهایت این کار انجام میشود. تغییر یک سفر است و با هدف قرار دادن چیز دیگری در میانه راه به وقوع نمی پیوندد. تغییر یکباره اتفاق نمی افتد و این معمولا سریع نمی باشد. تجارب و احساساتی که گرایش به همجنس را ایجاد کردند به یکباره اتفاق نیافتادند و بنابراین شناختن و حل کردن آنها نیز به یکباره اتفاق نمی افتد.

اما میدونید مساله چیست ؟ اگر شما عمیقا با احساسات گرایش به همجنس درگیر هستید این یک نشانه واضح است که شما کار احساسی عمیقی برای انجام دادن دارید. و اگر مثل من ، این کار سخت را انجام دهید شما به آرامش بیشتر ، اعتماد به نفس بیشتر و شادی بیشتر میرسید و نیازهای شما از طرق بامعنی و سالم بر آورده خواهند شد ، این بهترین کاری است که شما میتوانید برای خودتان انجام دهید.

دانلود کتاب

 صفحه اصلی سایت

    عناوین توصیه شده :  

رشد مردانگی

به دنیای مردان دوباره وارد شوید!

 

درمان جبرانی همجنسگرایی مردانه  

ژوزف نیکولوسی

 

 

 

نهضت حقوق گی و طرفداری افراطی از گی

علتهای ریشه ای ، پیامدهای همجنسگرایی

راه حل ما: یک سفر چهار وجهی

چگونه بر رفتار همجنسگرایی غلبه کنید